هفتبرکه – نوریه بلبل: زنانی سبزپوش که حتی چهره آنها در خاطر نوزاد نمیماند، اولین چهرهایست که بیشتر نوزادان در اولین لحظات تولد میبینند؛ زنانی که با مهر مادرانه آغاز یک زندگی را اعلام میکنند.
۵ ماه می میلادی، مقارن با ۱۵ اردیبهشت «روز جهانی ماما» است، روزی که در تقویم، فقط یک عنوان نیست؛ بلکه یادآور نقش آرام، مؤثر و بعضاً نادیدهگرفتهشده زنانی است که در حساسترین لحظات زندگی کنار مادران میایستند. به مناسبت این روز فرصتی دست داد تا در گفتگویی صمیمی و خودمانی پای حرفها و تجربهی آنها بنشینیم؛ زنانی که هر روز، بیهیاهو اما پر از عشق و مسئولیت، در خط مقدم تولد و شروع زندگی قرار دارند.
در این گزارش، با فاطمه فیروزآبادی، راضیه راستی، مرضیه خسرویزاده و هما آخوندی، چهار مامای نمونهی کشوری سال ۱۴۰۵، در شهرستان گراش گفتگو کردیم تا از زبان خودشان، از شیرینیها و تلخیهای این حرفه بگویند. آنها روایت میکنند که چگونه میان فشار کاری، و مسئولیت سنگین جان مادر و نوزاد، سعی میکنند همچنان با لبخند، امید و آرامش در کنار مادران باشند.

فاطمه فیروزآبادی و هما آخوندی دو مامای نمونهی کشوری در معاونت درمان هستند و راضیه راستی و مرضیه خسرویزاده حقیقی دو مامای نمونهی کشوری در معاونت بداشت هستند؛ مامای زایشگاه و مامای شبکه بهداشت هر دو در حوزه سلامت مادر و کودک فعالیت میکنند، اما محل کار، نوع خدمات و وظایف آنها با هم تفاوت دارد.
مامای زایشگاه بیشتر در بیمارستانها و مراکز درمانی فعالیت میکند و تمرکز اصلی او بر مراقبتهای دوران زایمان است. در مقابل، مامای شبکه بهداشت در مراکز بهداشت و درمان، خانههای بهداشت یا پایگاههای سلامت فعالیت دارد و بیشتر روی پیشگیری و آموزش تمرکز میکند.
آنچه در ادامه میخوانید حاصل یک گفتگوی صمیمی با ماماهایی است که سالهاست شاهد دردها و شادیهای مادران، اولین نفسها، اولین گریهها و اولین تپشهای زندگیاند؛ روایتهایی از تعهد، تخصص و مهربانی که «روز ماما» بهانهای شد تا بیش از همیشه دیده شوند.
فاطمه فیروزآبادی: «هر تولد، یک داستان منحصربهفرد دارد»
«هر تولد، یک داستان منحصر بهفرد دارد که ما شاهد آن هستیم.» این را فاطمه فیروزآبادی یکی از چهار مامای نمونهی کشوری در گراش میگوید. فاطمه فیروزآبادی، از آن دست آدمهایی است که زندگیاش با اولین نفسهای دیگران گره خورده؛ با لحظهای که یک گریه کوتاه، جهان یک خانواده را عوض میکند.
او متولد سال ۱۳۷۱ در جهرم و کارشناس مامایی و دارای مدرک کارشناسی ارشد ژنتیک است و ۱۲ سال است که در این مسیر قدم میزند؛ مسیری که بخش زیادی از آن را در گراش و در بخش زنان و زایمان بیمارستان امیرالمومنین (ع) گذرانده است، اما پشت این سابقه، فقط عدد و سال نیست؛ تجربههایی است که هر کدام رنگی از زندگی دارند. او مسیر کاریاش را از جهرم آغاز کرد؛ از بیمارستان مطهری و بعد از آن بخش آیویاف و از سال ۱۳۹۷، به گراش آمده است؛ جایی که به قول خودش «رنگ زندگی در آن پررنگتر است.»
او حالا مادر دوقلوهایی است که تازه یکسال و چهارماهه شدهاند؛ امیرحسین و آتنا. مادر شدن نگاه او را به شغلش عمیقتر کرده و با وجود اینکه میتوانسته یک سال مرخصی زایمان بگیرد، زودتر از موعد سر کارش برمیگردد؛ تصمیمی که بیارتباط با حس مسئولیتش نیست. او میگوید: «با توجه به اینکه بخش به نیرو نیاز داشت، ۷ ماه و نیمه برگشتم سرکار. واقعاً نمیتوانستم خودم را جدا ببینم از آنجا» و میگوید همین تصمیم باعث شده یکی از ماماهای نمونهی کشوری انتخاب شود. هر چند که دلش میخواست بچههایش در همان شهری به دنیا بیایند که سالها برای مادرانش تلاش کرده بود، اما شرایط جور دیگری برایش رقم میخورد. «خیلی دوست داشتم گراش به دنیا بیارمشان، اما موقعیتم اورژانسی شد و در جهرم به دنیا آمدند.»
