هفت‌برکه: ظهر پنجشنبه، ۲۹ مردادماه ۱۴۰۵، چراغ سی و پنجمین برنامه‌ی «آیین چراغ» به پاسداشت خدمات آموزشی و نیکوکاری آقای حاج یعقوب سعادت، از دبیران قدیمی گراش، و به نمایندگی از خاندان بزرگ سعادت که نقش موثری در حوزه‌ی فرهنگی، علمی و خدمات خیرخواهانه‌ و ساخت مراکز عام‌المنفعه در گراش دارند، در موسسه‌ی فرهنگی هنری هفت‌برکه، روشن شد. آقای سعادت مانند بسیاری دیگر از اعضای خاندان سعادت، هم بخشی از عمرش را به علم‌آموزی گذرانده است و هم دنیای تجارت را آزموده است و اکنون در قالب مرکز خیریه سعادت، کارهای خیر را با پشتیبانی مالی دیگر سعادت‌ها ادامه می‌دهد.

Aeen Cheragh Yaqoub Saadat 1

بخش اول، مرور خاطرات دوستان

آیین چراغ ۳۵: خاندان سعادت، جمعِ علم و تجارت

این برنامه از آیین چراغ، یکی از کوتاه‌ترین، خلوت‌ترین و دوستانه‌ترین برنامه‌ها بود که از دل تاریکی و گرمای بی‌برقی شروع شد و با روشنایی مهر و لبخند و خاطرات شیرین حاج یعقوب سعادت و دوستان و همکارانش به پایان رسید. مهمانان این دورهمی دوستانه، مهندس قاسمعلی وقارفرد، حاج رضا اسدی و  حاج ابراهیم مهروری بودند که در کنار حاج یعقوب؛ از خاطرات مشترک‌شان با او و منش خانواده‌ی سعادت گفتند.

در ابتدای این برنامه، محمد خواجه‌پور، مدیر رسانه‌های هفت‌برکه؛ در توضیحاتی در مورد برنامه آیین چراغ گفت: «این برنامه سال ۱۳۹۲ به پیشنهاد آقای صادق رحمانی شروع شد، با اشاره به عبارت «آیین چراغ، خاموشی نیست.» رویکرد این است که در گراش کمتر از کسانی که زحمت می‌کشند، تجلیل می‌شود. هدف این است از کسانی که مدتی فعالیت داشته‌اند، اما الان بازنشسته شده‌اند یا به دلایلی کمتر حضور دارند، دعوت کنیم به اینجا بیایند و از آنها تجلیل شود و بهانه آن هم روز تولدشان باشد؛ یعنی جشن تولد هم زنده شود. چند دوره برگزار کردیم و بعد به کرونا خورد و وقفه‌ای ایجاد شد و بعد دوباره از سه سال گذشته شروع کردیم. اکثر مهمانان افرادی هستند که در حوزه اجتماعی و فرهنگیان عزیز هستند، اما از گروه دیگر مثل ورزشکاران و خیرین هم دعوت کرده‌ایم. می‌خواستیم یک نفر حتما از خانواده سعادت هم باشد و مناسبتش جور نمی‌شد و خوشحالم الان این فرصت ایجاد شده است. در جمع دوستانه‌ای موضوع را مطرح کردیم و پرسیدند چرا خانواده سعادت؟ گفتیم چون اینها یکی از خانواده‌هایی هستند که جواب موضوع انشا «علم بهتر است یا ثروت؟» را پیدا کرده‌اند، و هم در بخش علمی افراد موفقی دارند و هم بخشی که مربوط به تجارت و کار اقتصادی است و در واقع نام سعادت برازنده این خانواده است.»

Aeen Cheragh Yaqoub Saadat 2

 خوشرویی و سخاوت خاندان سعادت

مهندس قاسمعلی وقارفرد، از دوستان قدیمی خانواده سعادت و یکی از معلمان یعقوب سعادت و بعدها از همکاران خود او، صحبت‌هایش را شروع کرد. وقارفرد با تشکر از دست‌اندرکاران موسسه‌ی هفت‌برکه، در توضیحاتی در مورد اهمیت برنامه‌ی آیین چراغ می‌گوید: «از اینکه چراغی را روشن می‌کنید، واقعا جای تشکر دارد که معمولا کارهای فرهنگی و به‌خصوص رسانه‌ای، مشکلات عدیده‌ای دارید و ما هم از دور دستی بر آتش داریم و خبر داریم. نوعا حمایت که نمی‌شود، تا دلتان بخواهد انتقاد می‌شود و کسی هم نزدیک نمی‌آید و نمی‌گوید مشکل چیست و بماند که برخی آقایان خیلی هم بهشان برمی‌خورد و گله زیاد پیش می‌آید، اما کارتان قابل تقدیر است؛ علیرغم همه‌ی مشکلات.»

