هفت‌برکه – مریم مالدار: در هر شهر و دیاری، آیین‌‌های محلی شبیه ریشه‌های یک درخت، زندگی جامعه را به خاکِ آن فرهنگ و تاریخ متصل می‌کند. عزاداری یا به اصطلاح خودمان «پُرسه» یکی از مهم‌ترین و عمیق‌ترین بخش‌‌‌های فرهنگی است. مرگ گرچه در ظاهر یک پایان است، اما در فرهنگ انسانی، همواره یک آغاز جدید محسوب می‌شود. آغازی به سوی ژرف‌اندیشی و درک معانی حقیقی و راستین؛ شاید هم یک تولد معنوی.

14050413 Sougvari 1

پُرسه در گراش با تمامی جوانب احساسی، اجتماعی و فرهنگی خود، یک زبان بی‌سخن است که داستان زندگی، عشق، گذشت و یاد را به زبان گریه‌ و مرثیه‌های محلی و سکوت‌های عمیق می‌خواند. گرچه به قول سعدی شیرازی، «گنج و مار و گل و خار و غم و شادی به‌همند»، حضور مردم در مراسم‌ پرسه بسیار بیش‌تر از عیش، به چشم می‌خورد؛ چرا که پرسه یک چسب پیوند اجتماعی است، یا آنطور که راحله بهادر در این مقاله می‌نویسد: «پرسه سازوکار احیاکنندگی را در دل خود جا داده و یکی از قدرتمندترین و در عین حال ساده‌ترین راه‌های مردم محلی برای حفظ پیوندهای اجتماعی است. پُرسه هم تثبیت پیوندها درون گروه‌های نزدیک‌تر مانند خانواده، اقوام نزدیک و همسایه‌ها است؛ و هم شناسایی افراد در حلقه‌ی جمعی بزرگ‌تر مانند فامیل‌های دورتر که برای مثال از شهرها و کشورهای دیگر خود را به پُرسه رسانده‌اند؛ از این رو «آیین‌ها در خدمت عملکردهای اجتماعی هستند که از نظر تکاملی سازگارند، مانند شناسایی اعضای گروه و حفظ انسجام گروهی» (واتسون جونز، لگار ۴۴). حتی گاهی گراشی‌ها به دلیل شناختن تنها یکی از افراد صاحب‌عزا یا نزدیک به خانواده‌ی عزادار، در پُرسه شرکت می‌کنند و این خودش تولید روابطی تازه و آشنایی‌های جدید است. علاوه بر این، نقش اجتماعی پُرسه در آشنایی جوان‌ترها با نسل قدیم هم مهم است و نوع دیگر ایجاد پیوند در پُرسه، آشنایی و تقویت پیوندهای بین نسلی است.

«گراشی‌هایی که در خارج از گراش و ایران ساکن شاغل هستند، شاید برای شرکت در مراسم عروسی که در گراش دعوت شده‌اند، کمتر اصراری از خود نشان دهند، اما با شنیدن خبر درگذشت نامی آشنا، به ویژه از افراد فامیل یا شخصیتی که وجه معتبری بین مردم دارد، آنها سعی می‌کنند در پُرسه شرکت کنند یا به صورت کلامی، از طریق تلفن یا شبکه‌های اجتماعی، تسلیت بگویند و پیوندها را زنده نگه دارند.»

مقصد همه‌ی ما آن دنیاست و ما مسافران این دنیاییم. سفر مرگ طولانی است و ایستگاه‌های متعددی دارد. در این گزارش، این ایستگاه‌ها را از خرید کفن تا پوشیدن و پوسیدنش را مرور می‌کنیم. در این مسیر، از صحبت‌های گپتریا از جمله حاج احمد خورشیدی، مرد عیش و عزای گراش (+) هم استفاده کرده‌ایم.

خرید کفن، اعلام آمادگی برای مرگ

«هر نفسی چشنده مرگ است.» معنای آیه، حقیقتی محض و آشکار است. مرگ واژه‌ای نزدیک و همزادِ هر تولد است و بی‌وقفه سایه‌ به سایه‌ آدم در حرکت است! پیر و جوان هم نمی‌شناسد، گویی برای این سفر باید از پیش آماده شد.

بسیاری از مردم، هنگام سفرهای زیارتی به کربلا و مکه‌، برای خریدِ کفن یا «بُرد» اقدام می‌کنند. به قول حاج احمد خورشیدی، «همش یکی‌ان؛ بشوم اعمالوت چه به» (هر دو یکی است؛ باید ببینی اعمالت چگونه است). بُرد، جامه‌ای است که هر چهار سویِ آن مزین به آیات قرآن است؛ و کفن، ساده و بی‌ریا.

اگر کفن، عطرِ حرمِ کربلایِ معلی را با خود به ارمغان آورده باشد، آن را به ضریحِ نورانیِ امامِ علی(ع)، سیدالشهدا(ع) و ساقیِ دشتِ کربلا، حضرتِ ابوالفضل(ع) متبرک می‌کنند. مردم باور عمیقی به تبرک ضریح دارند چرا که در شبِ اولِ قبر، آن شبِ وحشت و غربت، تنها شفاعت آن بزرگان است که تسلی‌بخشِ روح می‌شود.

حتی خیلی وقت‌ها آشنایان به کسانی که عازم دیار وحی و کربلا هستند می‌سپارند تا از آنجا برایشان کفن بخرند. هدیه‌ای نفیس، که به سفارشِ عزیزی به ضریحِ نورانی متبرک شده و پس از بازگشت، به او تقدیم می‌گردد. اگر کفن خریداری شده از مکه باشد، آب زمزم نیز ضمیمه‌ی سوغات می‌شود.

مردمانِ گراش، در طراوت و پویای زبان خود، چیستانی هم در این رابطه دارند: «اَمی چِهن که اَگه اُتدی ناسعِش، اَگه اُتسه بَر ناکنِش، اَگه تِه بَر که خوت نابِنِش؟» (آن چیست که اگر دیدی نمی‌خری، اگر خریدی نمی‌پوشی، و اگر پوشیدی خودت نمی‌بینی؟) و پاسخِ این چیستان، بی‌هیچ تردیدی می‌شود «کفن».

با این همه، چه بسیار جوانان و حتی میان‌سالانی که از خرید کفن پرهیز می‌کنند. اما در مقابل، جمعی دیگر، با استقبالی پرشور، در هر سن و سالی که باشند، برای خود کفن تهیه می‌کنند. باورشان این است که «آدم شَه تِه عمر اَچِه»؛ یعنی خریدِ کفن، عمر را افزون می‌کند و ایمان را استوارتر می‌گرداند. گویی که یادِ مرگ، نه دلهره، که انگیزه‌ای برای زیست بهتر آدم است.

پس از تهیه بُرد یا کفن، نوبت به «ناشر» می‌رسد که همان «سرتاسری» است، سومین پارچه‌ی واجب برای کفن کردنِ میت. پارچه چلواری حدوداً هفت‌متری که اندکی کدرتر از کفن است. این سه پارچه، لنگ، پیراهن، و سرتاسری، پس از غسل، تنِ سرد میت را در بر می‌گیرند.

