هفتبرکه: نشست رونمایی از کتاب «جنگ دلقکها»، مجموعه داستانهای کوتاه کوتاه به انتخاب و ترجمهی راحله بهادر، جمعهشب ۱۲ تیرماه ۱۴۰۵ و در آستانه روز قلم، با حضور مهمانانی از گراش و شهرهای اطراف در مجموعهی گردشگری چلپسین برگزار شد. داستانخوانی، رونمایی کتاب با حضور فرماندار گراش و رییس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی گراش، پرسش و پاسخ دکتر صادق رحمانی، ناشر کتاب با راحله بهادر، مترجم، و بررسی جنبههای مختلف این کتاب با حضور کارشناسان، از جمله بخشهای این برنامه بود.
شبی که برای «جنگ دلقکها» گرد هم آمدیم
به گزارش هفتبرکه، کتاب «جنگ دلقکها» که مجموعهای از ۷۰ داستان کوتاه کوتاه از ۲۰ نویسنده معاصر، ترجمهی راحله بهادر است و از سوی نشر همسایه منتشر شده، جمعهشب در یک نشست دوستانهی فرهنگی با حضور مهمانانی از گراش، لار، خور، و لطیفی؛ و همچنین یعقوب میرزایی قیری، فرماندار گراش؛ سجاد فتحی، مدیر اداره فرهنگ و ارشاد گراش؛ و اساتید حوزهی کتاب و نویسندگی رونمایی شد. این کتاب در زمستان ۱۴۰۴ به چاپ رسیده و گلچینی از فعالیت دهسالهی راحله بهادر در ترجمهی داستانهای کوتاه از نویسندگان بینالمللی است.
نظامالدین مقدسی، نویسنده اهل خنج، نیز از مهمانان و سخنرانان این برنامه بود که به دلیل کسالت، امکان حضور در برنامه را پیدا نکرد.
در ابتدای این نشست، نرگس اسدی، مدیر مجموعهی چلپسین، سخن گفت. این خانه زیبا و قدیمی، که با تلاشهای چندسالهی اسدی حالا به ثمر نشسته، در محلهی پاقلعه و نزدیکی پیر مکرم قرار دارد. او با مرور تاریخچهی کوتاهی از خرید این خانه برای تبدیل آن به یک مجموعهی فرهنگی و گردشگری و مشکلاتی که در این مسیر داشته، تعمیرات و نهایتا آمادهسازی آن، در صحبتهای کوتاهی در پایان گفت: «ما آمادهی بهرهبرداری هستیم و از هفتهی آینده آمادهی پذیرایی از مهمانان خواهیم بود.»
در بخش بعدی، حلما قایدی، دانشآموز کلاس چهارم دبستان قمری، داستان «غزالخورها» از زکریا تامر، نویسندهی اهل سوریه، را که از کتاب این مترجم انتخاب شده بود، خواند. این داستان از دید یک کودک روایت میشود و در فضای بومی زندگی مردم سوریه میگذرد.
رحمانی از اهمیت نقشگاه کلمات در ترجمهی داستان کوتاه گفت
پرسش و پاسخ دکتر صادق رحمانی، مدیر نشر همسایه و ناشر این کتاب، و راحله بهادر، مترجم کتاب، بخش بعدی این جلسه بود. رحمانی پس از خیر مقدم به مهمانان در مورد اهمیت انتخاب کلمات در داستان کوتاه و برقراری ارتباط بین متن و خواننده به وسیلهی مترجم، گفت: «یکی از مهمترین چیزهایی که در داستان کوتاه، جملات قصار و شعر ما باید به کار ببریم خود نقشگاه کلمات است. در زبانشناسی ما این اصطلاح را داریم.»