او در مورد حاج یعقوب سعادت و خانواده‌ی او، از آنها به نیکی یاد می‌کند و می‌گوید: «اگر بخواهیم راجع به استاد سعادت صحبت کنیم، طایفه‌ی سعادت هم مردمان فهیم، هم مهربان و خوشرو و هم اهل سخاوت و همدلی و همکاری هستند. جزو اولین آدم‌هایی که بچه‌هایشان رفته‌اند دنبال درس و مشق، همین سعادت‌ها بوده‌اند. یادی از دکتر ابوطالب سعادت، عموی حاج یعقوب هم بکنیم که همیشه برای ما که دانش‌آموز بودیم و شیراز درس می‌خواندیم الگو بود چون خودش سالیان سال در خارج دنبال تحصیل بود. واقعا انسان‌های بسیار خوب و فهیم هستند؛ هم خوشرو و هم اهل سخاوت. خانواده‌ی سعادتمندی هستند.»

استاد و شاگرد در یک قاب

این برنامه از آیین چراغ، محل دیدار استاد و شاگرد بود؛ استادی که بعد از شاگردش بازنشسته شده است. مهندس قاسمعلی وقارفرد، از معلمان حاج یعقوب در مقطع دبیرستان نظام قدیم بوده است. او به خاطراتش در بیش از چهل سال قبل، پشت نیمکت‌های مدرسه، برگشت: «استاد سعادت و مهروری انصافا در تاثیرگذاری‌شان در فرهنگ عمومی گراش و خاصه دانش‌آموز فوق‌العاده توانمند هستند و هر دو قدرت بیان فوق‌العاده و مدیریت خوب و سواد تخصصی دارند. برای من توفیقی بود که سال ۱۳۵۹ -۶۰ با استاد مهروری و چند تا از دوستان دیگر، آنها کلاس دوم نظری بودند و من معلم فیزیک و ادبیات و عربی آنها بودم؛ آن زمان معلم که زیاد نبود، هر چی آقای آشفته می‌گفتند، می‌گفتیم چشم! یک چیزی اعتقاد داشتم، اینکه کتاب است که انسان را رشد می‌دهد، کسی که اهل مطالعه شد، نود درصد کارش حل است. به همین خاطر اینها را که جوان بودند به کتابخانه مدرسه می‌بردم و می‌گفتم کتاب انتخاب کنید و بعضا هم خودم می‌دادم؛ می‌گفتم بخوانید و خلاصه‌اش را بیاوردید. به یکی از شاگردان یک کتاب پنجاه برگی دادیم و گفتیم خلاصه کن و فردا یک دفتر ۱۰۰ برگ آورد و گفتیم این چیست، گفت خلاصه کتابی که خواندم!»

مهندس وقارفرد در ادامه گفت: «مثلا کتاب «یک جلوش تا بی‌نهایت صفرها» از دکتر شریعتی را در کلاس خواندیم و جهان‌بینی که به آدم می‌دهد خیلی زیبا است. با یک مثال ساده و مدرسه‌ای، شهید و شهادت و هستی و خدا را زیبا توضیح می‌دهد.»

او در مورد تعداد ورودی‌های معلمی از آن کلاس گفت: «در معلمی آقایان حبیب مهرابی، عبدالمحسن محسن‌زاده، ذبیح‌الله عباسپور، ابراهیم مهروری، یعقوب سعادت. این پنج نفر. بقیه دکتر ابراهیمی که دندانپزشکی خواند. قنبر مهرابی هم رفت سپاه.»

آقای سعادت: یک معلم پرانرژی

نسل‌ دانش‌آموزان قدیم، آقای سعادت را با خوش‌اخلاقی به یاد می‌آورند. مهندس وقارفرد در مورد منش و معلمی استاد سعادت در دوران تدریس می‌گوید: «آقای سعادت استاد زیست بودند و از کلاس که بیرون می‌آمد بسیار پرانرژی بود. در مدرسه سیدالشهدا همکار بودیم و آقای آشفته مدیر بود و چیزی که خیلی زیبا بود اینکه حاج یعقوب ورزشکار و فوتبال‌دوست بود. چون قد ریزی داشت خوب لایی می‌زد و چیزی که همه یادمان است اینکه از کلاس می‌آمد بیرون، بشاش و پرانرژی بود و خیلی قشنگ سرپا می‌نشست و در دفتر برای معلمان چایی می‌ریخت. سرجمع اینکه از همان لحظه سرپا نشستن و چای ریختن، شرایطی فراهم شد که بسیاری از بچه‌های مدرسه، دکترها، معلمان شهر، همه یک جوری یکی از ما سه تا معلم‌شان بوده‌ایم. مایه افتخار ما است. خاطرات زیبایی داریم و از کنار آقای یعقوب سعادت بودن، لذت برده‌ایم.»