در روزگارانِ گذشته، پس از خریدِ کفن، آن را در برکه‌ طاهر می‌کردند و سپس، در آفتاب پهن می‌نمودند تا در پاکی‌اش از نجاست، هیچ شک و شبهه‌ای بر جا نماند. این تأکید بر طهارت، امروزه نیز ادامه دارد چرا که اولین شرط مهمانی پاکیزگی است.

14050413 Sougvari 2

آیین غسل و کفن کردن

عملی که در گذر زمان بی هیچ افزون و کاستی با دقت انجام می‌شود، تغسیل و سپس کفن‌ کردن میت است. این کار معمولا به دست اشخاصِ نیکوکاری انجام می‌شود که به قول خودشان، دستشان را برای خیر گذاشته‌اند و بی‌هیچ چشمداشتی، گامی در جهت آسایش روح تازه سفر کرده برمی‌دارند. چه بسیار افرادی که خالصانه این وظیفه‌ی الهی را به سرانجام می‌رسانند و حتی یک قِران هم بابتش از خانواده متوفی پول نمی‌خواهند چرا که خیر و ثواب آخرت برایشان دلپذیر‌تر است.

این وداع با تن، در سه مرحله شست‌وشو برای سفر ابدی صورت می‌گیرد:

۱. شست‌وشوی نخست با سدر (برگ کنار): جسم‌ِ خاکی، نخست با آب آمیخته شده با سدر، پاکیزه می‌شود. سدر یک پودر سبز طبیعی است که ناپاکی‌ها را می‌زداید و مقدمه‌ای بر تطهیر نهایی است.

۲. غسل دوم با کافور انجام می‌شود. آنگاه، تن با آب آغشته به کافور، این ماده‌ی معطر، خوشبو و ضدعفونی می‌گردد.

۳. شست‌وشوی نهایی با آب پاک: در پایان، با آب زلال و بی‌هیچ افزودنی، تن میت شسته می‌شود. این آب سرد و پاک آخرین مرز میان دنیای فانی و بقا است. انگار که آب، پایان این دنیا را به گوش تک‌تک اعضای میت زمزمه می‌کند.

در نهایت میت را با حوله‌ی پاکیزه، خشک و سپس کفن می‌کنند. این عمل، فراتر از یک وظیفه شرعی، تجسمی از باور به زندگی پس از مرگ و احترام به کرامت انسانی است. هر قطره آب در تغسیل یادآور آن است که همه ما روزی در این مسیر گام خواهیم نهاد.

اصول شرعی و اخلاقی در تغسیل

البته باید اشاره کنیم در کنار واجبات، نباید مستحبات را فراموش کرد. برخی اعمال مستحب مثل قرار دادن میت رو به قبله، آغاز شست‌وشو از سمت راست سر و بدن، قرار گرفتن مرده‌شور در راست بدن متوفی و… که خادمان میت مثل خطوط کف دستشان ریز به ریز نکات را می‌دانند و رعایت می‌کنند تا معنویت کار دوچندان شود.

در کنار این مستحبات، اصول شرعی و اخلاقی دیگری نیز وجود دارد که مو به مو رعایت می‌شود:

هم‌جنس بودن غسل‌دهنده: همانگونه که بزرگان دین فرموده‌اند، برای حفظ حریم و احترام، غسل‌دهنده باید هم‌جنس میت باشد، مگر آنکه همسر دائمی او این امر را بر عهده گیرد.

نیت خالصانه: قلب غسل‌دهنده باید مملو از نیت قربت الی الله باشد؛ انجام این واجب الهی برای رضایت پروردگار.

رعایت ترتیب: سه مرحله شست‌وشو باید به ترتیبی که گفته شد، انجام شود تا تمامی ارکان تغسیل به جا آورده شود.

در کنار پایبندی به دستورات شرعی، رعایت اصول بهداشتی و اخلاقی، جلوه‌ای دیگر از احترام به کرامت انسانی است:

حفظ حریم: عورت میت همواره باید پوشیده بماند و تنها در زمان شست‌وشوی هر بخش، به همان میزان باز شود.

صبر و متانت: غسل‌دهنده باید با نهایت دقت، آرامش و احترام، این عمل را به انجام رساند. عجله و شتاب در این آیین، جایگاهی ندارد.

سلامت و بهداشت: استفاده از دستکش و لوازم بهداشتی، نه تنها برای حفظ سلامت غسل‌دهنده، بلکه برای پیشگیری از هرگونه انتقال احتمالی بیماری ضروری است. پس از اتمام کار نیز، محیط و ابزار مورد استفاده باید به خوبی ضدعفونی شوند.

معمولا در این مرحله آشنایان و دوستان اصرار دارند برای بار آخر چهره‌ متوفی را ببینند یا به قول مردم، «لئدو اُش‌وابِنوم» و با او خداحافظی کنند. پس قبل از تشییع، هر کسی که دوست دارد، می‌تواند چهره‌ی تمیز و چشمان بسته‌ی عزیزش را که لای یک تکه پارچه سفید پیچیده شده با چشمانی خیس بنگرد و به قلبش بگوید: حالا دیگر دیدارمان به قیامت.

14050413 Sougvari 3

تشییع و تدفین، رهسپاری به آغوش امنِ خاک

در گذشته، شش قبرستان در بزرگ در گراش وجود داشته است که امروز یا تبدیل به پارک شده است و یا دیگر مجوز دفن در آنها صادر نمی‌شود: قبرستان شیخ حسین (محل فعلی پارک و پارکینگ هفت‌برکه، پشت بانک اقتصاد نوین)؛ قبرستان حاجی صدرَه یا حاج صدرالدین (محل فعلی پارک لاله)؛  قبرستان شیخ علی‌اکبر (بقعه گُبِه یا شیخ مشهدی اسماعیل، پشت مدرسه حسنی)؛ قبرستان فَخی یا فخرآباد (محل فعلی پارک فخرآباد واقع در محله فخر‌آباد)؛ قبرستان پیر پنهو یا پنهان (گلزار شهدای برق روز، واقع در خیابان دروازه، روبه‌روی مسجد صاحب‌الزمان).

اما امروزه دو قبرستان فعال در سطح شهر وجود دارد: گلزار شهدا در بلوار شهدا؛ و دارالرحمه جعفرآباد واقع در خیابان ریحان. طبق قانونی نانوشته، مردگان محله ناساگ را در گلزار شهدا دفن می‌کنند و مردگان بلئلز را در دارالرحمه جعفرآباد.

پس از آنکه تن پاکیزه شد، در تابوت قرار می‌گیرد و مسیر تشییع، بسته به محل زندگی متوفی، بر دوش مردان با نوای «لا اله الا الله» به منزل ابدی رهسپار می‌شود تا جسم آخرین وداع خود را با این دنیا داشته باشد. اگر متوفی اهل ناساگ باشد، از جلو اداره آموزش و پرورش به سمت گلزار تشییع می‌شود؛ و اگر اهل بلئلز باشد، از ابتدای خیابان ریحان (کنار پارک موتوری شهرداری) به سمت جعفر‌آباد.

