هفت‌برکه: شور و یاد حسین(ع) دوباره در شهر پیچیده است و خدمت‌گزاران او در کنار مردم، دوباره مجالس عزاداری را بر پا کرده‌اند؛ اگرچه همه‌ی شهر، مجلس عزای او است و بسیاری از مردم هر یک در گوشه‌ای، با ارادتی برخواسته از باور قلبی، مشغول خدمت در دستگاه جاودانه‌ی او هستند. موکب‌ها، سینی‌های شربت و نذری در خیابان، دیگ‌های حلیم، صدای روضه‌هایی که در کوچه‌ها می‌پیچد، رخت‌های سیاه بر تن، پرچم‌های سیاه بر در بسیاری از خانه‌ها، و پرچم‌های افراشته‌ی عزا؛ یعنی دوباره محرم از راه رسیده است.

Gaptaria Shahzadeh Mohtarameh 1

حسینیه حاج فتح‌الله‌خان؛ یک خانه‌ی امام

 در چهل و سومین شماره از ستون گپتریا، به سراغ یکی از خدمت‌گذاران دستگاه امام حسین(ع) رفته‌ایم؛ زنی که نامش حالا بخشی از تاریخ  حسینیه حاج فتح‌الله‌خان، یا همان خانه‌ی امام، در محله‌ی پاقلعه است.

خانه‌های امام سنتی دیرینه در گراش است. خانه‌هایی که در حیات صاحبخانه میزبان روضه‌های ماه محرم و صفر بوده است و بعد از فوت صاحبخانه نیز فرزندان و نوادگان آنجا را همچنان زنده نگه داشته‌اند. برخی از آنان مانند حسینیه برق روز نوسازی شده و به حسینیه تبدیل شده‌ است، ولی هنوز مردم آن را به نام خانه امام می‌شناسند و برخی دیگر مانند خانه قهرمان‌خان، خانه حاجی شاجان هنوز شکل سنتی یک خانه را حفظ کرده‌اند.

در عصر هفتمین روز از محرم ۱۴۰۵، مهمان خانم شاهزاده محترمه، متولی یکی از خانه‌‌های امام گراش بودیم و او کوتاه و گزیده از سال‌ها خدمت در این خانه به عزاداران حسین(ع) گفت. یکی از خانه‌های قدیمی گراش که درهایش از چند روز قبل از ماه محرم باز می‌شود و در دو ماه محرم و صفر، شبانه‌روز میزبان عزاداران و در روزهایی دسته‌های سینه‌زنی و زنجیرزنی است.

خانه‌ای که در کوچه بازار طلا در کنار ساختمان‌ها و حسینیه‌های نوساز، گوشه دنج و قدیمی برای عزاداری زنان گراش است.

Gaptariya Shahzadeh Mohtarameh 09

شاهزاده محترمه؛ فرزند حاج عبدالرزاق و آغاجان اقتداری

بوی حلیم نذری در حسینیه حاج فتح‌الله‌خان پیچیده و محمود نبی‌زاده، پسر خانم محترمه، در کنار دیگ نذری نشسته است و مسئولیت آماده کردن آن را بر عهده دارد. خانم شاهزاده محترمه سال‌هاست متولی خانه‌ی امام است و مجالس عزاداری اهل بیت را در این خانه زنده نگه داشته است. او در اتاق کوچک خودش نشسته است و با حافظه‌ای که هنوز مثل ساعت کار می‌کند و نام‌ها و اتفاقاتی که به روشنی به یاد دارد، از خودش می‌گوید. او با قدرت و شفاف، صحبتش را با بسم‌الله و سلام بر حسین(ع) شروع می‌کند و می‌گوید: «دَسُّم اِز دامنت کوتاه نِبه انشاالله، یا امام حسین.»