Aeen Cheragh Yaqoub Saadat 6

دیدار با همکلاسی دوره دبیرستان، مدرسه حاجی‌پور

حاج ابراهیم مهروری، فرهنگی بازنشسته، مدیر پیشین آموزش و پرورش گراش و از همکاران قدیمی حاج یعقوب سعادت، مرور خاطرات را آغاز کرد. او در ابتدا با تشکر از برگزاری برنامه‌ی «آیین چراغ» در مورد اهمیت آن می‌گوید: «اینجا یک محیط جدیدی برای من است و خوشحالم این همه کتاب می‌بینم!» و با یک دعا شروع کرد و افزود: «برای من آمدن در این جلسه توفیق است و نگرانم از فرصت‌هایی که به دست می‌آمد استفاده نکنم. توفیق مهم است. کار قشنگی انجام می‌دهید و خدا به شما خیر بدهد. فقط از طریق رسانه شنیده بودم، اما جای تقدیر و تشکر وجود دارد و مسبوق به سابقه است و جاهای مختلفی رفته‌اید. یک تشکر از آقای وقارفرد بکنم و استاد و بزرگ‌تر من است. امام حسین(ع) به فردی که چیزی به فرزندانش آموخته بود، کادو دادند. عده‌ای اعتراض کردند و گفتند در حد این هدیه کاری نکرده و پاسخ داد که کاری که او کرده، در مقابل چیزی که من به او می‌دهم، بسیار ناچیز است. کار شما را به این کار تشبیه می‌کنم و زحمتی که می‌کشید، ستودنی است. هر جا باشیم حرمت استاد وقارفرد برای من مهم است؛ برای نسل فعلی و نسل‌های آینده باید این کار ملکه بشود.»

او در مورد روزهای مدرسه و درس و همکلاسی و دوستی با حاج یعقوب که تاکنون ادامه پیدا کرده، هم می‌گوید: «حاج یعقوب هم ما همکلاس دبیرستانی بودیم. چند دانش‌آموز خیلی فعال بودند، حاج رضا یحیایی، داریوش ابراهیمی و حاج یعقوب و همیشه بین اینها رقابت تنگاتنگ بود. برعکس من که تقریبا جزو تنبل‌های کلاس بودم. اما من با مرحوم کارگر شب‌ها در مساجد قدیمی، مثلا مسجد جمعه می‌رفتیم و درس می‌خواندیم آن زمان و جزو خاطرات خوب ما است. فعال بودن و نمرات خوب و زرنگ بودن‌ حاج یعقوب، الان هم همین است. حاج یعقوب هم از نظر علم و هم ثروت پیشرفت داشته‌اند و من شخصا هر جا برای شهر کمک مالی لازم داشته باشم، به ایشان مراجعه می‌کنم.» او صحبت‌هایش را در بخش اول با یک بیت شعر تمام کرد: «خدایا چنان کن سرانجام کار، تو خشنود باشی و ما رستگار.»

همکاری در امور خیریه

مهروری در بخش بعدی در مورد مقاطع آشنایی با حاج یعقوب سعادت هم سخن گفت که از نیمکت‌های مدرسه شروع شده و تا همکاری در کارهای خیر تا الان ادامه پیدا کرده است. او می‌گوید: «در مقطع دبیرستان همکار بوده‌ایم. شاخص‌ترین جا هم مجمع خیرین مدرسه‌ساز همکار بوده‌ایم. در جاهای دیگر هم فعالیت داشته‌ایم. با ایشان در تماس هستم و خیراتی که می‌کنند. برای مساجد در ایام‌الله با ایشان در تماسم. پارسال زنگ نزدم و ایشان گله کردند چرا زنگ نزدی. بعد دبیر و  بعد در آموزش و پرورش که جزو نیروهای خوب ما بودند. الان هم غیرمستقیم در ارتباط هستیم. در درمانگاه و معاونت بهداشت هم اعضای هیات امنا هستیم و آنجا برای درمانگاه سعادت و درمانگاه برق روز خیلی به او زحمت داده‌ایم، برای همین به خودم اجازه دادم درخواست کنم، از اینجا هم حمایت کنند چون می‌دانم این روحیه را دارند و بدشان هم نمی‌آید.»