مادر شدن؛ راهی برای همراهی بهتر با مادران
مادر شدن برای او فقط یک اتفاق شخصی نبوده، بلکه یک تجربهی عمیق حرفهای هم بوده است؛ تجربهای که باعث میشود بهتر از همیشه، مادرانی را که روبهرویش میایستند را درک کند. «هر بارداری مثل اثر انگشت است؛ هیچ کدام شبیه هم نیست. اما وقتی خودم باردار شدم، تازه فهمیدم مادرها چه دغدغه و استرسی میکشند، مثلا وقتی میگویند حرکت بچه کم شده یا نگران سلامت نوزاد هستند کاملاً قابل درک است و ماماها باید صبور و بامتانت باشند و با صبر به زائوها جواب بدهند.»
دورهی بارداری خانم فیروزآبادی هم ساده نگذشته و در همان دوران مسمومیت شدید بارداری میگیرد و بعد از دو ماه از زایمان هم کیسهی صفرایش را جراحی میکند. او میگوید: «کل دوران بارداریام استرس داشتم که بچهها سالم باشند و مشکلی نداشته باشند.» همین تجربهها باعث میشود یک تصمیم درونی بگیرد: «هرچند که خودم زن و مامای مهربانی هستم، اما به خودم قول دادم وقتی برگردم سرکار مامای مهربانتری باشم، چون تا در آن موقعیت نباشید، نمیتوانید کامل درکش کنید و باید در شرایطش قرار بگیرید تا بتوانید درکش کنید. وظیفهی ما مراقبت از مادر و نوزاد است و در یک شیفت ممکن است نوزاد موقعی که شیر میخورد استفراغ کند و باید با صبر و حوصله به مادر جواب بدهیم، چون میفهمیم که مادر در قبال نوزاد چه استرسی میکشد. مادر هنگام زایمان فقط یک قدم با مرگ فاصله دارد و وقتی بچه به دنیا میآید خدا به او جانی دوباره میدهد..»
ماما، شریک غم و شادی مادران
فیروزآبادی از شیرینترین و تلخترین لحظات شغلش اینطور میگوید: «همهی شغل مامایی دقت و تجربه است و شیرینترین لحظهی آن تولد نوزاد است. اما تلخترینش آن وقتی است که نوزاد یا جنین از دست میرود و یا سِقط میشود.» و گاهی این تلخی، عمیقتر هم میشود؛ وقتی مادری بعد از سالها انتظار و درمان، با خبر از دست دادن جنین روبهرو میشود. او میگوید: «مثلا ما مورد داشتیم که خانم بعد از سالها از طریق آیویاف باردار شده و به ما مراجعه میکند و خیلی سخت است که به آنها بگوییم قلب جنین تشکیل نشده یا باید سقط بشود. ما با شادی آنها خوشحال میشویم و با گریهشان گریه میکنیم.»
زایمان طبیعی یا سزارین؟
خانم فیروزآبادی معتقد است با تمام پیشرفتهای پزشکی، زایمانها نهتنها سادهتر نشدهاند، بلکه گاهی پیچیدهتر هم شدهاند و در میان بحثهای رایج درباره نوع زایمان، نظرش روشن است و میگوید: «پروسهی زایمان به فیزیولوژیک بدن مادر و حتی از نظر روانی به تصوری که مادر از زایمان طبیعی دارد بستگی دارد. الان در عامه جا افتاده که ما میخواهیم سزارین کنیم، اما زایمان طبیعی خیلی بهتر از سزارین است.» و ادامه میدهد: «در زایمان به روش سزارین، مادر ۱۰۰۰ سیسی خون از دست میدهد و در زایمان طبیعی ۵۰۰ سیسی. در زایمان طبیعی اگر روند لگن و قرار گرفتن جنین مناسب باشد، خود مادر میتواند به بچه رسیدگی کند و به او شیر بدهد، اما در زایمان سزارین مادر تا چندین ساعت بیحرکت خوابیده و بیهوش است و نمیتواند به بچه درست شیر بدهد.» او در عین حال، انتخاب مادر را اصل میداند و میگوید: «البته باز هم میگویم که همهی اینها به وضعیت مادر و قرار جنین بستگی دارد. از نظر ما ماماها زایمان طبیعی بهتر است، ولی بعضی مواقع خیلی از مادرها از زایمان طبیعی میترسند و نظر مادر برای ما محترم است. در کل زایمان طبیعی هم برای مادر بهتر است و هم برای نوزاد و در مواقعی که بچهای با پا متولد شود و یا چندقلویی باشند، با نظر دکتر، مادرها سزارین میشوند و در غیر این صورت اگر وضعیتشان مناسب باشد میتوانند طبیعی زایمان کنند..»
