هفتبرکه – محسن افشار: بعضی سفرها مقصدشان یک شهر نیست؛ مقصدشان قلب انسان است. سفر ما برای حضور در مراسم وداع، تشییع و تدفین رهبر شهید انقلاب اسلامی ایران، از همان سفرهایی بود که تا پایان عمر در جانم خواهد ماند.
از نخستین قدمی که در مسیر این بدرقه باشکوه گذاشتم، احساس میکردم تاریخ در برابر چشمانم ورق میخورد. خیابانها موج میزد از جمعیتی که از دورترین شهرها و روستاها آمده بودند؛ پیر و جوان، زن و مرد، همه با چشمانی اشکبار و قلبهایی آکنده از اندوه و افتخار.
در طول مسیر، موکبهای مردمی با تمام توان از زائران پذیرایی میکردند. لبخندهای خالصانه، لیوانهای آب، غذای گرم و خدمت بیمنت، جلوهای از عشق و همدلی مردم این سرزمین بود. انگار همه آمده بودند تا بگویند در غم این مصیبت، یک ملت در کنار هم ایستاده است.
در میان آن دریای بیکران انسانها، فریادهای «لبیک» و شعارهای خونخواهی و انتقام، فضای مراسم را لبریز از احساس کرده بود. هر فریاد، عهدی دوباره بود؛ عهدی برای ایستادگی، برای ادامه راه و برای زنده نگه داشتن آرمانهایی که رهبر شهید برای آنها جان خود را تقدیم کرد.
امروز، میلیونها انسان فقط در یک مراسم تشییع حضور نداشتند؛ آنها آمده بودند تا با اشکهایشان، با حضورشان و با صدای رسایشان، وفاداری خود را به آرمانها و ارزشهایی که به آن ایمان دارند، به نمایش بگذارند.
وقتی لحظه خواندن نماز بر پیکر رهبر شهید فرا رسید، بغضی سنگین گلویم را فشرد. احساس میکردم بر پیکری نماز می خوانم که راه و اندیشهاش در دل میلیونها انسان زندهتر از همیشه ادامه خواهد یافت.
توشهی من از این سفر بود که فهمیدم بعضی انسانها با رفتنشان نیز الهامبخش میمانند و بعضی بدرقهها، آغاز فصل تازهای از ایمان، وحدت و مسئولیت است.
این سفر فقط یک حضور نبود؛ برای من عهدی دوباره بود. عهدی که تا آخرین نفس، یاد شهیدان، عزت ایران، وحدت مردم و آرمانهای انقلاب را در قلب خود زنده نگه دارم و باور داشته باشم که خون شهید، چراغ راه آینده خواهد بود.
























۱۵ تیر ۱۴۰۵
یعنی هرکی رفته اونجا باید مطلب اینچنینی بنویسه تا قبول باشه؟
هنوز نمازخواندن انگلیسی ها تو جام جهانی قطر یادمون نرفته
ریا ۱۰۰