Aeen Cheragh Yaqoub Saadat 8

همکاری با موسسه خیریه باب‌الحوائج

حاج رضا اسدی، از همکاران حاج یعقوب سعادت در موسسه خیریه بیماران خاص باب‌الحوائج بوده است و در صحبت‌های کوتاهی گفت: «جناب سعادت در گذشته خیلی برای ما زحمت کشیده‌اند. انتظار داریم الان هم حمایت کنند. الان چون کمی از گراش دور شده، امیدوارم دست ما هم بگیرند و در فکر همه هستند. آشنایی با استاد سعادت در موسسه بود و اینکه ایشان عضو هیات امنا بود و الان چند سال است استعفا داده است.»

دیدار با شاگردان قدیمی

محمدعلی شامحمدی، مدیر موسسه هفت‌برکه؛ در صحبت‌های کوتاهی با تشکر از معلم‌های قدیمی‌اش که در جمع بودند، در مورد تولد و دعوت از حاج یعقوب سعادت که معلم او در دوره دبیرستان بوده، گفت: «چند سال است نزدیک به ۲۹ یا ۳۰ مرداد به حاج یعقوب زنگ می‌زنم و تولدشان را تبریک می‌گویم. یکم شهریور تولد ایشان است. می‌گوید از کجا می‌دانی، می‌گویم خبر دارم. این بار رونمایی کردیم از کجا خبر داریم. از مهر ۱۳۷۳ افتخار شاگردی ایشان را داشته‌ام در دبیرستان حاجی‌پور و درس زیست که خیلی علاقه‌مند بودم، اما از فیزیک فراری بودم و بیشتر از ده-یازده نمی‌گرفتم. مهندس وقارفرد خودتان را دوست دارم، اما هنوز هم از فیزیک فراری هستم. حاج یعقوب سختگیری با دانش‌آموزان نداشت و همیشه بااخلاق هستند و هنوز هم هر وقت در دفترشان در شیراز مراجعه می‌کنم، میزبانی خوبی کرده‌اند.»

در پایان بخش اول «آیین چراغ»، کیک تولد حاج یعقوب سعادت از راه رسید و شمع روی آن روشن شد. پس از چند عکس یادگاری، حاج یعقوب شمع را فوت کرد و وارد شصت و یکمین سال زندگی پربارش شد. مهمانان هم با کف زدن، زادروز حاج یعقوب سعادت را تبریک گفتند تا نوبت به مهمان اصلی این برنامه برسد.

بخش دوم، آقای یعقوب سعادت و دوران مدرسه، همکلاسی‌ها و همکاران

در بخش دوم، محمد خواجه‌پور در اهمیت مرور کارنامه‌ی مهمانان آیین چراغ برای شناساندن آنها به نسل‌های نو به‌عنوان سرمایه‌های اجتماعی شهر، در توضیحاتی گفت: «نگاه ما به سمت بیرون هم است. شما چند نسل معلم افراد هم بوده‌اید. اما کم‌کم نسل‌های جدید می‌آیند، و می‌خواهیم بیشتر از تجربیات‌تان بگویید و دیدگاه‌هایتان را بیشتر بشناسند.»

آقای سعادت در ابتدای صحبت‌هایش می‌گوید: «تشکر می‌کنم از آقای شامحمدی و همکاران محترم برای برنامه «آیین چراغ» که واقعا زحمت کشیده‌اند و این مرتبه خیلی مصر بودید که بیایم. بهانه هم آوردم و می‌خواستم از زیر برنامه در بروم که نشد! از اساتید محترم مهندس وقارفرد، که واقعا حق استادی بر گردن ما دارند و همکار هم بوده‌ایم؛ حاج رضا اسدی که خودش را وقف مردم کرده است و در شروع کار درمانگاه همکار بودیم و به دلایلی مسئولیت گردن خودشان افتاد و آقای مهروری که خاطرات زیادی با هم داریم؛ چه در دوران دبیرستان و بعد از آن قدردانی می‌کنم؛ هنوز هم در ارتباط هستیم؛ چه زمانی که مسئولیت مدیریت آموزش و پرورش گراش را داشتند و الان هم خودشان را از آن زمان وقف مردم کرده‌اند. دعای سلامتی و توفیق برای ایشان دارم.»