و در مثالی برای روشن شدن معنای این اصطلاح افزود: «اگر یادتان باشد آن تلفنهای ثابت که در کابین بود، ما میرفتیم برای ارتباط برقرار شدن، یک پنج هزاری در آن میانداختیم و جا نمیافتاد؛ یا ده ریالی جا نمیافتاد؛ حتما باید دوریالی بود تا این ارتباط برقرار شود. در شعر یا داستان کوتاه، دقیقا به این شکل است یعنی اگر بخواهید حس و ارتباط قوی بین نویسنده و خواننده برقرار شود، باید دوهزاریات بیفتد. شما اگر کلمهای که انتخاب کنی و بزرگتر از آن چیزی که ترجمه شده باشد، جا نمیافتد و کلمه کوچکتر باشد هم جا نمیافتد؛ باید کلمه واقعا دقیق باشد که ارتباط بین خواننده و نوشته برقرار شود. اگر اینطوری نباشد آن حس غافلگیری که در داستان اصلی وجود دارد در اینجا منتقل نمیشود. شما یک سری آثار ترجمه را که میخوانی حس میکنید که مشخص نیست چه است. دلیلش همین است چون در انتخاب کلمات، مترجم به درستی انتخاب نکرده است. به نظرم خانم بهادر در ترجمهی داستان کوتاه کوتاه این اتفاق افتاده است، چون من کل کتاب را که خواندم احساس کردم که دارم کتاب به زبان فارسی میخوانم و این دقیق و درست است که وقتی شما احساس میکنید که معنا دقیقا منتقل شده، یعنی مترجم موفق بوده است.»
تنوع جغرافیایی، سبکی و مضمونی در کتاب حاضر
سپس دکتر رحمانی، پرسشهایی از مترجم کتاب پرسید. بهادر در پاسخ به سوال اول در مورد چرایی انتخاب این عنوان برای کتابش گفت: «سعی کردیم عنوانی انتخاب شود که به مرور زمان کهنه نشود. بهروز بودن عنوان کتاب مهم است. عنوان کتاب که نام یکی از داستانهای میا کوتو، نویسندهی اهل موزامبیک است، در واقع به سیاستمدارهایی اشاره دارد که در هر عصر و تاریخ جوامع را گرفتار جنگ میکنند و انسانهای بیگناه آسیب میبینند. از طرفی این پارادوکس معنایی بین جنگ و دلقکها، احتمالا برای خواننده جذابیت ایجاد میکند.»
بهادر در بخش دیگری از صحبتهایش در مورد روند گردآوری این داستانها گفت: «جمعآوری و انتخاب این داستانها واقعا ده سال طول کشیده است. اولین بار در نشریه الف، نشریهی داخلی انجمن شاعران و نویسندگان بود که منتشر شد و هفتگی نقد میشد و انگیزه و مشوق خوبی برای من بود. بعدها در فصلنامهی چامه ادامه پیدا کرد و سپس به پیشنهاد استاد رحمانی تبدیل به کتاب شد. البته حدود ده تا دوازده نویسنده هم به کلی حذف شده و در کتاب آورده نشده، تا مجموعهی گلچینی از ادبیات باکیفیت باشد.»
بهادر در پاسخی به پرسش صادق رحمانی در مورد چگونگی انجام مصاحبهها با نویسندگان خارجی نیز گفت: «نویسندگان خارجی معمولا وبسایت خودشان را دارند و راه ارتباطی ایمیل وجود دارد. من هم به هر کدام از نویسندگان که ایمیل یا صفحات شخصیشان را در شبکههای اجتماعی پیدا میکردم، ایمیل میزدم. نکتهای که شاید شنیدنش برای مهمانان جالب باشد این است که آنها با روی باز و با علاقه و کنجکاوی جواب میدادند و برایشان جالب بود که پیشنهاد گفتگو از ایران دارند و این تعامل و گفتگو شکل میگرفت و بخش پایانی کتاب شامل این مصاحبهها است.»
