هفت‌برکه – مریم مالدار: برای بچه‌های امروز، بستنی یعنی یک خوراکی دلچسب و تفریحِ رنگارنگ، آن هم داخل فریزر سوپرمارکت! در را باز می‌کنند و بین انبوه مدل‌ها، از چوبی، تا قیفی و مگنوم و…، هرچه دلشان خواست برمی‌دارند و تمام! بستنی‌های امروز اسم‌های عجیب هم دارند؛ کارامل ماکیاتو، چیزکیک بلوبری، روکش شکلات بلژیکی و…

بستنی‌های ما اما سفید بود یا قرمز و یا نارنجی. نهایتِ کلاسش هم این بود که بگوییم با طعم ویمتو! برای ما، بستنی بیشتر شبیه یک امتحان صبر و قرارِ سخت و نفس‌گیر بود تا خوراکی! گرم بود از خاطره و امید. ما از لحظه‌ی ساخت تا لحظه‌ی خوردن بستنی، مصداق بارز شعر شهریار بودیم:

 

او صبر خواهد از من بختی که من ندارم

من وصل خواهم از وی قصدی که او ندارد

Khardani Bastani 01

بستنی‌های ما با پودر شربت پرتقال، انبه و… یا ترکیب شیر، شکر و گلاب درست می‌شد. بعد با هزار امید و آرزو می‌رفت داخل قالب‌های پلاستیکی یا همان لیوان‌های معروف معدنیِ آب‌خوری که این ایام تغییر کاربری می‌داد به قالب بستنی!

قالب‌های پلاستیکی بستنی آن زمان برای خودش یک دستگاه بستنی‌ساز خانگی بود و بستنی به‌راحتی از قالب جدا می‌شد و فرم خوبی هم گرفته بود!

اگر قالب بستنی نداشتیم، یک قاشق را وسط لیوان معدنی می‌کاشتیم که نقش دسته‌ی بستنی را بازی کند. البته گاهی اوقات که در خانه، چوب بستنی پیدا می‌شد، از چوب استفاده می‌کردیم که واقعا بشود؛ «بستنی سِر تَرکَنِه».

بعد تازه مرحله‌ی حساس شروع می‌شد: گذاشتن شربت داخل یخچال تا یخ بزند. مثل مامور کنترل کیفیت، یک چهارپایه می‌گذاشتیم زیرِ پایمان و مدام یخ‌زدگی بستنی‌مان را بررسی می‌کردیم. هر پنج دقیقه یک‌بار درِ فریزر را دزدکی باز می‌کردیم، انگشت می‌زدیم به لیوان که ببینیم بالاخره بستنی شده یا هنوز شربتِ یخ‌نزده است. دقیقاً همان لحظه بود که صدای بزرگ‌ترها از آن سر خانه بلند می‌شد: «در یخچالِ توز کار کَد»!

البته خوش‌شانس بودیم اگر این نهیب فقط موقع باز و بسته کردن در بود. بدبختی از جایی شروع می‌شد که همزمان دستمان هم به لیوان‌ها می‌خورد و لیوان‌ها روی برفک‌های ناهموار سر می‌خورد و شربت از طبقه‌ی بالا مثل آبشاری نرم می‌آمد پایین… بعد هم می‌شدیم آش نخورده و دهن سوخته و اخطار تند و جدی: «اگه یک‌کَشدو اسم بستنی تَعو ما ادنم و ته» و معلوم نبود مِهر مادرانه بعدش چه می‌شد! ولی یک تحریم کوتاه مدت در پی داشت و بستنی می‌رفت جزو کالاهای تحریمی!

با این حال اگر ماجرا به خیر و خوشی به سرانجام می‌رسید، بستنی یخ‌ زده داخل لیوان معدنی باید می‌رفت به مرحله‌ی عملیات نجات، یعنی ته لیوان را زیر آب بگیری و همزمان قاشق یا چوب را بکشی بیرون، بلکه بستنی سالم خارج شود. این کار یک مهارت حرفه‌ای بود، دقیقاً هم‌سطحِ هنر تکه‌کردن یخمک با زانو!

با همه‌ی این سختی‌ها، همان ترکیب یخ‌زده‌ی شیر و شربت که گاهی بوی فریزر هم گرفته بود، برایمان خوشمزه‌ترین بستنی دنیا بود و با ذوق مزه‌مزه‌اش می‌کردیم‌ و تا انتها می‌خوردیم، انگار که فالوده‌ی مخصوصِ درباری است. مزه‌ای که هیچ‌کدام از این طعم‌های دبی‌چاکلت‌ها و لوتوس‌ها حریفش نمی‌شد.

الان بچه‌ها بستنی که می‌خورند، نصفش آب می‌شود توی دستشان و الباقی راهی سطل زباله. بچه‌های امروزه هرگز مزه‌ی بستنی‌های قدیمی را نمی‌چشند، همان بستنی‌‌هایی که با هزار امید از فریزر درمی‌آوردیم، همان که بعد از هفت‌خوان، مزه‌ی پیروزی می‌داد و حالا مزه‌ی خاطره. بستنی‌های حالا فقط سرد‌ند.

 

هفت‌برکه: پیش از این در ستون #صحرو هم مطلبی در مورد این بستنی به قلم نوریه بلبل با عکس‌های نازنین شبان منتشر شده بود (اینجا بخوانید).

Khardani Bastani 02