گراش: شهر رنگینکمانی
گراش برای او فقط محل کار نیست؛ شهری است با فرهنگی که به آن علاقه دارد. خانم فیروزآبادی میگوید: «من رسم گراشیها را خیلی دوست دارم و به گراش میگویم شهر هزار رنگ یا شهر رنگینکمانی، اتفاقا خیلی خوشم میآید. در بحث سیسمونیها خیلی قشنگ است و روح دارد و روشن و زنده است، در حالی که برای خانوادهی زائو خیلی پرهزینه است. رسمهای قشنگی دارید، مخصوصا کایه یا نیل که روی پیشانی نوزاد میگذارند و خیلی روی چشمزخم حساس هستند و نظربندهایی که به بچه آویزان میکنند من خیلی دوست دارم.» در تمام این سالها، او بارها کودکانی را دیده که روزی در دستان خودش به دنیا آمدهاند، اما چیزی که بیشتر از چهرهها در ذهنش میماند، رفتار و حس آن لحظه است. او دربارهی این احساس میگوید: «به وفور این اتفاق برایم افتاده است. در گراش ممکن است ما خودمان افراد را نشناسیم و چهرهها و نامخانودگیشان در ذهنمان نماند. یک خانم شاید در طول زندگی یک یا دو سه بار زایمان کند اما آن لحظات همیشه در ذهنش باقی میماند که ماما چه رفتار و اخلاقی با او دارد و من همیشه میگویم که ماما باید خیلی خوب و مهربان با او تا کند و محیطی امن و آرام برایش فراهم کنیم.»
پدران، همراه همسران در لحظات سخت
او از پدرها هم خاطراتی دارد؛ از مردانی که در لحظه تولد، نقش مهمی در آرامش همسرشان ایفا میکنند و میگوید: «من خودم پدرها و یا همسرهایی را دوست دارم که خیلی حواسشان به خانمشان است؛ یعنی وقتی بچه به دنیا میآید، بعضی از پدرها، مادر را رها میکنند و به سراغ بچه میروند، اما بسیار پدرهایی دیدم که میگویند تا همسرمان نیاید ما نوزاد را نمیبینیم و خیلی قشنگ خانمشان را نوازش و همراهی میکنند.»
خانم فیروزآبادی در مورد همراهی مردان با همسرشان میگوید: «در پروسهی مادر شدن هرمونهای مادر بهم میریزد و مادر استرسهای عجیبی میگیرد و در سرش پر از چالش و درگیری است و وقتی همسر کنارش بوده، بهترین هدیهای بوده که همسرش میتوانسته به او بدهد. خیلی خوب است که وقتی نوزاد به دنیا میآید، پدرها اول حواسشان به همسرشان باشد و با هم نوزاد را ببینند. الان خیلی درک و فهم افراد خوب شده و حواسشان به مادر است..»
او خاطرهای که هنوز برایش زنده است را به یاد میآورد و میگوید: «یک آقایی آمده بود و خانمش زایمان کرده بود و وقتی بچه را آوردیم، گفت بچه را نمیبینم تا همسرم بیاید. ما به او گفتیم: چرا؟ در جواب گفت که همسرم امانت مردم است و باید امانتدار خوبی باشم، ولی این که الان به دنیا آمده بچهی خودمان است و به هم قول دادیم تا با هم او را ببینیم. این خیلی برای من تاثیرگذار بود.»
فیروزآبادی کمی میخندد و با چاشنی طنز میگوید: «مخصوصا آقایانی که برای خانمهایشان طلا میگیرند خیلی خوب است، چون طلا در روند افسرده نشدن بعد از زایمان زائو تاثیر زیادی دارد، مخصوصا طلاهای گراشی.» برای او مامایی فقط یک شغل نیست؛ انتخابی است از جنس زندگی و میگوید: «مامایی حس باشکوهی است و حس تولد و زایش دارد. من همیشه کارهای درمانی را دوست داشتم و زمانی که به انتخاب رشته رسیدم، دیدم که این رشته یک رشتهی زنده و پویایی است و هر کس با هر تولد یک اثر انگشت از خودش به جا میگذارد. شما در لحظات قشنگ کنار آنها هستید، آنها برای بیماری نیامدهاند و زائو هستند و آمدهاند یک روندی را انجام بدهند و بروند و این روند زایش است. همه خوشحال هستند و به رسم گراشی که همه دم زایشگاه منتظر مینشینند و خوشحال هستند. این لحظات را خیلی دوست دارم و من نمیتوانم غم مردم را ببینم، حتی نمیتوانم مریضهایی که در آیسییو و یا در حال احتضار هستند را ببینم. من حال خوش مردممان را دوست دارم.»