حاج یعقوب سعادت، فرزند حاج میر قاسم و نرگس

حاج یعقوب سعادت؛ فرزند حاج میرقاسم سعادت و خانم نرگس قائدی؛ یکی از تحصیلکرده‌های خاندان سعادت است که به جای ورود سریع به تجارت و کار اقتصادی، معلمی و کار فرهنگی را انتخاب کرد. او از یک خانواده‌ی بزرگ با هفت خواهر و برادر دیگر، است.

آقای حاج یعقوب سعادت که شهریور امسال شصت و یکمین تابستان زندگی‌اش آغاز می‌شود، در معرفی خودش می‌گوید: «متولد اول شهریور ۱۳۴۳ هستم. من جدیدا با توجه به صحبت‌های مادرم که گفتند فلان تاریخ قمری متولد شده‌ای، تقریبا چهار-پنج سال قبل، یک بار چک کردم و چون گفتند زمانی که شما متولد شدید هوا سرد بود و باران می‌آمد؛ رسیدم به دوم آبان. آن زمان مش‌رقیه که قابله بود به خانه آمده بود و در محله پاقلعه طرف مسجد جمعه ساکن بودیم. سال ۱۳۶۲ از پاقلعه به بیدله آمدیم. دوران ابتدایی در مدرسه هرمزی، راهنمایی در مدرسه ابدی و دبیرستان هم در مدرسه حاجی‌پور درس خواندم که با آقای مهروری همکلاس بودیم و خاطرات خوبی در ذهنم دارم. زمان انقلاب کلا بچه‌های زرنگی بودیم و با اساتید و دانش‌آموزان به هم خیلی نزدیک بودیم. یادم است آقای وقارفرد خودشان به مساجد سر می‌زد و با بچه‌ها صمیمی بود و اگر مشکلی بود حل می‌کردند. شهید ناصر سعادت هم دبیر ریاضی‌مان بود و خیلی خاکی بود و حتی در خیابان می‌نشست و سوالات را پاسخگو بود. شهید ناصر سعادت اول هر بحث یک حدیث می‌گفت و اگر چهار تا حدیث حفظ هستم مال آن موقع است.»

Aeen Cheragh Yaqoub Saadat 3

زندگی تحصیلی: کار تابستانه و بنایی برای آقای آشفته

مرور نام‌هایی که بسیاری از آنها دیگر در میان نیستند، ادامه پیدا کرد. بخش بعدی مرور خاطراتی از دوران نوجوانی‌ او و مدرسه و ووردش به دنیای معلمی بود. آن زمان هم بچه‌ها اهل کار تابستانه و صحرو رفتن بوده‌اند. آقای سعادت می‌گوید: «بچه‌ی خیلی بازیگوشی نبودم، اما شیطنت خارج از مدرسه داشتیم. مثلا یک بنایی را می‌خواستند انجام دهند همه با هم همکاری داشتند. یک زمانی تابستان خیلی از بیکاری بدمان می‌آمد. آقای حبیب‌الله مهرابی استادکار بود و گفتیم با هم برویم کار بنایی. حاج عباس آشفته در خانه‌شان با مزد یک سری کار بنایی می‌خواست. من و آقایان مهروری و تقی‌زاده و کارگر و مهرابی رفتیم. حاج امرالله تنومندتر بود و می‌گفت من اینجا می‌ایستم و هر سنگی نمی‌توانید به من بگویید تا بلند کنم. مثل الان فضای مجازی نبود و زیاد به صحرا می‌رفتیم. اوایل تازه تلویزیون آمده بود و فقط چهار-پنج ساعت برنامه داشت و بیشتر بیرون از خانه بودیم.»