خانم شاهزاده محترمه فرزند حاج عبدالرزاق و آغاجان اقتداری، همسر قدرت نصرالله‌خان× متولد مهرماه ۱۳۰۲ است و در ۱۰۲سالگی همچنان چراغ خانه‌ی امام را با کمک فرزندانش و عزادارنی که به اینجا می‌آیند، روشن نگه داشته است. او می‌گوید همسرش بیش از ۳۸ سال قبل از دنیا رفته است و سه پسر و یک دختر دارد. پسرش محمود و دخترش مهتاب هم در این خانه حضور دارند و در بازگویی خاطرات مادر به او کمک می‌کنند.

Gaptaria Shahzadeh Mohtarameh 2

پیوند با خانه‌ی امام از یازده‌سالگی

خانم محترمه، از کودکی و پس از فوت پدرش به این خانه آمده و همراه مادرش در اینجا زندگی کرده است و روزگار، زندگی او را با این خانه پیوندی ناگسستنی می‌دهد. شاهزاده در مورد ساکنان قدیمی این خانه می‌گوید: «یازده سال داشتم که با مادرم، به همراه خاله‌ام و دخترش به این خانه آمده‌ایم. اینجا زندگی می‌کردم و سه تا از بچه‌هایم هم همین جا به دنیا آمده‌اند. اما بعد به خانه‌ی خودم رفتم. خیلی‌ها در این خانه چند سال زندگی کرده‌اند. مثلا جان‌آفتاب، دختر عموی مادرم است و کور بود و اینجا زندگی می‌کرد. فاطمه‌بی‌بی عزیزخان اینجا چندین سال زندگی می‌کرد و به بچه‌های مردم نماز و قرآن یاد می‌داد. مادرم هم مکتب‌خانه داشت.» خودش سواد ندارد و می‌گوید: «خودم سواد ندارم، اما از سواددار هم بیشتر می‌دانم.»

شصت سال خدمت در حسینیه حاج فتح‌الله‌خان

به سراغ سال‌های جوانی او می‌رویم که خیلی زود متولی این خانه شده است. ۶۰ سال از آغاز قدم گذاشتن او در راه خدمت به اهل بیت در این حسینیه گذشته و او هنوز از پا ننشسته است. کار در این خانه برای او تفاوتی ندارد؛ از گرداندن سینی چای امام حسین، تا جارو کشیدن و آماده کردن قلیان و تعمیر خرابی‌های خانه.

خانم محترمه می‌گوید: «من ۴۰ سال داشتم که اینجا روضه را بنا کرده‌ام. کم‌کم قالی خریدم، پارچه و بالشت و پشتی خریدم و درست کردم، فرش اضافی خریدم، آباد کرده‌ام، کار کرده‌ام، بام را دِشت داده‌ام (کاهگل کرده‌ام). همه چیز دست خودم است. هر کسی هم پول روضه می‌آورد، می‌خوانیم. هر کسی هم پول برای خانه‌ی امام می‌آورد، برای همین جا خرج می‌کنم. الان هم صد سال دارم. روضه‌ی دو ماه محرم و صفر را می‌خوانیم. دو تا وفات حضرت فاطمه زهرا که وسیله‌نشین دین و دنیایمان بشود؛ شب ماه رمضان روضه می‌خوانم. حیاط یا پشت‌بام خراب شود، درستش می‌کنم و برای همین تا حالا ایستاده است وگرنه این خانه مال ۵۰۰ سال پیش است.»

حسینیه حاج فتح‌الله‌خان، از قرن‌ها قبل تا به امروز

خانم محترمه در مورد شناسنامه‌ی خانه‌ی امام می‌گوید: «این خانه متعلق به حاج فتح‌الله‌خان است که پدر حاج محمدعلی‌خان است و حاج محمدعلی‌خان هم پدرِ مادرم است. وقف امام کرده است تا اولاد و اولادزاده در آن زندگی کنند؛ بعدش هم وقف امام سیدالشهدا.»