مامایی: پُرمسئولیت اما با لحظات ناب و تکرارنشدنی
فاطمه فیروزآبادی از مطالبه و دغدغهای که بهعنوان یک ماما دارد هم میگوید: «من احساس میکنم کمی در حق مامایی اجحاف شده است، چرا؟ چون با توجه به اینکه مُهر نظام مامایی داریم، بچهها کمتر مطب دارند و یا امکانات خوبی برای بستر فعالیت ماماها در شهرستانها فراهم نیست.» با این حال او به دختران ۱۸ سالهی کنکوری که میخواهند این رشته را انتخاب کنند، میگوید «اگر علاقه داشته باشید همه سختیها قابل تحمل است. این رشته استرس و مسئولیت زیادی دارد، اما در عوض لحظاتی هم دارد که واقعاً ناب و تکرارنشدنی است.»

راضیه راستی: «همراه مادر؛ از لحظه تولد تا مراقبتهای بعد از آن»
«از اولین ضربان قلب تا ۴۲ روز بعد از تولد، همراه مادر هستیم.» این را راضیه راستی میگوید. راضیه راستی یکی دیگر از ماماهای نمونهی کشوری در شهرستان گراش است که در حوزهی بهداشت مشغول به فعالیت است. او ۲۵ سال تجربه دارد. راستی میگوید: «۱۵ سال در زایشگاه و در حوزهی درمان بودم و الان هم ده سال است که در حوزهی بهداشت کار میکنم.» او از آن ماماهایی است که تجربه را نه فقط در سالهای کار، بلکه در لایهلایهی زندگی مادران و نوزادان جمع کرده است؛ از زایشگاه تا حوزه بهداشت، و از لحظه تولد تا مراقبتهای بعد از آن. او خودش هم مادر است؛ مادری که فرزندش را در همان بیمارستانی به دنیا آورده که سالها در آن کار کرده است.
راضیه راستی ۴۷ ساله و گراشی است. مسیر حرفهای او خیلی زود شروع میشود، زمانی که اواخر سالهای دانشجویی بوده، کارش را شروع میکند. راستی به آن سالها برمیگردد و میگوید: «اواخر دانشگاه بودم که آقای محسنزاده از بیمارستان گراش با من تماس گرفتند و گفتند ماما نیاز داریم، حتی قبل از امتحان جامع رفتم سرکار.» راستی از همان ابتدا میدانست چه میخواهد. با وجود اینکه رتبهاش اجازه انتخاب رشتههای مختلفی را به او میداد، مامایی را در اولویت اول میگذارد. او در این مورد میگوید: «آن زمان دست ماماها خیلی بازتر بود. خیلی از کارها را ما خودمان انجام میدادیم، مثل کورتاژ، سر جنین باید وارد لگن بشود و اگر وارد لگن نمیشد سرم مثانه میزدیم و دستمان باز بود. همین که دانشگاه ظرفیت پزشک و متخصص را بیشتر کرد، دیگر یک سری کارها از دست ما گرفته شد.» و ادامه میدهد: «در زمان خودش این رشته حرفی برای گفتن داشت و من آن دوست داشتم، مخصوصا اینکه یک شغل زنانه بود و با همان مدرک لیسانس میتوانستیم مطب بزنیم و یا کار کنیم.»
هیچ زایمانی شبیه به هم نیست
برای او هر زایمان یک تجربهی تازه است و آن را اینطور توصیف میکند: «هیچ زایمانی شبیه به هم نیست. در بعضی از زایمانها ممکن است همهچیز خوب پیش برود، اما یک دفعه شرایط تغییر کند. من میگویم انشاالله هرکسی که بیمارستان میرود برای زایشگاه برود.» با این حال، چیزی که همیشه ثابت میماند، پایان شیرین این مسیر است. راستی میگوید: «برای ماماها زایشگاه خیلی سخت است و خیلی استرس دارد، ولی وقتی یک بچه به دنیا میآید، همهچیز تبدیل به شادی میشود و غم به دنبال آن نیست.»