هشت نفر معلم از آن کلاس یازده‌نفره‌ی تجربی

از آن کلاس ۱۱ نفره‌ی رشته‌ی تجربی دبیرستان حاجی‌پور، هشت نفر وارد شغل معلمی می‌شوند. آقای سعادت در این مورد می‌گوید: «چهارم دبیرستان ۱۱ نفر رشته تجربی بودیم. آقای آشفته، مدیرمان، تشویق می‌کرد به معلمی برویم چون گراش معلم کم داشت. ۸ نفر معلمی آموزش ابتدایی قبول شدیم؛ کارگر، حسینی، منفرد، تقی‌زاده، حبیب سعادت؛ اولین جا هم که رفتیم روستای درز و سایه‌بان بود و دیدیم جاده‌اش خاکی و خراب و چهار ساعت با گراش فاصله است. تصمیم گرفتیم درس بخوانیم و به دانشگاه برویم و من دو درس بیشتر نخواندم، شیمی و زیست؛ که کرمانشاه زیست قبول شدم. دو سال تربیت معلم بودم، دو سال هم معلم، یک سال در درز و سایه‌بان و یک سال هم حسین‌آباد فداغ. بعد دانشگاه کرمانشاه چهار سال مامور به تحصیل بودیم و باید در طول هفته دوازده ساعت تدریس می‌کردیم. بعد از چهار سال، از سال ۱۳۷۰ در گراش شروع به تدریس کردم و آقای آشفته مدیرمان بود. اولین سال آمادگی برای تدریس همه مقاطع داشتم، اما آقای آشفته گفت چون سال اولِ شما است، سال چهارم را چون حساس است نگیرید. سال اول سه تا مقطع اول، دوم و سوم را گرفتم و بعد کلاس چهارم هم گرفتم و در طول این مدت همیشه در کار تدریس بوده‌ام و هیچ کار اداری نداشتم، چون عاشق تدریس بودم. سال ۱۳۹۳ بازنشسته شدم. سال اول آقایان ایزدی و امامی یکی گیاهی تدریس می‌کرد و آقای ایزدی که لاری بود و انصافا خوب تدریس می‌کرد.»

آقای سعادت: یک معلم زیست خوشرو

مهندس وقارفرد که معلم آقای سعادت بوده، سه سال بعد از شاگردش در سال ۱۳۹۶ بازنشسته شده است. وقارفرد با تایید این موضوع، می‌گوید: «بسیاری از دانش‌آموزانم از خودم زودتر بازنشسته شده‌اند.»

چند نسل از دانش‌آموزان در گراش شاگرد حاج یعقوب بوده‌اند. دو نفر از شاگردان آقای سعادت در این جمع هم حضور داشتند: مسعود غفوری و محمدعلی شامحمدی. آقای سعادت در توضیحاتی می‌گوید: «من حس خیلی خوبی دارم که هر جا می‌روم یک سری دانش‌آموزان قدیمی را می‌بینم و حس خوبی من به می‌دهند. این دو هم دانش‌آموزان بسیار منضبط و درس‌خوانی بودند. یادم است آقای شامحمدی ردیف آخر هم می‌نشست.»

آقای سعادت در دسته‌ی معلم‌های خوشرو و صبور جا می‌گیرد؛ که روی تابلو سیاه با گچ نقاشی می‌کرده است و روحیه هنری هم داشته است. او در مورد نحوه‌ی رفتار با دانش‌آموزان خاطی می‌گوید: «دانش‌آموزان کم‌جثه‌تر را که کمی شیطنت داشتند، بیرون می‌کردم و خودم هم ناراحت می‌شدم و وجدانم ناراحت می‌شد و دوست نداشتم که ناراحتی برای دانش‌آموز پیش بیاید و اگر یک روز درگیری با دانش‌آموز داشتم، آن روز دیگر خراب می‌شد، مگر اینکه از دلش دربیاورم. آنهایی که سوم یا چهارم بودند، خودم بیرون می‌رفتم و به آقای آشفته می‌سپردم. آقای آشفته اگر می‌دانست من سر کلاس ناراحتم؛ شدید برخورد می‌کرد.»

شاید در روزگاری که فضای مجازی نبود، ارتباط معلم و شاگرد هم در قالب احترام و صمیمت بیشتری تعریف می‌شد. آقای سعادت در مورد کیفیت ارتباط دانش‌آموز و استاد در آن دوران می‌گوید: «دانش‌آموزان را خیلی عزت و احترام می‌کردیم و بچه‌ها هم متقابلا خیلی احترام من را داشتند. دانش‌آموزان خارج از مدرسه هم با من فارسی حرف می‌زدند. می‌گفتم گراشی بگویید و می‌گفتند خجالت می‌کشیم با شما فارسی حرف بزنیم که ادای احترام بود.»

زندگی خانوادگی: ازدواج، فرزندان، و شجره‌ی خاندان سعادت

حاج یعقوب سعادت با دختر عمویش، فرزند حاج میرابوالحسن سعادت، ازدواج کرده است و حاصل این ازدواج سه دختر است که هر سه ازدواج کرده‌اند. آقای سعادت در مورد ازدواجش می‌گوید: «من سال ۱۳۶۸ در گراش ازدواج کردم. قرار بود در خرداد باشد که امام فوت کرد و به تعویق افتاد و چهل روز صبر کردیم و دانشگاه هم تعطیل بود. گفتند چهار ماه صبر کن و نهایتا مرخصی گرفتم و در مهرماه ازدواج کردم.»

