هفتبرکه: از این پس، به درخواست مخاطبان علاقهمند به مطالعات زبانشناسی، سلسله مباحث گویش گراشی در هفتبرکه منتشر خواهد شد. برای دشت اول، محمدحسن روستایی یادداشتی را به درخواست ما روانه کرده است. روستایی که پیش از این کتاب ارزشمند «بازیهای محلی گراش» را به علاقهمندان فرهنگ گراش هدیه داده، در حال حاضر سرگرم آمادهسازی کتاب «فرهنگ اصطلاحات، کنایات و مثلهای گراش» است. دیگر علاقهمندان به مطالعات زبانی نیز میتوانند یادداشتهای خود را برای ما بفرستند.
محمدحسن روستایی، نویسنده و پژوهشگر:
ریشههای دو مصدر «شخیدن» و «شخودن» در متون کلاسیک فارسی نیز یافت میشود. طبق فرهنگهای لغت مانند دهخدا و برهان، «شخیدن» در لغت به معنای لغزیدن و فرو افتادن است؛ در حالی که «شخودن» به معنای ریش کردن، خراشیدن و حتی اثر گذاشتن (مانند رد اشک بر صورت). لغتنامه دهخدا نمونههایی از کاربرد این واژگان را در متون نظم و نثر قدیم، از فردوسی تا ناصر خسرو، ذکر کرده است. این افعال، امروز در زبان فارسی معیار به فراموشی سپرده شده است، اما در گویش گراشی همچنان در زندگی روزمره مورد استفاده است.
در گویش گراشی، فعل «شخیدن» با تغییراتی در ساختار صوتی، به معنای «پریدن» به کار میرود. کاربرد این فعل در زندگی روزمره بسیار گسترده است؛ مثلا «بِشَخ» که هم دستور به پریدن است و هم عجله کردن.
نکته جالب توجه، استفاده از این فعل در کنایهها و تعابیر است؛ برای مثال، عبارت «آدم اَشَخِنِن» کنایه از معطل کردن یا درگیر کردن دیگران در امور اداری و روزمره است. همچنین عبارت «اِز تَم شَتای» میتواند از خوشحالی مفرط تا بیقراری ناشی از خشم یا درد را توصیف کند. همچنین برای توصیف جستوخیز میزبان در پذیرایی از مهمان، از ترکیب «شتایُ و واشتای» استفاده میشود. استفادهی درخشانتر این واژه، در فرهنگ شفاهی و ترانههای کودکانه به چشم میخورد. در لالاییها و ترانههایی که مادران برای کودکان میخوانند، «بِشَخ شَخ» یا «بشن شخ» به معنای پریدن و جستوخیز کردن استفاده میشود.
در گویش گراشی، فعل «شخودن» هم در معنای آسیب و جراحت دیدن در ترکیبات دیده میشود، از جمله در این دو ترکیب: «دِلُش شَتِن»، که کنایه از گیج بودن یا عاشق و دیوانه بودن است؛ و همچنین «مُ تِک شَتای» که کنایه از دعوا کردن و آسیب رساندن است.
قدر و ارزش اینگونه کلمات و افعال را که در گویش گراش به کار میبریم، به خوبی بدانیم؛ کلمات و افعالی که روزی در اشعار و نثرها درخشیدند و اینک در فارسی معیار جایی ندارند و فقط در گویشها و فرهنگها به تماشا نشستهاند.
یادداشت مفصلتر را در ادامه بخوانید.