البته اگر متوفی جوان باشد، تابوت را یک بار دیگر به حیاط خانه‌ی پدری‌اش می‌برند تا روحش به خانه‌ برگردد و قدری تسلای پدر و مادر شود. داغ، همیشه جانسوز است؛ اما داغ جوان استخوان‌سوز. آتشی که حتی سردی خاک هم آن‌را سرد نمی‌کند. پیش از آنکه او به دستان خاک سپرده شود، میانِ ضجه و گریه‌‌های پیاپی، صدای کِل از ژرفای جان برمی‌خیزد؛ کلی که دیگر از شادی نیست، بلکه فریاد غم است از جایی که کلمات تمام شده درست مثل طاقت آدم. زنان کِل می‌کشند و بر تابوت، شکلات و پول برنش می‌کنند. هر قطره اشک و آه، یادآور آرزویی است که با او به گور رفت؛ رؤیایی که قرار بود ببیند، عشقی که قرار بود بچشد و تمام آرزوهایی که جوان به گور می‌برد.

سپس در قبرستان، حاضرین در جایگاه مشخص به صف می‌شوند و یک روحانی، پیشاپیش مردم، برای روح تازه سفر کرده، نماز میت می‌خواند و طلب مغفرت می‌کند.

سپس، تابوت بر دوش مردان قرار می‌گیرد و مسیری کوتاه تا رسیدن به قبری که از پیش کنده شده، طی می‌شود. در این راه، سه بار تابوت بر زمین گذاشته می‌شود؛ گویی که این بلند شدن‌ها و فرود آمدن‌ها، برای انس گرفتن میت با خاک و زدودن هرگونه هراس از تنهایی و تاریکی است.

آنچه مَیّت با خودش به قبر می‌برد

و آنگاه، لحظه‌ی سپردن به خاک فرا می‌رسد. پیش از آنکه این وداع نهایی صورت گیرد، برای آرامش و تسلای روح، وسایلی نیز همراه میت در قبر قرار داده می‌شوند؛ یادگاری‌هایی از دنیا که قرار است در سرای باقی، مونس و همدم او باشند. «جریدتین»، پیمانی محکم با دوازده امام در گراش، دو شاخه نخل سبز است که به اندازه‌ی سی تا چهل سانتی‌متر بریده می‌شود و نام دوازده امام بر آن‌ها نقش می‌بندد. این دو چوب، یکی در راست و دیگری در چپ میت قرار می‌گیرند. مردم گراش بر این باور هستند که هنگام دیدار با پیامبر اکرم(ص)، روح میت با کمک این دو چوب برمی‌خیزد و راهی به سوی معراج می‌یابد. روایت دیگری است که تا زمانی که این چوب‌ها شاداب و تازه هستند، عذاب قبر تخفیف یافته و موجب آسایش مرده می‌شوند. این چوب‌های تر، نشانه‌ی حیات، برکت و رحمت الهی هستند که یاری‌گر روح در آرامش ابدی است. نقل دیگری از این سنت می‌گوید که حضرت آدم، پس از خروج از بهشت، برای انس با دنیای جدید، درختانی چون نخل را از بهشت همراه داشت. به همین دلیل، وصیت کرد که هنگام مرگ، شاخه‌ای از این درختان همراهش باشد تا در قبر نیز با آنچه انس گرفته، مأنوس بماند.

دستمالی که زمانی برای اشک ریختن بر مصیبت امام حسین(ع) به کار رفته، همراه میت در قبر گذاشته می‌شود. این دستمال، گواه ارادت و عشق به اهل بیت(ع) است. همچنین، تربت سیدالشهدا(ع) نیز که نمادی از عشق و ایثار است، در قبر قرار می‌گیرد. پس از ریختن خاک بر کفن، مقداری از آب زمزم نیز بر روی آن پاشیده می‌شود؛ نشانه‌ای از طلب برکت و رحمت الهی برای سفر بی‌بازگشت.

تمام این وسایل، با این هدف در قبر نهاده می‌شوند تا روح میت، در آرامش بیشتری قرار گیرد و وحشت کمتری را در این گذرگاه تجربه کند. این رسم‌ها، تجسمی از مهر و باوری عمیق به دنیای پس از مرگ و تلاش برای آسایش در آن است.

شروع ختم از قبرستان

پس از آنکه پیکر به آغوش خاک سپرده شد و آرام گرفت، نوبت به پذیرایی می‌رسد. در گذشته، مشایعت‌کنندگان با نان‌های محلی چون «تپ‌تپی» و نان تنور همراه با اندکی شکلات و آب، برای رفع خستگی و تشنگی پذیرایی می‌شدند. این رسم، امروزه نیز وجود دارد و حتی با تنوع بیشتری از خوراکی‌ها، جلوه‌ای گرم‌تر به این مراسم می‌بخشد تا طعم شیرین شکلات، تلخکامی غم را کمی تسکین دهد.

سپس افراد درجه ‌یک و نزدیکان متوفی، جلوی در قبرستان به صف می‌شوند تا شرکت‌کنندگان در مراسم تدفین دست‌به‌سینه از جلوی آنها رد شوند و با کلامی کوتاه، بخشی از سنگینی این وداع را به دوش بگیرند.

پس از پایان مراسم در آرامستان، افراد درجه ‌یک و نزدیکان، همراه با خانواده‌ی داغدار، به خانه‌ی متوفی می‌روند و دیگران به منزل خودشان می‌روند و عرض تسلیت را به روز دیگری موکول می‌کنند تا خانواده‌ی سوگوار، اندکی فرصت برای تنهایی و بازیابی خود داشته باشند.

از برگشت از قبرستان تا شب‌زنده‌داری

از اولین شب خاکسپاری، خانواده‌ی مرحوم، با ارج نهادن به سنتِ شب‌زنده‌داری، از دو نفر از شب‌زنده‌دارانِ معتمد می‌خواهند که تا سپیده‌دم، در کنار مزارِ عزیزِ سفرکرده‌شان، به قرائت قرآن بپردازند. سپس مبلغی به عنوان حق و یا هدیه به آنها تقدیم می‌کنند.

نکته‌ی قابل توجه پس از مراسم خاکسپاری یا پرسه (مراسم سوگواری)، این است که برخی از افراد معتقدند اگر کسی بعد از مراسم خاکسپاری و یا پرسه به خانه‌شان بیاید، بد یمن است. پس حواستان باشد برای احتیاط هم که شده، بعد از مراسم‌ پرسه یا تدفین، اول به خانه‌ی خود بروید و سپس به خانه‌ی دیگران.

اگر هم یادتان رفت، برای رفع این گمان، پیش از ورود به خانه، باید کفش یا دمپایی خود را به صورت «چپ‌چپی» (لنگه به لنگه) بپوشید و این حالت را تا طی کردن مسیر درب حیاط تا داخل هال حفظ کنید تا نحسی احتمالی زدوده شود. البته برخی‌ها هم این بد یمنی را قبول ندارند و می‌گویند: «بد اِز پِش خدا نیا».

برخی‌ها نیز حتی به بردن نام «مرگ» حساسیت نشان می‌دهند و فوری صلوات می‌فرستند، فوت می‌کنند و سه‌بار با دست به زمین ضربه می‌زنند و همزمان عبارت: «خواجه‌ خضر زنده گذر بکود» را زیر لب تکرار می‌کنند.