حاج یعقوب در مورد خانواده‌ی خودش و دامادهایش هم گفت: «من سه فرزند دارم، هر سه هم دختر هستند، چون خدا من را خیلی دوست داشت. دختر بزرگم، همسرش وحید سعادت است. زهرا عروس مصطفی سرخوش است و این دو خواهر، در یک زمان ازدواج کردند و دبی زندگی می‌کنند و همسرم مدتی غمگین بود که با هم ازدواج می‌کنند و از خانه می‌روند. هر دو در دبی همسایه هستند و سومی هم سال قبل ازدواج کرد . همسر پسر حاج حسین سعادت است.»

خاندان سعادت، یک خانواده‌ی بزرگ در گراش است که در زمینه‌ی خدمات علمی و کارهای خیریه عام‌المنفعه هم زبانزد هستند و بسیاری از آنها در کشورهای مختلف زندگی می‌کنند. حاج یعقوب در معرفی ریشه‌ی خانوادگی خودش از هفت برادر که فرزندان مرحوم حاج میر محمدحسن هستند، می‌گوید: «من شش عمو دارم. هفت برادر بوده‌اند که چهار تا به رحمت خدا رفته‌اند و سه تا در قید حیات هستند. این هفت تا پسران حاج میر محمدحسن بوده‌اند که یک دختر هم داشته، اما در کودکی فوت می‌کند و ما عمه نداریم. حاج میر محمود، حاج میر عبدالغنی، حاج میر احمد، حاج میر ابوالحسن، حاج قاسم، میر صادق، و میر ابوطالب سعادت. برادرهایم دکتر علی سعادت؛ محمد سعادت که ساکن دبی است، یوسف که رومانی است و همان جا هم ازدواج کرد و متخصص رادیولوژی است اما رفت دنبال بیزینس.»

زندگی کاری: معلمی که از معلمی راضی است

از فضای زندگی خانوادگی آقای سعادت بیرون می‌آییم. محمد خواجه‌پور از آقای سعادت پرسید از مسیری که طی کرده‌اید و انتخابی که کرده‌اید راضی هستید؟ مسیر خودتان را نسبت به سایر اعضای خانواده و فامیل چطور می‌بینید؟ او پاسخ داد: «خدا را شکر خیلی راضی هستم. از بین پسران خانواده سعادت سه نفر رفتیم معلمی: عبدالمهدی سعادت، من و حبیب‌الله سعادت. اسدمیرزا هم چند وقت معلم عربی بود. خیلی راضی هستم و همیشه در کار تدریس بوده‌ام. کارهایی که مقداری به درآمد خانواده‌مان اضافه شود هم انجام می‌دادم. زمانی آقای حسین انصاری می‌گفت، معلم شنیده‌ایم همه کار بکند، ولی معلم نانوا نشنیده‌ایم. ما یک نانوایی لواش با مهدی سعادت در کمربندی زدیم و یکی را آنجا گذاشتیم و تا سال‌ها مدیریت کردیم و درآمدش از معلمی هم خیلی بیشتر بود!»

Aeen Cheragh Yaqoub Saadat 5

تجارت و ساخت و ساز آقای معلم

آقای سعادت هم مثل دیگر سعادت‌ها وارد تجارت و دیگر کارهای اقتصادی شده و اکنون بیش از گذشته در کار ساخت‌وساز است. او می‌گوید: «همزمان با معلمی در کار ساخت‌وساز هم بودم. سال ۱۳۸۱-۸۲ چند ساختمان در شیراز ساختیم و مال پسرعموها بود. به مدت پنج سال، سه روز گراش تدریس داشتم و سه روز شیراز بودیم. اوایل با اتوبوس می‌رفتیم و بعد با وانت می‌رفتیم و بعد با ماشین خودمان. بازنشستگی از معلمی باعث فراغ بال برای انجام کارهای دیگر شده است. الان شیراز مشغول ساخت و ساز یک هتل هستیم که مال یکی از دوستان است.»

مرکز خیریه سعادت

خانواده‌ی سعادت فعالیت‌های گسترده‌ای در حوزه‌های مختلف؛ از ساخت مراکز درمانی گرفته تا دیگر کمک‌های خیریه، در گراش و دیگر شهرهای ایران دارند. مدرسه سعادت، واقع در بلوار سپاه، و درمانگاه سعادت واقع در خیابان مسکن مهر، تنها دو مورد از کارهای نیک این خانواده در گراش است.