بهادر در مورد علت تنوع جغرافیایی نویسندگان در کتاب حاضر نیز گفت: «اصرار داشتم که گردآوری داستانها از نویسندگان مختلف باشد و مثلا اگر قرار بود فقط از آمریکا انتخاب کنم راحتتر هم بود تا اینکه بخواهم متنوع باشد. اما مجموعههای فلش فیکشن از ویراستار برجستهی این فرم ادبی، رابرت شاپارد، نویسنده و ویراستار آمریکایی را دیده بودم که نویسندگانی از ملیتهای مختلف را آورده بود، و باعث شد پراکندگی جغرافیایی نویسندگان برایم جذابتر باشد. نگاه نویسندگان مختلف به مضامین مشترک بین انسانها نیز برایم جذاب بود. دوم اینکه سعی شده در کتاب تنوع سبک ادبی هم وجود داشته باشد؛ از داستانهای جف فریدمن که در سبک رئالیسم جادویی است تا داستانهای زکریا تامر یا لیدیا دیویس که رئالیستی است.»
رونمایی از کتاب با حضور فرماندار و رییس ارشاد
پس از این گفتگو، با حضور یعقوب میرزایی قیری، فرماندار؛ و سجاد فتحی، مدیر ادارهی فرهنگ و ارشاد گراش، و ناشر و مترجم؛ از کتاب «جنگ دلقکها» رونمایی شد.
در بخش دیگر این نشست، فرماندار در صحبتهای کوتاهی ضمن عرض سلام و خوشآمد به مهمانان، در ابتدا گفت: «جای خوشحالی است که مترجم گفتند از نویسندگانی از دنیا مثلا اسپانیا ارتباط معنایی و هنری و فرهنگی پیدا کردهاند. همین که دنیا بداند، ما هنوز همان ایران باستان هستیم، ارزشمند است.»
میرزایی، به نقش و نامهای دلقکهای مختلف مانند لوطی صالح شیرازی و ملانصرالدین در طول بخشهایی از تاریخ ایران اشاره کرد و در این مورد توضیحاتی داد. او با توضیح اینکه نقش دلقکها در دربار پادشاهان برای به وجد آوردن آنها و بعدها برای هجو و انتقاد اجتماعی بوده است، به فراز و فرود آن از زمان ساسانیان تا قاجار نیز اشاره کرد و در مورد خروج دلقکها از دربار و ورود آنها به اجتماع مانند نقش حاجی فیروز در دورهی معاصر ایران سخن گفت.
گفتگویی سهنفره دربارهی ادبیات و «جنگ دلقکها»
بخش پایانی این برنامه، صحبتهای کارشناسی اسماعیل انصاری لاری، کارشناس ادبیات انگلیسی از لار؛ محمد خواجهپور، نویسنده و شاعر و مدیر رسانههای هفتبرکه؛ و مسعود غفوری، دکترای ادبیات انگلیسی از دانشگاه تهران و مدیر این نشست؛ در مورد کتاب حاضر بود.
غفوری در ابتدا تاریخچهی کوتاهی از آغاز فرم ادبی داستان کوتاه در دورهی معاصر را توضیح داد و گفت: «وقتی در اواخر قرن نوزدهم، ادگار آلن پو، فرمی از داستان را تئوریزه کرد که آن زمان سابقه نداشت. سابقهی نوشتن رمان به یک قرن پیش از آن برمیگشت و یک قرن بعد، او در آمریکا گفت مردم حالش را ندارند داستان بلند و رمان بخوانند و داستان باید جوری نوشته شود که در یک جلسه خوانده شود. آلن پو اعتقاد داشت که الان به دلیل سرعتی که زندگی مدرن دارد –همچنان در اواخر قرن ۱۹ هستیم- ملت فرصت ندارند چند روز درگیر یک رمان باشند و باید داستان کوتاه شود. این به مذاق نویسندگان قرن بیستمی خوش آمد و ادامه پیدا کرد تا بزرگانی مثل کاترین منسفیلد، جیمز جویس و همینگوی را در طول قرن بیستم داریم که در کنار نوشتن داستان بلند، داستان کوتاه هم مینویسند.»