یکی از لذتبخشترین بخشهای کار برای او، دیدن نتیجهی سالها تلاش است. راستی از این احساس میگوید: «ممکن است جایی و یا در مراسمی بروم که مادری بچهاش را میآورد و به من میگوید شما مامای بچهی من بودید، حتی الان مادری دارم که خودش را به دنیا آوردم و حالا او باردار است.»
۱۵ سال حضور در زایشگاه، یعنی زندگی با ثانیههایی که میتوانند سرنوشتساز باشند. راضیه راستی میگوید: «به قول گراشیها ما میگفتیم «پلو دمکشیده تحویل گرفتیم»؛ یعنی مادری که آماده زایمان است. از همان لحظه، مسئولیت او کامل با ماست.» او از سختیهای این کار بدون اغراق حرف میزند: «مامایی کار سادهای نیست. مسئولیت جان مادر و نوزاد با ما است و باید ثانیه به ثانیه مراقب باشیم.»
راستی حالا ۱۰ سال است که در حوزه بهداشت کار میکند، جایی که مراقبتها حتی قبل از تولد شروع میشود و میگوید: «هر ماما جمعیتی را تحت پوشش دارد و باید هرساله پایش بشود و ما قبل از اینکه یک انسان و نوزاد متولد بشود درگیر هستیم و مادرانی را که بیماریهایی مثل فشارخون، دیابت یا کمخونی دارند پایش میکنیم که خداییناکرده مشکلات جدی برای آنها در زمان بارداری پیش نیاید.» و این مراقبتها تا بعد از زایمان هم ادامه دارد و میافزاید: «تا ۴۲ روز بعد از زایمان، مادر و نوزاد را کامل بررسی میکنیم، از شیردهی گرفته تا افسردگی بعد از زایمان و حتی مادرانی که در دوران بارداری فشارخون و قندخون دارند تا یک سال پایش میکنیم.»
اصلا از داروهای سنتی استفاده نکنید
در فرهنگ بومی گراش رسمهای زیادی وجود دارد که یکی از آنها پوشیدن کایه برای نوزادان است. راستی نگاه انتقادی به ویژه نسبت به هزینههای اضافی دارد و میگوید: «من فکر میکنم نیاز به درست کردن آن همه کایه نباشد، چون شاید تا یک ماه و دوماهگی یک مادر از کایه استفاده کند. بعد اینکه یک هزینهی اضافی است که در نهایت کایهها به صندوق میرود و دیگر هیچ استفادهای ندارد.» او همچنین درباره برخی از باورهای قدیمی میگوید: «قبلاً داروهای سنتی برای تسریع زایمان به زائو میدادند که توصیه میکنم اصلا استفاده نکنند، چون درد زایمان را بیشتر میکند و باعث انجام شدن زودتر زایمان نمیشود و ممکن است که کار مادر به سزارین بکشد.»
راضیه راستی در مورد داروها و نظر قدیمیها در استفاده از داروهای محلی و خودمانی میگوید: «در دوران بارداری یک سری کلاسهای آمادگی زایمان برای مادر میگذارند که هفتگی است و این مسائل را کامل برای مادران توضیح میدهیم که تا ششماهگی غیر از شیر مادر؛ و اگر نوزادی نیاز به شیر خشک پیدا کند بر اساس پایشی که انجام میدهیم، هیچ چیز دیگری به نوزاد ندهند و مادران هم حرفمان را قبول میکنند و الان هم مثل قبل نیست که از این داروهای خودمانی استفاده کنند.» و نظرش در مورد هیاهو و حضور خانوادهها پشت در زایشگاه و زئربئنه هم مثبت است و میگوید: «وقتی یک نوزاد به دنیا میآید خانوادهها شاد هستند و دوست دارند که شیرینی بدهند و اینها یک رسم است و از قدیم هم بوده است.»
زایمان طبیعی یا سزارین؟
او در بحث نوع زایمان، نظر قاطعی دارد و میگوید: «قطعاً زایمان طبیعی، چون عوارض کمتری دارد؛ هم برای مادر، هم برای نوزاد. مخصوصا میگویند نوزادانی که به صورت طبیعی به دنیا میآیند از نظر هوشی ۴ برابر هوش بالاتری نسبت به نوزادانی دارند که به صورت سزارین به دنیا میآیند.» و به مزایای آن اشاره میکند و ادامه میدهد: «چون شیردهی بهتر انجام میشود. چون الان هیچکس نتوانسته چیزی بسازد که ارزش شیر مادر را داشته باشد و خیلی از عوارضی که در زایمانهای بعدی میبینیم، نتیجه سزارینهای قبلی است و ممکن است جفت در جای عمل قبلی چنبره درست کند و در جای بخیهی آن نفوذ کند که باعث خونریزیهای بعدی زایمان میشود. به خاطر همین بهتر است که مادران به زایمان طبیعی ترغیب بشوند.»