و باور مهمی که هنوز هم معمولا رعایت می‌شود، ممنوعیت پرسه در «شبِ شنبه» است. مردم گراش معتقدند «شنبه شز په دا» بنابراین همه می‌دانند از شبِ شنبه تا ظهر شنبه، هیچکس پرسه نمی‌رود و حتی تلفنی هم عرض تسلیت نمی‌کنند.  «شاو شمبد و رز شمبد وَ کسی پرسه مکو» در واقع یک بند پررنگ از آداب پرسه در گراش است. مراسم خاکسپاری هم شنبه‌ها انجام نمی‌شود.

14050413 Sougvari 4

پرسه، آیینی در گذر

پرسه و عزاداری معمولا مفصل‌ترین بخش از آیین‌های مرگ است. به خاک سپردن متوفی معمولا یک یا دو روز پس از مرگش انجام می‌شود، اما آیین پرسه تا روزها و ماه‌ها بعد ادامه دارد.

امروزه بازماندگان معمولا هفت‌ روز، و بعضی‌ها هم سه روز، برای یادمان عزیز درگذشته پرسه می‌نشینند. این هفت‌ روز هم سرشار از آداب و مناسک است.

روز نخست: بعد از آنکه غبار خاکسپاری فرو نشست و آغوش خانه، پناه دل‌های داغدار شد، اقوام و آشنایان به خانه می‌آیند، جامه‌های مشکی بر ‌تن می‌کنند و حلوا‌ی «بی‌آو» می‌پزند و به عنوان پذیرایی به خانم‌ها و آقایان تعارف می‌کنند.

مجلس مردانه در مسجد و حسینیه، و مجلس زنانه در خانه‌ی متوفی یا یکی از نزدیکان و همسایگان اعلام می‌شود. محل پرسه هنوز هم به صورت سنتی، با صدای بلند در قبرستان اعلام می‌شود، اما امروزه به صورت پوسترهای اطلاعیه در شبکه‌های اجتماعی هم به اطلاع همگان رسانده می‌شود تا هر که خواست برای عرض تسلیت راهی این محل شود.

از یک جمله تا یک شروای جانسوز

پرسه در مجلس مردان ساده‌تر است. صاحبان عزا دمِ در به احترام می‌ایستند و شرکت‌کنندگان از جلوی آنها عبور می‌کنند و تسلیت کوتاهی می‌گویند. زنان و مردان گراشی برای تسلیت از عباراتی مثل «تسلیت عرض اکنم»، «چئدو بد نبنی»، «ملال‌تو کم به»، «خدا صبر تو آدت»، «حضرت زینب دست صبوری تو له دل بکشه» و «سایه‌ی عزیزیاتو به» استفاده می‌کنند. سپس روبه‌روی صاحبان می‌نشینند، صفحه‌ای قرآن می‌خوانند و با چای و شیرینی پذیرایی می‌شوند.

اما پرسه در مجلس زنانه مفصل‌تر و طولانی‌تر است. یک نوع خاص از عزاداری به نام «پرسه کرده» هم وجود دارد که جانسوز و دراماتیک است. مهمانان دور اعضای خانواده گرداگرد هم می‌نشینند، پیشانی‌هایشان را بهم می‌چسبانند و صاحب عزا دست‌هایش را دور هم می‌چرخاند؛ آهسته، آرام، سنگین. هر چه تعداد نفرات بیشتر می‌شود حلقه تنگ‌تر می‌شود و اشک و سوز‌ها نیز بیشتر. صدای شلوا از گلوهای سوخته برمی‌خیزد تا همه یکی شوند، همه یک نفس و یک درد؛ «آخ یادِ رِئدوم‌…‌ یادِ رئدوم.» (که همان معنای «رودم رود» را می‌دهد).

کافی است دو نمونه از این «شلوا»ها (شروه‌ها) را که برای داغ برادر و داغ پدر خوانده می‌شود، بشنوید:

شلوا داغ برادر:

برادرم برادرزاده‌ام کو

درخت بی‌برادر کی کند رود

درختوم پر کشید و سایه خش کرد

به سایه‌اش ننشستم دیروقتی

شلوا برای داغ پدر:

شما بامو توندی چون ماه تابون

کفن در گردنش رو در بیابون

کفنش باز کنید شه خونه آرید

تا همصحبت ببوم چون روزگارون

در پایان هم شرکت‌کنندگان در مراسم پرسه، با جملاتی قراردادی، مجلس را ترک می‌کنند؛ مثلا می‌گویند «ان‌شاالله و خشی دور یک انعی» و در جوابش می‌شنوند: «ان‌شاالله پا خشی و خونه انسی» یا «جا بد نِچی».

روز دوم، چون روز نخست، با عرضِ تسلیت و تلاوتِ آیاتی از قرآن برای آرامشِ روحِ رفتگان سپری می‌شود.

اما روز سوم، رنگی دیگر دارد. در این روز، یک ست کامل لباس و شلوار نو، پتو و وسایلِ شخصیِ درگذشته، به نیازمندان هدیه می‌دهند. هدیه‌ای از سویِ آنان که رفته‌اند، برای آنان که مانده‌اند. در روز سوم در مسجد یا خانه‌ای که مجلسِ مردانه برپاست، نغمه‌ی روضه سر داده می‌شود. سپس مردان راهیِ آرامگاهِ شخص درگذشته می‌شوند. پس از آن، نزدیکانِ درجه یک، در مجلسِ زنانه حاضر می‌شوند تا با اشک و آغوش‌، تسلی‌بخشِ قلب‌هایِ داغدارِ محارم باشند. مجلسِ ختمِ مردانه نیز پس از سه روز از مسجد به خانه‌یِ متوفی منتقل می‌شود تا فرصتی دوباره برایِ عرضِ تسلیت به کسانی باشد که نتوانسته‌اند در روزهایِ نخستین حضور یابند.

بزرگترها، با لحنی پُرمضمون، تأکید دارند که در سه روزِ نخست، «ریشه‌ها»، یعنی نزدیکانِ درجه یک پدری، از هرگونه پیرایشِ جسم، چون شانه زدن، چیدنِ ناخن و استحمام، پرهیز کنند؛ حتی تاکید می‌کنند افراد ریشه از کمک‌ کردن و پذیرایی نیز پرهیز کنند. چرا که مرگ، چون پرنده‌ای در کمین، در خانه‌یِ فرد سوگوار بال می‌زند و داغی دیگر بر دل می‌گذارد.

روزهایِ چهارم، پنجم و ششم نیز، چون روزهایِ نخستین، به همین شیوه سپری می‌شوند؛ ادامه‌یِ یاد و همدردی با اعضا.

روز هفتم: پایانِ عزا با عطر گلاب

معمولاً یکی از روزهایِ فردِ هفته را به عنوان روز هفتم در نظر می‌گیرند. هر کسی که برایِ تسلی خاطرِ خانواده‌یِ داغدار قدم به خانه می‌گذارد، جرعه‌ای گلاب در دست او می‌ریزند. گلاب در مجالس روضه و عزا و سوگ در واقع نماد پایان سوگواری است.