غفوری از شروع داستان کوتاه کوتاه در ادبیات معاصر گفت
دکتر غفوری در مورد ظهور و شکوفایی داستان کوتاه در اواخر قرن بیستم و جایگاه آن در ادبیات نیز گفت: «باز از جایی از اواسط قرن بیستم یک سری نویسندگان آمدند که دیگر رمان ندارند و بیشتر داستانهایشان فرم داستان کوتاه دارد و خیلی وقتها دانشگاهها و جوایز معتبری ادبی هم آنها را جدی نمیگرفت. اولین کسی که به خاطر داستان کوتاهش نوبل ادبیات را برد، آلیس مونرو، نویسندهی کانادایی است که رمان هم ندارد. یواش یواش دارد از طول داستان کم میشود به بهانهی اینکه نویسندهی مدرن میخواهد کوتاه و کوتاهتر بخواند. تا وقتی رسید به داستانهایی که داستان کوتاه کوتاه گفته میشود و اسمهای متعددی دارد. یک سری از داستانها که انگار بازی است؛ مثلا داستانهای ۵۵ کلمهای؛ که مثل یک بازی است و نویسنده خودش را متعهد میکند که داستان را در همان تعداد کلمه بگوید. اسمهای مختلفی هم دارد که رایجترین آن فلشفیکشن است چون خیلی کوتاه است و در یک جلسه میشود چند تا از این داستانها را پشت سر هم خواند. داستانهایی که در «جنگ دلقکها» انتخاب و ترجمه شده این فرم را دارند.»
انصاری لاری: این داستانها فرآوردههای ژورنالیسم هستند
سپس اسماعیل انصاری، مهمانِ کارشناس از لار، در مورد فرم ادبی داستان کوتاه در توضیحاتی ضمن تبریک به مترجم کتاب گفت: «واقعا کار خیلی بزرگ و خوبی انجام شده و اولش فکر نمیکردم این کتاب اینقدر خوب باشد. بعد که آقای خواجهپور گفتند این کار طی یک دورهی زمانی ده- دوازدهساله انجام شده، متوجه شدم این کار، حتی کاری نیست که سفارشی انجام شده باشد و در واقع یک مترجم، یک انسان متعهد آمده و این داستانها را یکییکی انتخاب کرده، گذاشته کنار هم و در یک پروسهی زمانی؛ قطعا خانم بهادر اولین داستانی که ترجمه کرده با آخرین داستانی که ترجمه کرده کلی در این مسیر بالغ شده است. و تشکر از جناب آقای رحمانی که زحمت انتشار این کتاب را کشیدهاند.»
غالب آثار ترجمهشده در کتاب «جنگ دلقکها» در قالب فلشفیکشن یا داستان کوتاه کوتاه است. انصاری در مورد سیر تاریخی داستان کوتاه از اواخر قرن نوزدهم تا توقف در فلش فیکشن گفت: «داستان کوتاه از سال ۱۸۴۰ با ادگار آلن پو تئوریزه میشود در آمریکا، ولی از قبلش هم نویسندگان خیلی خوبی بودند؛ مثل واشنگتن اروینگ و هاثورن. ولی آلن پو شاید نکتهی کلیدیاش این است که آمد به داستان کوتاه چارچوبی داد. گفت باید بتوان در یک نشست آن را خواند یا مثلا باید دو هزار تا هفت هزار کلمه باشد یا تاثیر واحد ایجاد کند و تمام عناصر داستان حول این تاثیر واحد بچرخد. در داستانهای این کتاب، شما با یک احساس سر و کار ندارید؛ ملغمهای از احساسات را دارید؛ ممکن است در پاراگراف اول یک احساس و در پاراگرافهای بعدی احساسات دیگر.
«تقریبا از ۱۸۴۰ تا ۱۹۲۰ تقریبا صد سال بعد، داستان کوتاه وارد داستان کوتاه کوتاه میشود و در مجلات آمریکایی منتشر میشود. هم داستان کوتاه و هم داستانهای کوتاه کوتاه فرآوردههای ژورنالیسم هستند؛ یعنی به همان شکلی که روزنامهنگاری مدرن جلو میرفته در کنارش هم داستان کوتاه میآید و رشد میکند. در سال ۱۹۸۰، یعنی تقریبا ۴۵ سال پیش این داستان کوتاه کوتاه یا فلش فیکشن تئوریزه و وارد ادبیات رسمی و به عنوان ژانر رسمی وارد میشود.»
