هفت‌برکه: نازنین شبان، عکاس هفت‌برکه، این بار در کنار دوربین، با نوشتن روی لحظه‌هایی از تجمعات مردمی و خیابانی گراش در روزهای جنگ فوکوس کرده است. تصاویر زیادی از تجمعات بعثت امت منتشر شد و آمیختن تصویر با واژه برای گزارش این لحظه‌ها تجربه تازه‌ای است.

Parcham Shaban

سپرِ رنگ‌ها، در دنیای جنگ‌ها

تجمعات مردمی گراش – ۱۱ فروردین ۱۴۰۵

صدای بلند شعارها فضا را پر کرده بود؛ موجی پیوسته از صدا که مثل باد میان جمعیت حرکت می‌کرد. در میان این هیاهو، چند کودک روی زمین نشسته بودند و بعضی هم روی میزهای کوتاهی که برایشان گذاشته شده بود. دفترها و مداد‌رنگی‌ها دورشان ریخته بود و هر کودکی در دنیای کوچک نقاشی خودش غرق بود.

یکی از بچه‌ها روی میز خم شده بود و با دقت خطوطی را پررنگ می‌کرد. گاهی صدای شعارها لحظه‌ای حواسشان را پرت می‌کرد، اما دوباره به نقاشی‌شان برمی‌گشتند؛ انگار این رنگ‌ها سپری بودند در برابر سروصدای اطراف.

میان ازدحام، پدرها و بیشتر مادرها مراقب بودند؛ گاهی خم می‌شدند تا مداد افتاده‌ای را به فرزندشان بدهند یا دفتر را صاف کنند، و دوباره در صفوف جمعیت می‌ایستادند. دیوارها با پرچم‌های ایران پوشیده شده بود و باد آرامی گوشه‌های پارچه‌ها را به حرکت درمی‌آورد.

در آن فضای پرصدا، کودکان مثل جزیره‌های آرامی بودند؛ جایی که تخیل هنوز آزادانه جریان داشت.

Shaban Moshak

سربازان کوچک، حس‌های بزرگ

تجمعات مردمی گراش – ۱۳ فروردین ۱۴۰۵

در میان جمعیتی که با شعارهای کوبنده‌شان پیش می‌رفتند، کودکی ایستاده بود که نگاه هر رهگذری را به خود جلب می‌کرد.

ماشین اسباب‌بازی کوچکش را محکم در دست گرفته بود؛ ماشینی که روی سقفش یک موشک کوچک کاغذی نصب کرده بود و تبدیل شده بود به یک لانچر قرمزرنگ، انگار جهان خیالی‌اش با اتفاقات واقعی اطرافش گره خورده باشد.

کودک، با چشمانی برق‌زده و شور بی‌پایان، پا‌به‌پای بزرگسالانی که اطرافش بودند صدا بلند می‌کرد؛ صدایی که کوچک بود اما از دلش برمی‌آمد. تضاد بین بی‌گناهی کودکانه‌اش و فضای پرهیجان پیرامون، لحظه‌ای را خلق می‌کرد که ارزش ثبت شدن داشت؛ تصویری از نسلی که هنوز معنای کامل دنیا را نمی‌داند، اما در قلبش چیزی روشن و آتشین می‌تپد.

حضور او، در آن لحظه کوتاه، شبیه پلی بود میان دنیای خیال و واقعیت؛ یادآور اینکه حتی کوچک‌ترین آدم‌ها هم می‌توانند بزرگ‌ترین حس‌ها را در درون‌ داشته باشند.

Shaban omid

امید در سه رنگ قرمز، سبز و سفید

تجمعات مردمی گراش – ۱۳ فروردین ۱۴۰۵

در روزهایی که فضای شهر رنگ و بوی جنگ به خود گرفته، جمعی از مردم در کنار هم ایستاده‌اند؛ از بزرگسالان گرفته تا کوچک‌ترین اعضای خانواده.

میان این جمع، حتی کودکانی دیده می‌شوند که در کالسکه‌هایشان نشسته‌اند و پرچم‌های کوچک ایران را در دست دارند. حضور آرام و معصومانهٔ آن‌ها در کنار بزرگ‌ترها، تصویر قابل‌لمسی از پیوند نسل‌ها و تداوم امید است.

گویی این کودکان، با وجود ناآگاهی از سختی‌های زمانه، حامل پیام روشنی هستند: در دل هر لحظه‌ی دشوار، باز هم زندگی جاری است و آینده با قدم‌های همین کودکان معنا پیدا می‌کند

Shaban Melli

جرقه‌‌ای از حماسه

تجمعات مردمی گراش – ۱۶ فروردین ۱۴۰۵

کودکی در آغوش مادر هم‌قد دیگران شده و در میان موج جمعیت، صدای کوچکش مثل جرقه‌ای روشن می‌پیچد و  قلب‌ها را روشن می‌کند.

پرچمی که در دست دارد، نه فقط یک نشانه که پیمانی است با آینده‌ای که هنوز نرسیده، اما از نگاهش می‌تراود.

در آغوش مادر قد می‌کشد…

در میان صداها قوی می‌شود…

گاهی کوچک‌ترین صدا، حماسی‌ترین لحظه‌ای است که می‌توان تصور کرد و به تصویر کشید.

 

این لحظه‌های عکسنگاری ادامه خواهد داشت …