در طیِ این هفت روز، اگر شبِ چهارشنبه به میان آید، با نوایِ دلنشینِ دعایِ توسل، روحِ درگذشته را شاد می‌کنند و اگر شبِ جمعه، زمزمه‌یِ دعایِ کمیل در فضا می‌پیچد و یادِ رفتگان را گرامی می‌دارند. و اگر تقدیر چنین رقم زده باشد که عزیزِ سفرکرده، اوایلِ هفته پرواز کند، هر دو دعا در شب‌هایِ چهارشنبه و جمعه، مهمانِ خانه‌یِ سوگواران خواهد بود تا برکت هر دو دعا شامل حال آنان شود.

روزِ هفتم همچنین زمانِ خداحافظیِ نزدیکانِ درجه یک با خانه‌یِ متوفی است؛ آنان که در این چند روز، چون کوهی استوار، کنارِ خانواده‌یِ درگذشته ایستاده بودند و غمخوارِ دل‌هایِ شکسته‌شان بودند، به خانه‌هایِ خود بازمی‌گردند. اگر هفتم متوفی در روز زوج قرار داشت، آشنایان روز بعد که فرد است باید به خانه‌شان بازگردند. اما عطرِ یاد و حضورِ دوستان و آشنایان تا روزِ چهلم ادامه دارد و خانه‌یِ مرحوم، همچنان میزبانِ دل‌هایِ همدرد است که برایِ عرضِ تسلیت و همدردی، قدم به این خانه می‌گذارند.

این رسم نیز هنوز در بین برخی خانواده‌ها وجود دارد: زمانی که نزدیکانِ درجه یک به خانه‌هایِ خود بازمی‌گردند، اقوام و آشنایانِ دورتر نیز به خانه‌هایِ تک‌تکِ آنان سر می‌زدند تا با حضورشان، تسلی‌بخشِ قلب‌هایِ آنان نیز باشند و نشان دهند که غمِ یک خانواده، غمِ تمامیِ آشنایان است.

در این هفت روز عزاداری، خانواده‌یِ متوفی نیز برایِ مهمانانِ خود، در وعده‌یِ ظهر، برنج و قیمه‌یِ گراشی را تدارک می‌بینند و برایِ شام، بسته به سلیقه و امکانات، غذاهای دیگری مهیا می‌کنند تا حتی در غم، مهمان‌نوازیِ خود را به بهترین شکل به جای آورند.

در طولِ هفت روز، رسمِ دلگرم‌کننده و پسندیده‌یِ «سفره کرده» نیز رایج است. برخی آشنایان، برایِ تسلی خاطر و کمک به خانواده‌یِ داغدار، یک وعده غذا، ناهار یا شام، تهیه کرده و به خانه‌یِ آنان می‌برند؛ اقدامی که نشان از همبستگی و مهربانیِ عمیقِ اهالیِ منطقه دارد. خیلی‌ها نیز حلوا‌های محلی همچون یغدر و مقراضی می‌پزند و با خود به آنجا می‌برند.

نکته‌یِ  قابل توجه و جالبی که در فرهنگِ گراشی وجود دارد و به این رسومات، رنگ و بویِ خاصی می‌بخشد، توجه به «تاک» یعنی تعدادِ فرد است: در باور گراشی‌ها «تاک همیشه نِخوبن اِلا بر پرسه». این رسم، در زمانِ پرسه و سفره کردن، خود را نمایان‌تر می‌کند. تعدادِ سینی‌هایِ حاویِ غذا باید فرد باشد و همین فرد بودن عدد انگار پیامی از ادامه‌یِ زندگی و امید به همراه دارد. همچنین، تعدادِ اقلامِ درونِ هر سینی هم باید فرد باشد؛ برای مثال، اگر هفت سینی غذا مهیاست، تعدادِ غذا یا ظرفِ سالاد در هر سینی باید سی و یک عدد باشد. این دقت در اعداد و کلمات در مراسم‌های شادی و عزا نشان دهنده‌ی توجه به جزئیات و احترام متقابل است.

مردم بر این باورند اگر یک قل، چشم از جهان فروبندد، برای آنکه قل دوم از گزند مرگ در امان بماند، یک یا دو روز بعد از خاکسپاری باید یک تخم‌مرغ خام (سمبل زندگی) در دل خاک کنار قبرش دفن کنند.

و اگر تقدیر چنین رقم بخورد که دو تن از اعضای یک خانواده به سرای ابدی روند، غم و ترس عمیقی به دل رخنه می‌کند. مردم باور دارند که سایهٔ مرگ بر سر خانه‌ سنگینی می‌کند و نفر سوم نیز ممکن است حیات را بدرود گوید. «چه دویی‌ان که سه نابه!» یعنی اگر دو تن بمیرند، ممکن است نفر سوم نیز بی‌جان شود. پس کنار یکی از قبور، تخم‌مرغ خام دفن می‌کنند تا چرخهٔ مرگ بشکند. این آخرین ندای امید است برای آنکه داغ سوم هرگز بر دل‌های عزادار ننشیند.

واژهٔ «داغ» خود گویای همه چیز است؛ آتشی که ناگهان به جان آدم می‌افتد و جگر را همچون قیر سیاه و سوزان می‌کند. زمان در چنین لحظاتی از حرکت بازمی‌ایستد و صبر، آن نفس عمیقی که انسان را سرپا نگه می‌دارد، در سینه خفه می‌شود. اگر بی‌تابی و بی‌قراری مادر، پدر یا هر یک از اعضای خانواده آن‌چنان بر دل سنگینی کند که هیچ چیز نتواند آرامشی به جانشان ببخشد، قدیمی‌ها نسخه‌ای دیرین می‌پیچند: «ایلکه خاک سروپاییش شاتی.» یعنی مشتی خاک از بالای سر و پایین پای قبر بردارند؛ خاکی که هنوز بوی تن عزیز را در خود دارد؛ آن را در آب حل کنند و به بیمارِ داغ‌دیده بنوشانند، یا آب را بر گردن و سینه‌اش بپاشند شاید مرهمی باشد بر زخم جگر و التیامی بر درد دائمی فراق. گاه نیز بر همان آب و خاک سوره انعام می‌خوانند، در آن تسبیح می‌گرداند و سپس به فرد بی‌تاب می‌دهند.

سه هفته‌یِ اول، تداوم یادبود با طعم خیرات

با گذشتِ روزِ هفتم، یادِ عزیزانِ آسمانی نه تنها کمرنگ نمی‌شود، بلکه با رسومِ دلنشینِ ادامه‌دار، زنده‌تر می‌شود. شبِ جمعه، به عنوانِ شبیِ ویژه‌ برایِ درگذشتگان، جایگاهی خاص در فرهنگ منطقه ما دارد. مردمِ شهر، به قبرستان‌ها روی می‌آورند تا با خواندنِ فاتحه، ذکر صلوات و یاسین، یادِ عزیزانِ از دست رفته‌یِ خود را گرامی دارند.

در طولِ سه هفته‌یِ اول پس از درگذشتِ عزیز، خانواده‌یِ داغدار، سنتِ خیرات را با غم فراق ادامه می‌دهند تا روح متوفی در دیار معنا شاد باشد. پس سه جمعه متوالی به یادِ متوفی، غذایی تهیه کرده و به نیازمندان و حاضران در آرامستان تقدیم می‌کنند.