معادل مناسب فارسی برای flash fiction چیست؟
انصاری در مورد معادلهای مناسب انگلیسی و فارسی برای این فرم داستانی نیز گفت: «معادل فارسی که فقط یک واژه برای آن بیشتر نداریم؛ میگویند داستانک. ولی من خودم فلش فیکشن را بیشتر میپسندم به خاطر اینکه قرابت معنایی دارد با تصویری که داستان کوتاه کوتاه دارد. داستان کوتاه کوتاه برخلاف داستان کوتاه، نمیتواند پیرنگ خاصی داشته باشد، و شخصیتپردازی هم به آن صورت ندارد. اگر ما داستان کوتاه را یک فیلم کوتاه چهار دقیقهای در نظر بگیریم، داستان کوتاه کوتاه یک عکس است؛ شاید نهایتا چند عکس کنار هم. به همین خاطر خواندن فلش فیکشن، مثل این است که شما یک لحظه در معرض چیزی قرار بگیری. شما لحظهای با یکی از شخصیتها تماس داری و تاکید زیادی وجود دارد که باید ضربهی نهایی را بزند. به همین خاطر flash fiction یا sudden fiction هم واژههای خوبی در انگلیسی هستند که از پس فرم برمیآید.»
خواجهپور در تکمیل صحبتهای انصاری گفت: «گفتید در فارسی فقط داستانک را داریم. آن زمانی که این فرم مد شده بود، ما کلمهی «دَمداستان» را هم داشتیم؛ یعنی داستانهای لحظهای، یا همین که الان هم استفاده میکنند، داستان کوتاه کوتاه. داستان کوتاه کوتاه بیشتر رایج است. من دم داستان را در آن مقطع بیشتر ترجیح میدادم؛ یک داستان که معمولا در یک لحظه نوشته میشود.»
خواجهپور: این کتاب را مثل یک کتاب بالینی بخوانیم
در بخشی دیگر از این گفتگو، غفوری از خواجهپور پرسید: «آیا شباهتهایی هم بین داستانهایی که در این کتاب انتخاب و ترجمه شده پیدا کردید؟» او پاسخ داد: «من داستانها را پراکنده خواندم. یعنی خیلی داستانها را زمانی که ترجمه شد در الف و خیلیها را در چامه خواندم و کتاب را یک جا نخواندهام. نقدی هم که به کتاب دارم این است که جای یک مقدمه در کتاب خالی است. اتفاقی که در اینجا افتاده این است که شاید خواننده به اشتباه فکر کند که به خاطر عنوان کتاب، کل مضامین داستانها در مورد این عنوان است. در حالی که این عنوان که انتخاب میشود، در واقع عنوان یکی از این هفتاد داستان است و نمیتواند کلیت کتاب را پوشش دهد و این تنوع گردآوری آن را جذاب میکند.»
او به خواننده پیشنهاد داد: «فکر میکنم کسی که میخواهد این کتاب را بخواند، به عنوان یک کتاب بالینی بخواند. یعنی لزومی ندارد که پشت سر هم بنشینید و این را بخوانید که یک فضای منسجمی به شما بدهد. نه. هر کدام از این داستانها میتواند یک حس خاص بدهد و بعد رها کنید تا دفعهی بعد. نرویم به این سمت که داستانها را مثل نخ تسبیح به هم وصل کنیم؛ حتی بین داستانهای یک نویسندهی این مجموعه هم این اتفاق نمیافتد؛ چون ممکن است مثلا حاصل سی سال نویسندگی یک نویسنده، اینجا تنها دو داستان انتخاب شده و ممکن است هر داستان مال یک دورهی زمانی باشد. فکر میکنم این داستانها را تکتک ببینیم و حتی تکتک بخوانیم. اصرار نداشته باشیم که کتاب را یک سره بخوانیم که تمام شود. برخی از این داستانها ممکن است شما را اصطلاحا بگیرد و برخی دیگر هم نه؛ ممکن است یک اتفاق معمولی و گزارشی از یک لحظه باشد. و در انسانهای مختلف هم ممکن است این حس متفاوت باشد. خوبی کتاب تنوعی است که در داستانها وجود دارد.»