اما چیزی که او را نگران میکند، ترس نسل جدید از زایمان طبیعی است. راستی میگوید: «من میگویم اگر اقدامات مداخلهگرانه انجام نشود همهی مادران میتوانند زایمان کنند. شاید به طور استثنا کارشان به سزارین بکشد، ولی متاسفانه مادران امروزی اینقدر وارد جو اطرافیان و محیط میشوند که از همان اول بارداری از زایمان طبیعی میترسند. کلاسهای آمادگی زایمان برای کاهش ترس آنهاست و برای همین کلاسهای آمادگی زایمان خیلی مهم است.»
دختر و پسر فرقی ندارد
راستی در مورد پسر یا دختر بودن نوزاد میگوید: «قبلا به نوزاد پسر خیلی ارج میدادند و یک مادری اگر دو یا سه دختر داشت و پسر به دنیا میآورد خیلی شاد میشدند. البته مواردی هم داشتیم که دختر سوم و یا چهارم دنیا میآمد و ما منتظر پدر بودیم که بیاید امضا کند که متاسفانه پدر از بیمارستان رفته بود، چرا؟ به خاطر اینکه مادر باز هم دختر به دنیا آورده است، ولی الان همچین مواردی نیست و شاید به ندرت اتفاق بیافتد، البته الان فرزندآوری هم کمتر شده و هر کسی دو فرزند دارد و راضی هستند.»
پرستاری بازار کار بهتری دارد
او با وجود این همه مسئولیت، از یک دغدغه مهم حرف میزند و میگوید: «مسئولیت ماما خیلی زیاد است، اما حقوق و جایگاهی که باید داشته باشد هنوز بهدرستی دیده نشده است.» در پایان گفتگویمان از او در مورد توصیهای که به نسل جوان دارد، سوال کردم و او یک توصیهی واقعبینانه به آنها میدهد و میگوید: «الان دانشگاهها خیلی رشتههای مامایی و پرستاری میگیرد و ماما در همهی صنفها نمیتواند کار کند و ممکن است در شرایط امروز حتی بیکار بماند، اگر میخواهد وارد حوزهی درمان بشوند من پیشنهاد میکنم که پرستاری را انتخاب کنند چون فیلد کاری آنها بیشتر است و زودتر وارد بازار کار میشوند.»

مرضیه خسرویزاده حقیقی: «پیشگیری، مهمترین مراقبت از زنان است»
مرضیه خسرویزاده حقیقی، ماما و کارشناس میانسالان و سالمندان معاونت بهداشت و یکی دیگر از ماماهای نمونهی کشوری در شهرستان گراش است. او از آن ماماهایی است که مسیر حرفهایاش، آرام آرام از زایشگاه به دنیای پیشگیری و مراقبتهای بلندمدت زنان رسیده، از همراهی با مادران در آغاز تولد، تا پیگیری سلامت زنان در سالهای میانسالی و سالمندی.
او ۸ سال سابقه کار دارد و مسیرش را از درمانگاه محمد رسولالله گراش (ص) آغاز کرده؛ جایی که به عنوان مراقب ماما فعالیت میکرد و از نزدیک با مادران و نوزادان در ارتباط بود، اما حالا در معاونت بهداشت، بهعنوان کارشناس میانسالان و سالمندان فعالیت میکند؛ نقشی که تمرکز آن بیشتر بر پیشگیری و پایش سلامت زنان است. خسرویزاده، خودش هم مادر است و میگوید: «یک پسر پنج ساله دارم به نام پارسا.»
خاله، اولین الگوی مامایی
گاهی یک الگو، مسیر زندگی را روشن میکند. برای او، این الگو یکی از نزدیکترین افراد خانواده یعنی خالهاش بود. او میگوید: «خالهام ماما بود و در بیمارستان حافظ شیراز کار میکرد. چند بار با او به بیمارستان رفتم و از همان جا به این فضا علاقهمند شدم.» همین تجربههای کوتاه، به انتخابی جدی تبدیل میشود، انتخابی که حالا به بخشی از هویت حرفهایاش تبدیل شده است.
خسرویزاده با اینکه خودش تجربهی به دنیا آوردن نوزادان نزدیکان را نداشته، اما نقش آموزشیاش را جدی گرفته است. حتی در نزدیکترین دایره زندگیاش: «خواهرم تازه یک کوچولو را به دنیا آورده که دو ماه دارد. خواهرم در کلاسهای آمادگی برای زایمان که برگزار میکردم شرکت میکرد و این مطالب خیلی به او کمک کرد. چون کلاسها به صورت وبینار در محیط اسکایروم برگزار میشد.» این کار برای او فقط یک وظیفه شغلی نیست؛ بلکه فرصتی است برای انتقال دانشی که میتواند تجربه زایمان را برای مادران آسانتر کند.