در اولین شب جمعه پس از درگذشت فرد، برنج و قیمه‌ به عنوانِ نذری یا به قول خود گراشی‌ها «بخش فاتحه»، در مسجدِ محل توزیع می‌شود و بخشی از آن نیز سهمِ فقرا و نیازمندان می‌گردد تا دعای خیرِشان بدرقه‌یِ راهِ عزیزِ سفرکرده شود.

در شب جمعه‌یِ دوم، نوبت به پختِ حلوایِ آرد برنج (حلوا سفید) و پلزی می‌رسد. پس از آماده‌ شدن حلوا و پلزی آن‌ را به شکل پک‌های یک‌نفره درون ظرف و پلاستیک می‌گذارند و به قبرستان می‌برند و بینِ مردمی که برای قرائت فاتحه می‌آیند تقسیم می‌کنند. این خیرات شیرین، ادایِ احترام و یادبود کسی است که دیگر جسمش در میانِ ما نیست اما یاد و نامش در خاطر آشنایان جاوید است.

در شب جمعه‌یِ سوم، نوبت به پختِ هلیم می‌رسد. هلیم نیز همچون جمعه‌یِ قبل، با هدفِ خیرات و یادبود، به آرامستان برده شده و بینِ حاضران، که برایِ ادایِ احترام و طلبِ مغفرت برایِ درگذشتگان گرد آمده‌اند، توزیع می‌شود. این سنتِ زیبا، نشان‌دهنده‌یِ پیوندِ عمیقِ مردم با گذشتگان و اهمیتِ یادآوریِ آنان است.

البته پس از این نیز خیرات به طرق مختلف برای شادی عزیزان از دست رفته انجام می‌دهند. از ساخت و سازِ مساجد و مدارس گرفته تا تقسیم اقلام خوراکی به افراد نیازمند.

14050413 Sougvari 5

از هفتم تا چهلم

پس از برگزاری مراسم هفتم، خانه‌ی متوفی تا روز چهلم همچنان پذیرای حضور همدردان و دلسوزان است. در این مدت، بستگان درجه‌ یک و آشنایان معمولاً از پوشیدن لباس‌های رنگی و شاد خودداری می‌کنند. حتی در مراسم‌های شادی همچون عروسی‌ها نیز به احترام خانواده‌ی داغدار، شرکت نمی‌کنند تا همدردی خود را با آنان نشان دهند.

با این حال، گاهی خودِ خانواده‌ی مرحوم پس از هفتم یا پس از چهلم، به همه‌ی آشنایان و اقوام اعلام می‌کنند: «اِز اما مرخص، پله اما منئی»؛ یعنی اجازه داده شده که به مراسم عروسی و دیگر مهمانی‌ها بروید و هر زمان که خواستید به خانه‌ی ما هم سر بزنید و ما هیچ گله‌ و توقعی از کسی نداریم.

گاهی نیز اتفاق می‌افتد که خانواده‌ای ساز و برگ عروسی را آماده کرده و تاریخ مراسم هم مشخص شده است. اما ناگهان یکی از اعضای خانواده از دنیا رخت می‌بندد. در چنین شرایطی، بسیاری از خانواده‌های داغدار می‌گویند: «هم مرگ مُون خوموعن، هم عیش»؛ یعنی هم در مراسم سوگواری ما شرکت کنید و هم به جشن عروسی برسید. البته اعضای خانواده‌ی متوفی خود در عروسی شرکت نمی‌کنند و به دیگران اجازه می‌دهند بدون نگرانی در جشن حضور یابند.

گاهی اوقات نیز به احترام شخص فوت شده و خانواده‌اش تاریخ عروسی را جابجا می‌کنند تا اعضای خانواده مرحوم و باقی بستگان نیز در عروسی حضور داشته باشند و سازِ عروسی با خویشان کوک شود.

مراسم چهلم

مراسم روز چهلم گاهی دقیقاً چهل روز پس از خاکسپاری برگزار می‌شود و گاهی نیز به تعداد فرزندان زنده‌ی خانواده از چهل روز کم می‌کنند. برای مثال، اگر خانواده‌ای چهار فرزند زنده داشته باشد، مراسم چهلم در روز سی ‌و ششم پس از خاکسپاری برگزار خواهد شد.

برگزاری مراسم چهلم بدین صورت است که خانواده‌ی متوفی زمان برگزاری مراسم را به اطلاع اقوام و آشنایان می‌رسانند و آنان در منزل متوفی گرد هم می‌آیند. پس از عرض تسلیت و خواندن قرآن و در نهایت صرف ناهار، به هر یک از مهمانان یک بسته‌ی تک‌نفره تقدیم می‌شود که معمولاً شامل میوه، شیرینی و یک جلد قرآن یا مفاتیح است.

سپس حاضران به آرامستان می‌روند تا بر سر قبر متوفی زیارت و فاتحه بخوانند و طلب مغفرت و آمرزش کنند. در آنجا با پلزی حلوای سفید از مردم پذیرایی می‌شود و پس از آن، بازماندگان راهی خانه‌های خود می‌شوند.

برخی خانواده‌ها در مراسم چهلم تصمیم به نصب سنگ قبر می‌گیرند، اما بسیاری دیگر تا سالگرد صبر می‌کنند. باورشان این است که تا وقتی سنگ قبر نصب نشده، متوفی همچنان صدای اذان را می‌شنود و باران رحمت الهی بر سرش می‌بارد.

برخاستن از خاکستر غم

بعد از مراسم چهلم، پیوند‌های خانوادگی و اقوام چون ریسمانی محکم دوباره شکل می‌گیرد تا از گرداب غم، بیرون بیایند. پس خویشان و بستگان، تمام اعضای خانواده‌ی داغدار را به صرف ناهار یا شام دعوت می‌کنند تا «شز پرسه در بیارن.»

در فرهنگِ ما، باور‌های عمیقی وجود دارد که سینه به سینه منتقل می‌شود و در خاطر می‌ماند خصوصا مواردی که بزرگ‌تر‌ها آن‌ها را بدشگون می‌دانند و به شدت حذر می‌کنند. اگر یکی از اعضای خانواده هنوز دلش راضی به بیرون رفتن و مهمانی نبود و دعوت را رد کرد، او را نصیحت می‌‌کنند که بعد چهل روز خانه‌نشینی، چمبره زدن بر غم، بدشگون است. «لِه غم شَسَه نِخوبِن» یعنی اگر انسان داغدار و سیاه‌پوش  به تداوم خانه‌نشینی و  عزاداری بپردازد در چرخه‌ای از ماتم گرفتار می‌شود و داغِ دل، با رفتن عزیزِ دیگری دوباره تازه می‌گردد. یا به عبارت دیگری، «دست اِز سِر زندگی ناشا واسِسَه» از این رو، آدمی بالاخره باید از روی غم برخیزد، نه فراموش کند، بلکه زندگی را دوباره از سر گیرد، لباس سیاه ماتم را از تن بیرون آورد و به استقبال روشنایی برود تا روح متوفی نیز در آرامش باشد. چرا که زندگی شبیه رودی جاری‌ست و نباید در مرداب اندوه، راکد ماند.