کاربرد دو فعل از مصدر « شخیدن » و « شخودن » در گویش
برگرفته از « فرهنگ اصطلاحات، کنایات و مثل های گراش»
گردآورنده: محمدحسن روستایی
تفاوت «شخیدن» و «شخودن» در لغتنامه دهخدا
شخیدن . [ ش َ دَ ] (مص ) ظاهراً مصحف شخلیدن و مقلوب لخشیدن . (حاشیه برهان چ معین ). و نیزمصحف شخشیدن باشد. لغزیدن و فروافتادن از جایی . (برهان ). شخشیدن . بیهقی در تاج المصادر در ترجمه ذریر گوید: بشخیدن چشم در سر. || وانگریستن و امعان نظر کردن . (ناظم الاطباء). || با تندی و درشتی و ترشرویی نگریستن . || پژمرده شدن . ناتوان و سست و ضعیف گشتن . شخولیدن . || به حال آمدن پس از افتادن . || نگاه داشتن خود را هنگام غلطیدن . (ناظم الاطباء). || صورتی است از چخیدن به معنی ستیزه کردن :
هر آن تخمی که دهقانی بکارد
زمین و آسمان آرد شخیدن (ناصر خسرو)
شخودن. [ش َدَ] (مص) مجروح کردن به دندان. (برهان). به ناخن کندن. (لغت فرس اسدی) (سروری). شخولیدن. (سروری). ریش کردن به ناخن و در سراج به معنی خراشیدن. (غیاث اللغات). ریش نمودن به ناخن و خراشیدن پوست روی. (برهان). شخائیدن. شخالیدن. ریش کردن و خلیدن. کندن چنانکه با ناخن. خراشیدن چنانک با ناخن و دندان یا آلتی تیز. جا انداختن و اثر گذاردن چنانک جریان اشک به روی صورت و غیره:
دلی کو به درد برادر شخود
علاج پچشگان نداردش سود. (فردوسی)
به بالا بلند است و زیبا به روی
شخودست روی و بریدست موی. (فردوسی)
بکندند موی و شخودند روی
از ایران برآمد یکی های و هوی. (فردوسی)
سرنوشت این دو فعل در گویش گراش:
الف) شخیدن:
«شخیدن = بر وزن رسیدن، به معنی لغزیدن و فرو افتادن از جای باشد.» ( برهان قاطع، محمد حسین خلف تبریزی، جلد سوم، ص ۱۲۶۰). «مصحف « شخلیدن » مقلوب « لخشیدن » = لغزیدن است.» (پاورقی برهان قاطع : ۱۲۶۰)
در گویش گراش: « شَخِئست šaxe:st : پرید» از مصدر «شخیدن» (گویش اطراف به صورت جَخِئست jaxe:st ): پریدن از جایی» از مصدر «جخیدن»
این فعل در گویش گراش ناگذر است و دارای دو مصدر «شَخِذَ / شَخِدَ : پریدن» [گویش ناساگ: شَخِذَ و برق روز شَخِدَ] و «شَتَ: پریدن» و با اضافه کردن «نَ» گذرا میشود «شَخِنَذَ / شَخِنَدَ : شخاندن: پراندن».
«بِشَخ : فعل امر، بپر / شِز وَر واشَخ: از روی آن بپر (آتش، گودی یا …)
صرف فعل ماضی ساده:
شَخِذَم / شَخِدَم : پریدم – شَخِذِش / شَخِدِش : پریدی – شَت : پرید – شَخِذُم / شَخِدُم : پریدیم – شَخِذی / شَخِدی : پریدید – شَخِذِن / شَخِدِن : پریدند (فعل ناگذر است)
کاربرد در جملات:
از لِ نُواردُو زِئر شَخِذای (شَتای): از روی پله پایین میپرد.
اِز وَر کالی شَتِذَم، پام عیبُش واسِ: از روی گودالی پریدم پایم عیب برداشت.
مَشَخ: نپر
بِشَخ: بپر (عجله کن)
و …
به هر حال از این فعل در ترکیبات کنایی هم مورد استفاده قرار میگیرد، همچون:
- آدم اَشَخِنِن.
ádam ašaxenen.
آدم را میدوانند. معادل «سر دواندن»
کنایه از: ۱- گرفتار کردن دیگران برای کاری؛ مانند، سر و کله زدن با ادارات و… ۲- معطل کردن دیگران.
- اِز تَم (اِستَم) شَتای.
ez tam ( es tam ) šatáy.
میپرد.
کنایه از: ۱- بسیار خوشحال بودن و پریدن و جست و خیز کردن. ۲- از درد و ناراحتی بالا و پایین پریدن. ۳- عصبانی بودن و بیقرار بودن. ۴- تلاش کردن و فعال بودن.
- شتایُ وا شتای. (شَتای و لَتای)
šatáy o vá šatáy.( šatáy o latáy )
جستوخیز میکند.
روی سخن با کسی است که نهایت تلاش خود را برای پذیرایی از مهمانان انجام میدهد.