سبک زندگی مدرن، زنگ خطر برای زنان
برخلاف تصور رایج، مامایی فقط به لحظه تولد محدود نمیشود. خسرویزاده حالا در حوزهای کار میکند که شاید کمتر دیده میشود، اما اهمیت آن کمتر از زایشگاه نیست. او در مورد این دغدغه میگوید: «دغدغه اصلی من، زنان ۳۰ سال به بالا و سالمندان هستند؛ زنانی که باید غربالگریهای سرطانهای شایع برایشان انجام بشود و روی آنها نظارت بکنیم تا بیماریهای زنان و سرطانهای شایع را زودتر شناسایی کنیم و زودتر اقدامات درمانی را برایشان شروع کنیم تا خداییناکرده به مراحل پیشرفته وارد نشود.» و ادامه میدهد: «این کارها جزو دغدغههایمان است و همیشه سعی میکنیم برای عموم مردم در سطح شهرستان اطلاعرسانی انجام دهیم. مثلا غربالگریها از سن ۳۰ سال به بالا را مراقبین سلامت و مراقبین ماما که در پایگاههای پزشک خانواده شهری و مراکز روستایی مستقر هستند بهصورت رایگان انجام میدهند.»
او از اهمیت غربالگری و از معایناتی میگوید که میتواند جان انسانها را نجات دهند: «این خدمات بهصورت رایگان ارائه میشود و خیلی مهم است که خانمها آن را جدی بگیرند تا بیماریهایی مثل سرطان پستان و سرطان دهانه رحم و یا سایر مشکلات زنان زودتر شناسایی شود.» و معتقد است تغییر سبک زندگی، سلامت زنان را بیشتر در معرض خطر قرار داده است و ادامه میدهد: «با مدرن شدن زندگیها، از سبک زندگی سالم فاصله گرفتیم. برای همین تأکید ما روی پیشگیری و مراجعه بهموقع است.» و توصیهاش واضح است: «کلا تاکیدم بر این است که خانمها چه در سنین باروری و چه غیر آن سبک زندگی سالم را رعایت کنند تا حتی در دوران یائسگی هم بهتر بتوانند با عوارضش کنار بیایند و توصیهام این است که حتما خانمها از ۳۰ سال به بالا برای غربالگری سرطان پستان و بیماریهای زنان به مراقبین سلامت و ماماهای حاضر در پایگاههای پزشکان خانواده شهری و روستایی مراجعه کنند تا این غربالگریها بهصورت رایگان برایشان انجام بشود و جلوی ابتلا به بیماری های شایع گرفته شود.»
زایمان طبیعی یا سزارین؟
مرضیه خسرویزاده با نگاهی علمی و تجربه شخصی، به سؤال زایمان طبیعی یا سزارین پاسخ میدهد و میگوید: «کلا ماهیت زایمان درد است، ولی خوب بسته به شرایط مادر؛ اینکه مادر چه شرایطی دارد و اگر مشکلی نداشته باشد و شرایطش خوب باشد، زایمان طبیعی ارجح است، چون در زایمان طبیعی میزان خونریزی کمتر است و مادر سریعتر میتواند به شرایط عادی برگردد و مشکلات تنفسی نوزاد نیز کمتر است. بالاخره مزایای زایمان طبیعی بیشتر است.»
با این حال، او نقش آگاهی را بسیار مهم میداند و میافزاید: «کلاسهای آمادگی زایمان خیلی کمک میکند. مادران تکنیکهای تنفسی، ورزشها و حتی ماساژ را یاد میگیرند. این کلاسها هم تئوری و هم عملی هستند که در آن تمام مزایای زایمان طبیعی و تکنیکها و روشهای کاهش درد برای مادران آموزش داده می شود.» و بازخوردها هم برایش دلگرمکننده بودهاند: «خیلیها بعد از زایمان پیام میدهند و میگویند این آموزشها واقعاً به دردشان خورده است و تشکر میکنند.»

رسوم محلی: بعضی هزینهها واقعاً ضروری نیست
او درباره برخی رسمهای محلی، نگاهی میانه دارد؛ هم زیباییشان را میبیند و هم چالشهایش را و میگوید: «در گراش رسم است که هم برای نوزاد دختر و هم نوزاد پسر خرید میکنند و دوست ندارند که همان ابتدا جنسیت بچه را اعلام کنند. خرید سیسمونی برای هر دو جنس با توجه به شرایط اقتصادی به نظرم لازم نیست، مثل کایه که خیلی خوشکل است و هم خیلی گران است؛ یا مواردی که به خاطر هدیهای که از طرف خدا به آنها تعلق گرفته و شاد هستند و شیرینی میدهند و جشن میگیرند و خوشحال هستند خیلی قشنگ است، اما بعضی هزینهها واقعاً ضروری نیست.»