سالگرد، یاد در سکوت و انبوه خاطرات

در اولین سالگرد درگذشت عزیز، برخی خانواده‌ها اقوام و آشنایان را به خانه‌ی خود دعوت می‌کنند تا با قرائت قرآن و صرف ناهار، یاد و نام درگذشته را گرامی بدارند.

در فرهنگ ما گراشی‌ها، شدت و مدت ابراز اندوه، با سن و جایگاه فرد درگذشته ارتباط مستقیمی دارد. اگر عزیز سفر کرده جوان باشد، خانواده‌ی درجه یک او تا یک سال از حضور در مراسم‌های شادی مانند؛ عروسی خودداری می‌کنند در مقابل، اگر متوفی به کمال پیری رسیده باشد، این دوره معمولاً تا چهار ماه ادامه می‌یابد و خانواده تا آن زمان در سوگ و عزاداری به سر می‌برند. در ادامه‌ی این رسم، اگر فردی جوان از دنیا رفته باشد، اعضای درجه یک خانواده تا یک سال، لباس‌های تیره و مشکی را بر تن می‌کنند.

در برخی موارد، خانواده‌ها به جای برگزاری مراسم چهلم، در سالگرد درگذشت عزیزشان، اقدام به نصب سنگ قبر می‌کنند.

عید اول، یاد درگذشته در اولین شادی

در گراش علاوه بر سالگرد، یادبود متوفی در «عید اول» نیز برگزار می‌شود. هر چند بسیاری از جوانان اینکه روز عید را در ماتم بگذرانند، دلگیر می‌شوند اما این رسم دیرین همچنان پابرجاست و گپتریا در روز عید نیز پرسه می‌نشینند.

اولین عید، معمولا عید نوروز یا عید فطر و گاه هر دو، پس از درگذشت عزیز از دست رفته است. این روز، یادآور غم از دست دادن کسی است که دیگر صدایش در خانه نمی‌پیچد اما یادش همواره جاریست. در این روز، کسانی که عزیز خود را از دست داده‌اند، میزبان بستگان و آشنایان می‌شوند تا در کنار هم، خاطرات او را زنده کنند و به یکدیگر تسلی و دلداری دهند.

پرسه همنشینی و تسلّا؛ اشاره‌ای به آیین پرسه در قدیم

وقتی سایه‌ی سنگین رفتن پدر بر سرِ خانواده می‌نشست، چهار ماه و پانزده روز، زمانی که با عده‌ی شرعیِ همسرِ متوفی گره خورده بود، مردم و آشنایان پرسه می‌نشستند. در این ایام، همسرِ داغدار، از پوشیدنِ لباس‌های رنگی و هرگونه آرایش و پیرایش به شدن پرهیز می‌کرد تا حرمت همسرش را نگاه دارد. پانزده روز اول، تمام خویشان و نزدیکان برای همدردی در خانه‌ی متوفی بودند.

معمولا حضور بچه‌ها، افراد جوان و زنان باردار در خاکسپاری و قبرستان منع می‌شد و حتی در مراسم پرسه نیز جایی برای بچه‌ها و جوان‌ها نبود. منع در قبرستان برای کودکان و حتی شب به قبرستان رفتن برای تمام سنین به شدت منع می‌شد چرا که قدیمی‌ها می‌گویند: «مضرت تو اَوارسه» (بهتان آسیب و خسارت وارد می‌شود).

در این مدت اعضای نزدیک خانواده، تا حدِ امکان از خانه‌ی خود پا بیرون نمی‌گذاشتند. بیرون رفتن، حتی به ناچار، با احساسِ شرم همراه بود و نگاه‌های ملامت‌آمیزِ مردم را نیز به همراه داشت. در واقع این سکون و انزوا، فرصتی بود برای یادآوریِ خاطراتِ شیرین و حفظِ احترامِ بی‌دریغ به جایگاه پدر حتی در فراق.

حتی رسم «سفره ‌کردن» برای صبحانه نیز وجود داشت و اقوام یا همسایه‌ها با نیتِ خیر و یادِ درگذشته، در این پانزده‌ روز یک وعده غذایی؛ صبحانه، نهار و یا شام را به شکلی که قبلا اشاره شد برای خانواده متوفی می‌بردند.

چهار ماهِ بعدی، هرچند شدتِ انزوا کمتر می‌شد، اما همچنان ترجیح بر ماندن در خانه بود.

در روزگارانِ گذشته که خطوط و شبکه‌های ارتباطی به شکل امروزه وجود نداشته، برای اطلاع‌رسانی مراسمِ «سر مزار چده» (یا همان گرامیداشتِ یادِ درگذشته در کنارِ مزارش)، یکی از خویشان معتمد، مأمور می‌شد تا خبرِ زمان و مکانِ تجمعِ آشنایان و همسایگان را برساند. این ملاقات‌های حضوری، خود فرصتی بود برای ابرازِ همدردی و دلجویی بود، و البته باخبر شدن از اینکه در این مدت، کدام‌یک از اشخاص حرمت متوفی را نگه داشته‌اند؛ برای مثال اگر دستانش حنایی بود و یا لباس روشن به تن داشت، این اطلاعات تصویری، به صاحب عزا هم ارسال می‌شد تا بداند کدامیک از افراد در طول این مدت حرمت نگه داشته‌اند.

قدیم‌تر‌ها معمولا شب کنارِ مزارِ عزیزِ از دست رفته، گردهم می‌آمدند. چله‌نشینی برای فوت، فقط یک عزاداری ساده نیست؛ گاه با برخی جنبه‌های زندگی مردم نیز گره می‌خورد از جمله اینکه اگر فردی از باروری محروم بود، گاهی این را به همزمانی مراسم عروسی‌اش با ایام سوگواری و فوت فردی نسبت می‌دادند و می‌گفتند: «امی چله شه مرده اوسن». این همزمانی را علت حامله‌ نشدن می‌دانستند و برای جبران راهکار را این‌گونه می‌پیچیدند: «سه بار پا شز ور قبر وانه» یعنی سه مرتبه از روی قبر شخص مورد نظر بپرد تا مشکل حل شود.

14050413 Sougvari 12

کنایه‌ها و مثل‌های دیگر در مورد مرگ

برخی از اصلاحات از گذشته‌های دور در زبان عامه افتاده و هنوز که هنوز است در زبان سخنوران می‌چرخد. به بعضی از آنها در طی گزارش اشاره کردیم، اما برای تکمیلشان به کمک شما نیز نیاز داریم:

قبرت گچی اکنم (قبرت را گچی می‌کنم): این عبارتِ تند، که امروزه نیز گاه به گوش می‌رسد، ریشه در گذشته دارد؛ زمانی که سنگِ مزار رایج نبود، قبور را با گچ می‌پوشاندند و نام و تاریخِ درگذشت را بر آن می‌نگاشتند. پس «قبرت گچی اکنم»، کنایه‌ای از سیاه کردنِ روزگارِ کسی است. گاه نیز اگر وسایل خوراکی خاصی خیلی زود تمام شود می‌گویند «و امی زیدی قبرش گچی توکه؟» یعنی خیلی زود خوراکی مصرف شده است!