خواجه‌پور می‌پرسد آیا ایده‌ای در خانوده نیست که اینها منسجم شود و در قالب یک موسسه یا بنیاد تجمیع شود؟ آقای سعادت در پاسخ می‌گوید: «این کار را انجام دادیم. زمانی که استاد مهروری رییس آموزش و پرورش بود قرار شد یک مدرسه سعادت بسازیم و بعد از چند جلسه تبدیل به مجتمع تجاری سعادت شد و ساختیم و آقای مهروری مجوز از استان گرفتند و آنها را اجاره داده‌ایم و محضری هم کردیم که درآمد آن سه قسمت شود: یک سوم برای آ.پ برای مخارج دانش‌آموزان بی‌بضاعت؛ یک سوم برای مدرسه سعادت و یک سوم در اختیار خیّر که آخر سال بین دو موسسه خیریه عنیبه و موسسه خیریه امام علی تقسیم می‌شود.»

و می‌افزاید: «زمانی هم حاج حسین پیشنهاد داد که مرکز خیریه بسازیم و برای رسمی کردن آن هم رفتیم. یک مرکز خیریه سعادت داریم که عمده کارمان ساخت مراکز بهداشتی و درمانی است. هم مستقل هستیم و هم با همکاری با مجمع خیرین سلامت گراش فعالیت داریم. در زاهدان چند مرکز درمانی، در بندرعباس در چند روستا و در خود بندرعباس یک مرکز جامع سلامت ساختیم و در حال ساخت مرکز توانبخشی بندرعباس هم هستیم. در اسلام‌آباد غرب یک خانه بهداشت ساختیم. در کهگیلویه و بویراحمد هم سه تا مرکز بهداشت ساخته‌ایم.»

اول بهداشت و درمان، بعد افراد نیازمند

کمک‌های خیریه خاندان سعادت، چه از طریق فردی، و چه از طریق مرکز خیریه سعادت، در جریان است و عمده‌ی آن ساخت مراکز درمانی بوده است. خواجه‌پور می‌پرسد: «خودتان با توجه به نیازهای مختلف شهر و کشور، ترجیح‌تان در چه حوزه‌ای است؟»

آقای سعادت پاسخ می‌دهد: «اول در حوزه بهداشت و درمان و دوم افراد نیازمند. در قالب بسته‌های معیشتی که در ماه رمضان ۲۵۰۰ بسته معیشتی توزیع می‌کنیم. یا «جشن عاطفه‌ها» که اولویت گراش است؛ و در منطقه فارس و سیستان و بلوچستان پشتیبانی می‌کنیم، که امیدواریم امسال هم بتوانیم کار را انجام دهیم. امسال بین ۱۶۰۰ تا ۱۷۰۰ بسته معیشتی در ماه رمضان توزیع شد و کمک‌های متفرقه که تماس می‌گیرند.»

عکس یادگاری با آقای سعادت، معلم زیست‌شناسی

از وقت اذان هم گذشت و مهمانان منتظر پایان این نشست دوستانه بودند. خواجه‌پور در آخرین سوال پرسید، «از دید شما، به عنوان کسی که رابط خیرین و موثر است؛ چه اقدامی باید برای منسجم کردن و جهت‌دهی و اولویت‌بندی کارهای خیر و ساخت بنا انجام شود؟»

آقای سعادت در پاسخ گفت: «قطعا خیّر خودش یک سری مشاور اطرافش دارد که این پول در چه مسیری خرج شود. موسسه عنیبه یکی از موسسات خیریه بزرگ گراش است. چون دوست ندارند اسم کسی را نیاوردم، اما ما در خود شیراز یک درمانگاه با ۶۵۰۰ متر مربع وسعت در شاهچراغ ساخته‌ایم و در مرحله اسکلت است و یکی از کارهای موسسه عنیبه است. دوستان گه‌گاهی برای کارهای عام‌المنفعه می‌آیند.»

دورهمی دوستانه‌ی «آیین چراغ» به پاسداشت زحمات و خدمات آقای حاج یعقوب سعادت به نمایندگی از خانواده بزرگ سعادت، با دوستان و همکارانش به دقایق پایانی رسید و سی و پنجمین برنامه آیین چراغ، با گرفتن عکس‌های یادگاری از لنز دوربین مجید افشار و گپ و گفت دوستانه‌ی آنها با یکدیگر، بسته شد.

Aeen Cheragh Yaqoub Saadat 13