رد پای این فعل در سرودههایی که مادران برای نوزادان و کودکان میخوانند، دیده میشود:
- بِشَن (بِشَخ) شَخ اُش نِکِردِن، گَنُم شِ لِ جِ کِردِن، شَ میلِ نُقرَه کِردِن، جَمیلَه تُرکُ و مُرکِن، سُوارِ اسبِ تُرکِن، اَسپُش کُجا بِبَندُم، نَه جو دارُم نَه گندُم بَ غئرِز قَرضِ مردُم.
Bešan šax oš nekerden ganom š le je kerden ša mil-e nokra kerden Jamila tork o morken sovâr-e asp-e tor ken aspoš kojâ bebandom na jâw dârom na gandom baÿe:rez karz-e mardom.
بِشَن شَخ ( بِشَخ شَخ ) از مصدر « شخیدن » به معنی پریدن / گَنُم : گندم / شِ لِ : روی / جِ : جو / کِردِن : کرده است./ شَ : به / میل : پای برنجن / تُرک و مُرک : نماد زیبایی /
( هنوز ) جست و خیز نکرده؛ ، گندم را روی جو ریخته، تبدیل به میل ( پای بند، پای برنجین ) نقره کرده، جمیله ترک است ( زیبا است) سوار بر اسب ترک است، اسب را کجا ببندم، نه جو دارم و نه گندم، به جز قرض مردم.
- اَشَخِ اَواشَخِ / مُروَری هَم لَرد اَسَنِ / اَبَ جُونُش اَواچِنِ / نَنَشو باد اَواکَشِ / شِ پَءِ رود خُش اَکُد.
Ašaxe avâšaxe morvari ham lard asane abajūnoš avâčene nanašū bâd avâkaše še pae rūd-e xoš akod.
اَشَخِ : میپرد ( از مصدر شخیدن ) / اَواشَخِ : دوباره میپرد / مُروری : مروارید / لَرد : بیرون / اَسَنِ : میریزد / اَبَ : مادربزرگ پدری / اَواچِنِ : برمی چیند / باد: بند / اَواکَشِ : به بند میکشد / شِ پَءِ رود خُش اَکُد : به پای فرزند خودش میکند.
میپرد و باز میپرد، مروارید را بیرون میریزد، مادربزرگ مهربانش جمع میکند، مادرش به بند میکشد، پای فرزند خودش میکند.
ب) شُخودن:
در فرهنگ معین آمده است «شخودن šox-ūdan[ = شخاییدن] ( شخود، شخاید، خواهد شخود، بشخا، شخاینده، شخوده،) ۱- ( مص، م. ) خراشیدن، به ناخن کندن. ۲- آزردن. ۳- فراهم آوردن، جمع کردن. ۴- ( مص ) خراشیده شدن. ۵- فراهم شدن»
« شَخودن: به معنی مجروح کردن به دندان و ریش نمودن به ناخن و خراشیدن پوست روی باشد» (برهان قاطع)
«بکندند موی و شخودند روی / ز ایران برآمد یکی های و هوی» (شاهنامه)
«این فعل دارای مصدر جعلی «شخاییدن: ریش کندن، خلاییدن و خراشیدن باشد» (برهان قاطع)
«ریخت دیگر از واژه؛ شخانیدن است که مصحّف شخودن شمرده شده است. نمونه را لبیبی گفته است: چو بشنید شاه آن پیام نهفت / ز کینه لب خود شخانید و گفت» (نامه باستان، جلد دوم ص ۲۵۳)
در گویش گراش
در معنای «آسیب و جراحت دیدن» در ترکیبات زیر دیده میشود:
- دِلُش شَتِن.
deloš šaten.
دلش افتاده (یا آسیب دیده) است.
کنایه از: ۱- گیج؛ ۲- عاشق و دیوانه.
- مُ تِک شَتای
mo tek šatáy.
به ما می پرد.
کنایه از: دعوا کردن و آسیب رساندن.
یکی از ویژگیهای گویش گراش، کاربرد فراوان ترکیبات اسم، صفت، قید با فعل است و هم چنین ترکیبات انضمامی.
بنابراین:
قدر و ارزش این گونه کلمات و افعالی را که در گویش گراش به کار میبریم، به خوبی بدانیم. کلمات و افعالی که روزی در اشعار و نثرها درخشیدند و اینک در فارسی معیار جایی ندارند و فقط در گویشها و فرهنگها به تماشا نشستهاند.
۲۶/۰۲/۱۴۰۵