سر مزار: این عبارت، در مقامِ خشم و عصبانیت، به معنای مرگ و نابودیِ طرفِ مقابل به کار می‌رود. مثلا: «کو توه اچش؟» جواب: «سِر مزارت»! یا «بر چه خشن؟» جواب: «بر سِر مزارت!»

بُره بِمِر که جات اَواگرن (برو بمیر که جایت را می‌گیرند): کنایه‌ا‌ی نیش‌دار که نصیبِ افرادِ خسیس می‌شود. اشاره به رسمِ برخی افراد دارد که پیش از مرگ، برای خود در کنارِ عزیزانشان، قبر خریداری می‌کنند تا کسی جای آن‌ها دفن نشود.

گِئر اُشه که کفن اُشبه؟ (گور دارد که کفن داشته باشد؟) کنایه از اینکه شخص مورد نظر وضعیت مالی بسیار بدی دارد و از گور و کفن بی‌بهره است.

مُرده بی‌کفن اَمَنِش (شبیه مرده‌ی بی‌کفن هستی): کنایه به افرادی که به شدت لاغر هستند.

مُردَه تِه شه (شرطش مردن توست): عبارتی است کنایی برای کسی که مدام به شکل گفتاری به اطرافیان، وصیت می‌کند تا اموال و وسایلش چطور و به چه کسانی تقسیم شود.

همساده خَش میراث ابات (همسایه‌ی خوب میراث می‌برد): مثل قابل تامل و بسیار زیباییست به این مفهوم که عادات پسندیده و کارهای نیک متوفی در یاد و خاطر همسایگان می‌ماند و پس از مرگ متوفی، برای خودشان و به یاد او انجام می‌دهند.

مُرده مُرد و مال مُرده باد اشبو (مرده مرد و مالش را باد برد): مثلی معروف که نشان می‌دهد پس از مرگ متوفی، اموال و دارایی‌هایش نیز پایمال می‌شود و چیزی به وراث نمی‌رسد.

ما که مُردم بُگه سَندوم سگ آسه، لَک و پَکوم همساده واسه (من که مردم، بگو وسایلم را سگ‌ها و همسایه‌ها بردارند): مثلی که نشان دهنده‌ی بی‌خیالی و آسودگی پس از مرگ است. یعنی بعد از مرگم فرقی نمی‌کند وسایلم چطور تقسیم شود.

مال بر خوش صاحب نک اکود (مال برای خودش صاحب می‌سازد): معمولا برای افراد ثروتمندی کاربرد دارد که یا در جوانی به رحمت خدا می‌رود و یا فوت افراد ثروتمندی که فرزند ندارند که اموالشان به آنان ارث برسد.

مالِ  نَخورم نصیب بخورم اکود (مال فرد خسیس نصیب فرد بخور می‌شود): ضرب‌المثل برای افراد ثروتمندِ خسیس کاربرد دارد که بعد از فوت، تمام اموالش نصیب فرزندانش می‌شود تا استفاده کنند.

مرده که دست پاچه وابی، کفن اُشپیشی (مرده که دستپاچه شد، کفن می‌پوشد): کنایه از خرابکاری به هنگام دستپاچگی.

خسالوت ببات (غسال ببردت): نفرینی که گاه برای تحبیب هم به کار می‌رود.

سیا ببش (سیاه‌پوش شوی): نفرین به این که کسی از شما بمیرد و سیاه‌پوش بشوی. سیاه‌بخت بشوی.

آخت که گالن بمر که سالن: شب و روز، حتی بعد از مردن نزدیکان، هم زود می‌گذرد.

مرگ خرو، جس سگو (مرگ خر و رقص سگ): کنایه از مرگی که برای کسی ارزشی ندارد.

هر که چرد و پرد، هر که نشیند می‌میرد: دعوت به لذت بردن از همنشینی با دیگران و پرهیز از گوشه‌گیری.

غسال مفتی بائه زنده شواشئن (غسال که مجانی باشد، پدر زنده را هم غسل می‌دهند): کنایه از خسیسی و فرصت‌طلبی بعضی‌ها.

خوارمرگی که مرده‌شئر شه بگره (چقدر بدبخت است که مرده‌شور برایش گریه می‌کند): بدبختی که هیچ کسی ندارد برایش گریه کند.

هر کئن سر کبر بائه خوش نالزای (هر کسی سر قبر پدر خودش زاری می‌کند): هر کس بدبختی خودش را دارد.

تو که در زندگی قدرم ندانی، چه حاصل گریه‌ی بعد از وفاتم. بدون شرح.

مرده که دسپاچه وابی کفن الی (مرده که دستپاچه شد، در کفنش می‌ریند): نهایت دستپاچگی و خرابکاری.

خبر مرگوت یا کبه خبر مرگت بیارن (خدا کنه خبرت مرگت رو بیارن).

گه و کبروت (گه به گورت).

کد و برات زر گل اچه (قد و بالایت زیر گل برود).

خسال شکلوت بزت (غسال قافیه‌ات را ببرد).

کبه سکت ببش (دعا می‌کنم سقط شوی).

آدم شه گئر اوه خته (آدم آخرش در گور می‌خوابد): کنایه از این که آدم باید برای آن دنیا توشه‌ی مناسبی داشته باشد و کار بد نکند.

گئر و گئر ببش (گور به گور شوی): نفرینی به معنای این که بعد از مرگ هم آرامش نداشته باشی.

از گئر و‌ نئر ببش (از گور به نور برسی): چراغ الهی برایت روشن شود.

جونه‌مرگ آیه و دل ببش (جوان‌مرگ بشوی و آرزوهایت به دلت بماند).

الفاتحه مع ‌الصلوات

حکایتِ پرسه، قصه‌ای است از پیوندِ عمیقِ انسان‌ها با هم از روزگارانی که یادِ رفتگان، نه در قابِ عکس‌ها، که در سفره‌هایِ خیرات، در اشک‌هایِ دیده، و در سکوتِ پرمعنایِ شب‌هایِ جمعه، زنده نگه داشته می‌شوند. آیینی که شاید در گذرِ زمان قدری رنگ باخته اما روحِ آن یعنی عشق، احترام، و پیوستگیِ میانِ زندگان و درگذشتگان همچنان در رگ‌های فرهنگِ این دیار جاری می‌ماند.

شاید امروز، نه چهل روز و نه یک سال، که هر روز، فرصتی باشد برای اندیشیدن به گذرِ عمر و به یاد آوردنِ کسانی که جایشان همواره گوشه‌ی زندگی‌مان خالی خواهد ماند و هر بار قلبمان از فراق و دلتنگی‌شان تیر می‌کشد؛ چرا که در نهایت، آنچه از ما می‌ماند، جز خاطره‌ای خوش و فاتحه‌ای از سر مهر نیست.

به یاد تک‌تک عزیزان خفته در خاک که هر بار عطرشان را باران تداعی می‌کند و نسیم دست نوازششان را بر گونه‌هایمان می‌کشد؛ برای روح پاک تک‌تک آدم‌هایی که در تقویم زندگی‌مان یک روز و تاریخ سیاه از نبودشان تا همیشه قلبمان را می‌فشارد، فاتحه و صلوات.