تحریریه نوجوان هفتبرکه – فاطمه رضایی: امروز، اولین یکشنبه از ماه آگوست میلادی، روز جهانی خواهر یا خواهران است. در این گزارش با چند تن از نوجوان و جوانان و بزرگسالان گراشی مصاحبه کردیم و نظرشان را دربارهی داشتن خواهر پرسیدیم.
دخترخالهی دور، به جای خواهر
سونیا ۱۵ سال دارد و تک فرزند است. او میگوید: «من هیچ خواهر و برادری ندارم که با آنها صحبت کنم و یا درد دل کنم. همیشه دوست داشتم یک خواهر کوچکتر از خودم داشته باشم اما به جایش، یک دخترخاله دارم که برایم مثل خواهر است و در شهر دیگری زندگی میکند. ما از هم دوریم و وقتی به گراش میآید همیشه با هم هستیم. همین که یک دخترخالهی خوب که دارم برایم کافی است. او برای من جای برادر و خواهر را میگیرد و دیگر نیازی به خواهر یا برادر ندارم.»
شکر خدا به خاطر ۵ خواهر
راضیه ۴۰ساله، ۵ خواهر و ۴ برادر دارد و خودش هشتمین فرزند است. او متاهل است و سه فرزند دارد: ۲ پسر و یک دختر.
او میگوید: «اصلا تنهایی را دوست نداشتم و با وجود بحث و دعواهای خیلی کمی که میان ما اتفاق میافتاد، ما همدیگر را دوست داشتیم. اما بیشتر وقتها خیلی آرام بودیم و تلاش میکردیم که تنها هدف ما خواندن درسمان باشد. من در کارهای خانه به خواهرهای بزرگترم کمک میکردم. حتی گاهی اگر من نمیتوانستم کاری را انجام بدهم خواهر بزرگترم کارهای من را هم انجام میداد؛ مثلا بیشتر اوقات در درسهایم به من کمک میکرد و باعث میشد من بتوانم نمرات بهتری بگیرم.»
راضیه خدا را شکر میکند که به او چند خواهر خوب و مهربان داده است تا هم او بتوانمد به آنها کمک کند و هم آنها به او: «زندگی با داشتن خواهر را به زندگی بدون خواهر ترجیح میدهم.»
دوست دارم تکدختر بمانم!
فاطمه هممدرسهای من است. ما دانشآموز کلاس نهم مدرسهی فاطمهزهرا(س) هستیم. او ۱۴ سال دارد و تکدختر خوانواده است و ۲ برادر دارد که یکی از آنها از خودش بزرگتر و دیگری کوچکتر از خودش است.
فاطمه میگوید: «به داشتن یک خواهر فکر نکردهام. همین که دو برادر دارم برای من کافی است. دوست دارم خودم تکدختر خانواده باشم و کسی جای من را نگیرد!»
خواهر کوچکم مدام گم میشود
زینب نیز یکی دیگر از دوستهایم است که با هم در یک مدرسه درس میخوانیم. او از من بزرگتر است و ۱۶ سال دارد؛ آنها ۴ فرزند هستند؛ دو فرزند دختر و دو فرزند پسر.
او میگوید: «من یک خواهر دارم که از من کوچکتر است. هر جا که میرویم او گم میشود و باید ساعتها به دنبال خواهرم بگردیم. مادرم به من میگوید که من از او مراقبت کنم اما اگر بخواهم همهش از او مراقبت کنم تا او گم نشود، خودم نمیتوانم خوش بگذرانم. با این وجود، خواهرم را دوست دارم و همین که یک خواهر دارم خودش یک نعمت بزرگ است.»
برادری با شمشیر پلاستیکی
علی ۳۴ سال دارد و فعلا مجرد است. اما خانوادهی آنها پرجمعیت است و ۶ خواهر و ۳ برادر دارد و خودش فرزند آخر است.
او میگوید: «من با خواهرانم دعواهای زیادی داشتم زیرا کوچکترین فرزند بودم. اما با وجود خواهرانم خوشحالتر هستم. بچه که بودم، صبحها برای نماز صبح آنها را با شمشیر پلاستیکیام بیدار میکردم و آنها را مجبور میکردم نماز بخوانند اما خودم میخوابیدم! آنها را با تمام وجودم دوست دارم.»
با خواهر کوچکم همیشه دعوا دارم
بهاره ۱۷ سال دارد. آنها قبلا در گراش زندگی میکردند و الان ساکن شیراز هستند. او یک خواهر و یک برادر دارد و خودش فرزند سوم است. خواهرش ۸ سال دارد.
او میگوید: «من با خواهر کوچکترم همیشه دعوا دارم. او همیشه من را اذیت میکند و به داخل اتاقم میآید و وسایلم را به هم میریزد. وقتی او خانه نیست همهجا خلوت و آرام است؛ مانند آرامش قبل از طوفان، اما وقتی باز به خانه باز میگردد، باز همان آش و همان کاسه.»
بهاره ادامه میدهد: «یا اگر من بخواهم با دوستانم به پارک یا جاهای دیگری بروم، او هم ایراد میگیرد که من هم با تو میآیم! به مادرم میگوید و مادرم هم به من میگوید: خب چه اشکالی دارد خواهرت را هم با خودت ببر!»
بهاره دل پری دارد: «ماجرا به همین ختم نمیشود. میتوانم بگویم سرگرمی مورد علاقهاش اذیت کردن من است. حتی وقتی درس میخوانم کتابهایم را برمیدارد و یا خودکارهایم را قایم میکند که من نتوانم مشقم را بنویسم، من هم عصبانی میشوم و او را میزنم و او هم به مادرم میگوید و مادرم من را مقصر میکند.»
بهاره از تجربهی تقسیم کردن خوراکیهایش با خواهرش میگوید: «جالب است بیشتر مواقع خوراکیهایی را که سهم من است هم میخورد و برمیدارد. حتی گاهی لباسهای من را برمیدارد و میپوشد و همهجا در خانه پخش میکند. خلاصه بگویم اگر تک فرزند بودم، کسی نبود که من را اذیت کند و به راحتی درسم را میخواندم و دیگر نیازی نبود که خوراکیهایم را با کسی تقسیم کنم یا حتی اگر میخواستیم به بیرون بروم کسی دنبالم راه نمیافتاد. دوست داشتم تک فرزند باشم اما متاسفانه یک خواهر دارم.»
انسان موجودی اجتماعی است و نیاز دارد که دوستانی داشته باشد و چه دوستی بهتر از خواهر؛ کسی که در مشکلات پشت شماست. البته گاهی شما را اذیت هم میکند و روبهرویتان قرار میگیرد و دلش هیجان میخواهد. یعنی در بعضی مواقع در کارهایتان به شما کمک میکند و گاهی هم کاری میکند که کارهایتان بیشتر شود! اما وجودش برکت خانه است.
شما هم تجربهی خودتان را از داشتن یا نداشتن خواهر برایمان بنویسید.