به گفته‌ی مهتاب نبی‌زاده، دختر خانم محترمه، حسینیه حاج فتح‌الله‌خان، چند نسل از جد آنها را با روضه‌خوانی گذرانده و متعلق به جد مادری‌اش است و مادرش ادامه‌دهنده‌ی همان مسیر است. خانه دو طبقه است و طبقه‌ی بالای آن نسبتا متروکه است و درهای چوبی آن شاید سال‌ها است باز نشده است؛ اتاق‌هایی که عزادارن زیادی به خود دیده و روضه‌های زیادی در آن طنین انداخته و پر از اشک و ماتم شده است. مجید افشار، عکاس هفت‌برکه، مشغول عکاسی است. آلبوم او زبان گویاتری برای روایت فضای این حسینیه است.

بخش زیادی از خانه به گفته‌ی مهتاب، سال‌های گذشته، داخل طرح خیابان‌کشی رفته و کوچک شده است و داخل خانه دیگر خبری از آن کُنار بزرگ و باغچه‌ی بزرگترش و آن دالان طولانی و اتاق‌های تودرتو نیست؛ هرچند کُنده‌ی بزرگ آن کُنار در حیاط به یادگار مانده و روی آن یک جاغن بزرگ گذاشته شده است. سالن اصلی روضه، که روزگاری روباز و در یک تالار بزرگ بوده، حالا با دیوار محصور شده و منبر چوبی و قدیمی آن کوچک‌ شده است.

Gaptaria Shahzadeh Mohtarameh 3

خانه‌ی امام؛ یادگار چند نسل روضه‌خوانی

صدای روضه‌خوان‌های بسیاری در چند نسل در این خانه پیچیده است؛ از شیخ رحمانی که بخشی از هویت عزاداری شفاهی مردم گراش است؛ تا نام‌هایی که شاهزاده کم‌وبیش به یاد دارد. او می‌گوید: «شیخ رحمانی اینجا آمده است. عباس که یک مرد نیمه‌کور بود هم با او می‌آمد و روضه می‌خواند. تو یادت نیست! سیدی بود، کلاه سبز داشت، آمده؛ مداحِ الان آمده. اگر پولش برسد، سالی دو تا روضه‌خوان داریم و اگر نرسد، سالی یکی. الان هم احمدرضا سالاری است که پنج سال است اینجا روضه می‌خواند. همه‌ی بچه‌هایم هم کمک می‌کنند.»

دو ماه محرم و صفر، صدای روضه در این حسینیه که بسیاری از مردم به نام خانه‌ی امام می‌شناسند، بلند است و ارادت‌مندان امام حسین(ع) در آبادی این خانه مشارکت دارند. محمود، پسر خانم محترمه که سرآشپز دیگ نذری حلیم است، می‌گوید: «همه کمک می‌کنند. مثلا شما پول می‌دهید که دو روز یا پنج روز برای من روضه بخوان. اگر کسی نیاورد، آن وقت خودمان می‌خوانیم.» و مادر ادامه می‌دهد: « هر کسی هر چی می‌آورد، پول‌ها را روی هم جمع می‌کنیم، پول روضه‌خوان را می‌دهیم، وسایلی که می‌خواهیم را می‌خریم، و هر چیزی که برای تعمیر خانه خرج می‌شود.»

مهتاب، دختر خانم محترمه، می‌گوید این خانه بیش از صد سال قبل، هم مجلس زنانه داشته و هم مردانه؛ اما کم‌کم فقط مجلس زنانه‌ی عزاداری در آن باقی مانده است.

خانم شاهزاده محترمه با مهربانی پذیرای ما بود و قصه‌ی ارادت یک عمرش، در همین چند خط خلاصه شد. ما به ظرفی حلیم در خانه‌ی امام مهمان شدیم.

عکس‌های مجید افشار، قاب‌هایی از این حسینیه با خاطرات کهن در خشت‌های آن، و پرتره‌ی زنی است که با عشق به اهل بیت، نگذاشته چراغ این خانه خاموش شود.