«خیلی از این نویسندگان اولین بار است آثارشان به فارسی ترجمه شده»
غفوری در مورد اهمیت فرم گردآوری این مجموعهی ترجمه گفت: «در دنیای ادبیات و علوم انسانی، آن کتابهایی که مجموعه مقالاتی هستند که یک نفر در طول سالها نوشته و جمعآوری شده، معمولا از لحاظ علمی ارزش زیادی دارد و زیاد به آن ارجاع میشود و سیر فکری نویسنده را هم میرساند. ما این مساله را در داستان هم داریم؛ یعنی از آرتور کنون دویل تا جیمز جویس تا سلینجر و جومپا لاهیری، مجموعه داستانهایشان اول در مجلات معتبر مختلف منتشر شده و بعدا بعضی از این داستانها انتخاب و تبدیل به کتاب شده است. راز ماندگاری این مجموعه داستانها همین است. میخواهم بگویم که در ادامهی اشارهای که اسماعیل و محمد کردند، به نظرم این مداومت در انجام این کار و انتخاب آنها، ارزش کتاب حاضر را خیلی بالا میبرد.»
خواجهپور در مورد اهمیت کتاب حاضر و بخش اقتصادی و فروش آن گفت: «معمولا در بازار کتاب اتفاقی که میافتد این است که مترجم کتابی را که گردآوری شده در خارج از کشور، میگیرد و داستانهایش را که تثبیت شده و کتاب پرفروشی است ترجمه میکند. اینجا هم نمونههای خیلی خوبی داریم در ایران. نقشی که این کتابها انجام میدهند معرفی آن فرم به مخاطب و عرضهی آن به مخاطب است.
«اما چیزی که «جنگ دلقکها» را از آن کتابهایی که نگاهشان بیشتر به سمت بازار است جدا میکند، این است که نیامده آن خوراک آماده را بردارد، بلکه آمده این داستانها را انتخاب کرده است. خیلی از این نویسندگان اولین بار است آثارشان به فارسی ترجمه شده و این هم کار را سختتر میکند و ارزش کار را بالاتر میبرد و از آن سمت بخش ناشر، بازاریابی کتاب را سختتر میکند، چون نیامده تاکید بگذارد بر نویسندهای که تثبیت شده است. به همین خاطر من فکر میکنم این کتاب، کتابی است که خیلی خوب است، ولی اینکه بتوانیم کتاب را بفروشیم خیلی سخت است!»
انصاری لاری: آشنازدایی قدرت ادبیات برای شکل دیگر دیدن است
اسماعیل انصاری لاری در ادامهی این بحث در مورد نقش ادبیات در عرضهی تجربیات به خواننده گفت: «اگر بخواهیم به اهمیت ادبیات پی ببریم، ادبیات قدمتش به اندازهی قدمت زبان است و حتی نه زبان نوشتاری، زبان نمادینی که شاید ۱۳۰ یا ۱۵۰ هزار سال پیش بشر داشته و در ذهنش به چیزهایی فکر میکرده تا بتواند به همقبیلهاش اعلام خطر کند یا به خانوادهاش بگوید اینجا جای امنی است یا نیست. در بحث ادبیات، این سوال حداقل برای خود من همیشه است که ما چرا ادبیات را مطالعه میکنیم؟ من به موضوعی برخوردم. یک منتقد فرمالیست روس هست به نام ویکتور اشلوفسکی. او میگوید هدف ادبیات نه انتقال روایت یک داستان به منظور ایجاد احساس در مخاطب است، آن در واقع محصول جانبی ادبیات است؛ مهم تعبیر شیوهی ادبیات جهان است، یعنی انسان بتواند با ادبیات به شکلی پایش را در کفشهای آن کاراکترها یا نویسنده کند و بتواند خودش را به آن نزدیک کند. البته تلاشی دوگانه است، قسمتی از آن به نویسنده و قسمتی به مخاطب برمیگردد؛ اینکه مخاطب چقدر آگاهی دارد و باسواد است.»
