هفت‌برکه – حسن تقی‌زاده: ما در ستون «باری اگر» به دنبال چه هستیم؟ اگر چند مطلبی را که تاکنون منتشر شده بخوانید، از جمله «مارکوپولو در گراش» (اینجا) و «فارسی آونخره» (اینجا) و «پاریز» (اینجا)، احتمالا متوجه می‌شوید. اما برای مخاطبانی که با این ستون آشنایی ندارند و یا اولین بار است که آن را می‌خوانند، باید مختصر توضیح بدهم که این ستون از سال‌ها پیش در نشریه «افسانه» (که محصول همین موسسه هفت‌برکه بود) منتشر می‌شد. خلاصه، عمر این ستون به نوجوانی رسیده و ۱۶ساله شده است. هدف و ماهیت آن این است که در قالب طنز، به بررسی تاریخ، زبان، مثل‌ها و حکایت‌ها، فرهنگ عامه، طرز زندگی مردم، و مسائل دیگر مربوط به گراش از گذشته تا حال می‌پردازد.

14050502 Bari Agar Gel

باری،

موضوع این شماره و احتمالا چند شماره آینده، «گل» است. ما در گراشی گِل را به سه شیوه می‌خوانیم و سه معنی مختلف هم می‌دهد: ۱. «گِل» (با کسره‌ی معمولی) به معنی خاک؛ ۲. «گِل» (با کسره‌ی شدید) به معنی چاخان؛ و ۳. «گِئل» (با کسره‌ی کشیده) به معنی فریب و دغل. ما اینجا با معنی دوم «گِل» کار داریم، که در فارسی معنای خالی‌بندی و چاخان می‌دهد.

شاید این مثل را شنیده باشید که «طرف گجله ول کردای»، که به فارسی سخت معنی‌اش می‌شود «طرف گوساله ول می‌کند!» این نشان می‌دهد که گل در فرهنگ گراشی مذموم و ناپسند به حساب می‌آمده، ولی بعضی از اهالی که به شهرهای دیگر مهاجرت کرده‌اند و یا با مردمشان معاشرت و محاوره دارند می‌دانند که خالی‌بندی به وفور رواج دارد و کاملا عادی است.

گل کردن یک نوع داستان‌پردازی است ولی متاسفانه گل‌کنندگان به فنون داستان‌پردازی آشنا نیستند و قهرمان داستانشان خودشان هستند! هزاران نفر در گراش مرده‌اند ولی نام گل‌کنندگان زنده است و گل‌های آنها سینه‌به‌سینه نقل می‌شود.

باری،

اگر گل در نظر بعضی‌ها زشت و ناپسند است، وقت تجدید نظر فرا رسیده است. آنها حتی روحشان هم خبر ندارد که برای شنیدن و دیدن گل، کلی پول خرج کرده‌اند و به امید تحقق آرزوها و رسیدن به آینده‌ای بهتر، با دقت به سخنان بزرگ‌ترین گل‌کنندگان گوش می‌دهند. باور نمی‌کنید؟ یعنی به همین زودی و سادگی، آن همه قول و وعده‌ها و برنامه‌های توسعه و بهبود و اشتغال‌زایی و مسکن‌سازی و … را از زبان نمایندگان شورای شهر بگیر تا برسی به وزیر و رییس جمهور فراموش کرده‌اید؟ یادتان رفته چه گوساله‌ها که ول نمی‌کردند؟ اگر این همه گوساله جان می‌گرفتند، مشکل تغذیه گرسنگان آفریقا را هم برای میلیون‌ها سال رفع می‌کرد.

باری،

گل در تار و پود زندگی بشر تنیده است و باید وجودش را به عنوان یک واقعیت قبول کرد! در دنیا کار به جایی رسیده است که از پدیده گل به خوبی استفاده می‌کنند و میلیون‌ها دلار به جیب می‌زنند، مخصوصا در صنعت سینما و هالیوود و بالیوود که بزرگترین کارگاه تولید گل هستند. مثلا اکثر شما هنرپیشه‌ای به نام آرنولد شوارتزنگر را می‌شناسید (اسمش سخت است، ولی عکسش را حتما می‌شناسید) و برای دیدن فیلم‌هایش خرج‌ها کرده‌اید و شاید در گذشته، ترس‌ها به جان خریده‌اید. خب، این بابا مظهر بلامنازع گل در هالیوود است، تا جایی که به پرده‌ی سینما هم محدود نشد و جدی‌جدی فرماندار کالیفرنیا شد.

باری،

در گل هم دست بالای دست بسیار است. این آقای آرنولد یک‌تنه به دل دشمن می‌زد و با یک اسلحه، هزار سرباز می‌کشت و یک پادگان را منفجر می‌کرد بدون این که یک خراش کوچک روی تنش بیفتد. اما همین آقا، یک روز در جواب یک خبرنگار که پرسیده بود: آیا جایی هم هست که شما از آن بترسی؟ جواب داده بوده: بله، هندوستان! من خودم دیدم که شاهرخ‌خان راکتی را که به سویش شلیک شده بود، با یک دست در هوا گرفت، سر راکت را به طرف دشمنانش چرخاند، و آنها را با راکتی که خودشان پرتاب کرده بودند، نابود کرد.