انصاری سپس در مورد یکی از قدرتهای ادبیات یعنی آشنازدایی گفت: «ترجمهی حاضر قطعا برای گروه سنی بزرگسال است. داستانهای ابتدایی کتاب در مورد اجتماعی در مکزیک است که ما ایرانیها به آن اروتیسم میگوییم، اما هیچ وقت آن را به کلا نمیآوریم، شاید مثلا پنجاه-شصت سال پیش بوده در ادبیات مثل داستانهای اعتمادی. چیزی که در ذهن ما است به عنوان اروتیسم، پیش یک فرد مکزیکی اصلا چیز دیگری دارد ترجمه میشود و قسمتی از ذهنیت او است. یکی از کارهایی که ادبیات میکند، اگر به صورت جدی به آن فکر کنیم، نه فقط به عنوان یک منبع سرگرمی، آشنازدایی کردن است؛ چون فقط هنر این کار را میکند. هنر در واقع میآید با آشنازدایی، آن عواملی را که ما همیشه در زندگی روزمره با آنها سر و کار داریم، جوری به ما بازنمایی میکند که مجبور میشویم از حالت اتوماتیک خودمان خارج شویم و به یک شکل دیگر به جهان نگاه کنیم. ادبیات میتواند ذهن و زبان ما را عوض کند و ادبیات آنقدر قدرتمند است که میتواند حتی واقعیت را هم عوض کند.»
از «سه سرباز» تا «سمندرها»
انصاری برخی از داستانهای این کتاب را هم بررسی کرد و افزود: «نویسندهای که من خودم در این کتاب دوست داشتم، بروس هالند راجرز بود. او قلم موجزی دارد. مثلا در داستان «سه سرباز» برای نشان دادن خشونت در جنگ، میگوید افراد صرفا بر اساس حدس و گمان دشمن کشته میشوند و صرفا حدس و گمان منجر به کشته شدن عدهای دیگر میشود و دقتی در کار نیست. میشود این را در روزنامه گفت، اما در ادبیات و در ۵۰۰ کلمه خیلی جالب است. یا داستان «داداش کوچولو» که نگاه تلخاندیشانهای به تکنولوژی دارد؛ اینکه پیش فرض ما این است که تکنولوژی در اختیار ما است و ما اربابیم، و تکنولوژی بردهی ما است. اما آیا روزی میرسد که تکنولوژی از ما نیازهایی داشته باشد؟ ما آن نیازها را برآورده کنیم و در این داستان این تلخی و طنز را میبینیم. اما بهترین داستانی که خواندم از توماس ریورا، نویسندهی مکزیکی است، به نام «سمندرها». یک حالت طبیعتگرایی خاصی در این داستان وجود دارد؛ انگار انسان گه خودش را اشرف مخلوقات میبیند، موجودی که آگاه است و بقیه موجودات آگاهی ندارند، در این داستان دقیقا در شرایط خاص، با حیوانات سر قلمرو با همدیگر نبرد میکنند. انگار یک طویله است و چالش قلمروخواهی در این داستان است.»
نقش انجمن شاعران و نویسندگان در پرورش ایدههای نو در گراش
راحله بهادر خودش هم تجربیاتی در نویسندگی داستان کوتاه از زمان انجمن ادبی دارد. دکتر غفوری در این زمینه از خواجهپور در مورد تاثیر نویسندگی آن داستانها بر انتخاب داستانهای این کتاب پرسید و او پاسخ داد: «کاملا با شما موافقم. ما در خبر به آن دروازهبانی میگوییم. آن دروازهبانی که اینجا در داستانها اتفاق افتاده است، اینجا با توجه به روحیات و گرایش فکری فرد انتخاب میکند و در تکمیل مستقل بودن داستانها، بگویم که میشود این انتخابها را دید که چرا این داستان در این مجموعه آمده است.»
خواجهپور سپس به سراغ نقش انجمن ادبی در ایجاد تغییرات و محصول آنها در زندگی اعضای آن رفت و گفت: «بعد از پرسهی این انجمن، شاید نگاه ما این بود که به پایان رسیده، اما من این کتاب را یکی از نتایج انجمن میبینم، مثل خیلی از نهادها و آدمهایی که دارند در این شهر کار میکنند. از این نظر برایم مهم بود که همشهریان و مخاطبان ادبیات بخوانند. نقش انجمن در این کتاب خیلی مهم است. الان هم همچنان شاید ما از این حرکت دور شدهایم، اما دوستانی مانند آقای کارگر، خانم سیاح و خانم قاسمیزادگان در انجمن شعر و خانم کریمی و آقای بنیاسدی در انجمن داستان حضور دارند. کار ادبی کردن و کار اجتماعی کردن یک چیز زودبازده نیست که ما امروز برویم در انجمن و فردا یک شاعر بیرون بیاید. آن فرد میبیند سالها و تجربه میکند و خروجی آن شاید ادبی هم نباشد. مثلا خانم اسدی و کارش در اینجا قاعدتا آن بحثهایی که زمانی در انجمن شده، تاثیر کوچکی در انتخابش و مسیر زندگیاش داشته است؛ مثلا رفت سراغ ادبیات کودک و راهاندازی اینجا.
«از نقش صادق رحمانی هم تشکر میکنم. من اولین کتابم شعرم را به پیشنهاد او در سال ۱۳۷۶ منتشر کردم و در جریان زندگی من خیلی اثر داشته است. برای خانم بهادر هم اصرار آقای رحمانی در این بخش خیلی موثر بوده است. این کتاب هم حاصل یک حرکت اجتماعی است.»
غفوری: ترجمههای این کتاب دقیق و موشکافانه است
غفوری سپس در مورد کیفیت ترجمهی این کتاب صحبت کرد و گفت: «وقتی در مورد کیفیت ترجمه در ایران صحبت میکنیم همیشه بحث و دعوا زیاد است. کافی است برخی ترجمههایی را که در ایران میشود، با متنهای اصلی بسنجید و ببینید چه بلبشویی است و چه اتفاقهایی میافتد و چقدر ترجمهها بد هستند، گاهی اوقات حتی از ناشرهای معتبر. ولی حداقل تا جایی که دانش من قد میدهد، ترجمههای این کتاب خیلی دقیق و موشکافانه است. مخصوصا ترجمهی داستان کوتاه که ترجمهاش یک پیچ عجیب و غریبی دارد و آن این است هر کدام از این داستانها تم پوشیدهای دارند و گاهی خوانشی که از داستان داریم، کلا روی شکل ترجمه تاثیر میگذارد؛ یا وقتی مثلا داستانی طنز است اما مترجم آن را جدی ترجمه کرده است که سرنوشت آن داستان کوتاه کلا عوض میشود. ترجمه داستان کوتاه کوتاه علاوه بر فن ترجمه، به یک درک ادبی بالایی هم نیاز دارد. من خوشحالم که کسی مثل خانم بهادر این داستانها را ترجمه کرده که خودش در زمینهی نویسندگی دستی دارد و ارشد ادبیات انگلیسی هم دارد و داستان را میشناسد؛ یعنی برای ترجمه داستان هم میداند چه چیز را انتخاب کند و هم اینکه چطور آن را ترجمه کرد.»
در پایان این نشست، مهمانان از میز خرید کتاب، که حافظ خواجهپور آن را عهدهدار بود، کتاب «جنگ دلقکها» و سایر کتابهای تازهی نشر همسایه را خریداری کردند. پذیرایی، و عکسهای یادگاری مهمانان از دوربین مجید افشار، عکاس و دبیر عکس هفتبرکه، پایانبخش این شب خاطرهانگیز در خانهی دلگشای چلپسین و شب گرم تیرماه بود.
این برنامه به میزبانی موسسه فرهنگی هنری هفتبرکه، و با همکاری اداره فرهنگ و ارشاد گراش و مجموعهی گردشگری چلپسین برگزار شد.