مامایی با عشق و علاقه
در پایان، توصیهاش به دختران جوانی که در آستانه انتخاب مسیر مامایی هستند، صادقانه و روشن است: «اگر عشق و علاقه دارند وارد این کار بشوند، چون بالاخره کار کردن چه در محیط بیمارستان و چه کار کردن در سطح بهداشت، هر کدام سختیهای خودش را دارد و باید اینقدر عشق و علاقه داشته باشید که بتوانند این سختیها را بگذارند و با آنها کنار بیاید و فقط با علاقه میشود این مسیر را ادامه داد و با چالشهایش کنار آمد.»

هُما آخوندی: «مامایی، شغلی از جنس عشق و صبوری»
هما آخوندی، ماماى زایشگاه گراش و اهل روستای لاغران، ۱۴ سال است که در این حرفه فعالیت میکند. مسیر او از بیمارستان حضرت علیاصغر (ع) بیرم آغاز شده و حالا ۶ سال است در زایشگاه گراش ادامه دارد. برای او، مامایی فقط یک شغل نیست، انتخابی است که از کودکی در ذهنش شکل گرفته و به مرور به بخشی از هویت زندگیاش تبدیل شده است.
او میگوید علاقهاش به این رشته از همان سالهای مدرسه شکل گرفت: «یادم است زمانی که کلاس پنجم ابتدایی بودم، معلم پرسید میخواهید چه کاره شوید و من همان موقع گفتم میخواهم ماما شوم. حتی یکی از همکلاسیهای آن زمان که هرازگاهی او را میبینم، به من میگوید که تو از همان موقع در ذهنت بود ماما بشوی.» علاقهای که با گذشت سالها نه تنها کم نشده، بلکه با تجربهی کار در زایشگاه بیشتر هم شده است. آخوندی علاوه بر تجربه حرفهای، خودش هم مادر است و دو دختر دارد به نامهای «رها و پناه.» او تجربه زایمان در دو محیط متفاوت را هم دارد و میگوید: «فرزند اولم را در لار و دومی را در گراش به دنیا آوردم. چون در محیط کاری خودم بود، برایم حس امنیت بیشتری داشت.»
مامایی: از حس خوب تا استرس
یکی از بخشهای خاص کار برای او، به دنیا آوردن نوزادان آشنایان و اقوام است؛ تجربهای که بار عاطفی بیشتری نسبت به سایر زایمانها دارد. آخوندی در این باره میگوید: «قبلا که بیرم بودم چون راه دور بود اقوامم آنجا نمیآمدند، ولی از وقتی که به گراش آمدم زیاد میآیند و چندتایی از نوزاد اقوام را خودم به دنیا آوردم. یکی از آنها برادرزادهام بوده و خیلی حس خوبی برای من داشت، چون اولین برادرزادهام بود و من از شب تا صبح درگیر بودم تا به دنیا آمد. الان وقتی او را میبینم حس خوبی میگیرم از اینکه توانستم کمک کنم تا مادرش آن لحظهی سخت را بگذراند. حتی من قبل از برادرم و خانمش بچه را دیدم و قنداقشده تحویل برادرم دادم.» با لحنی شوخطبعانه میگوید: «همان موقع میگفتم دارم کسی را به دنیا میآورم که قرار است در آینده فحشهایش را من به جان بخرم.»
با این حال، مامایی همیشه با لحظات شیرین همراه نیست. آخوندی از فشارهای این شغل هم میگوید: «بار استرس و فشار روانی که به ماما وارد میشود خیلی سخت است. مثلا شما همه کاری دارید انجام میدهید، ولی کار جلو نمیرود؛ مثلا بعضی وقتها در اورژانسهای مامایی، مادر به خونریزی میافتد و شانه یا سر بچه گیر میکند و یا ضربان قلب بچه افت میکند که اینها خیلی استرس و بار فشار روانی زیادی دارد و به مامای زایشگاه استرس زیادی وارد میکند.»
نکاتی برای خانوادهها
آخوندی درباره فضای زایشگاه و حضور خانوادهها نیز نکاتی دارد و میگوید: «زمانی که همراهان زائو و خانوادهها پشت در زایشگاه هستند و هی دمبهدقیقه آیفن میزنند که چی شد مریض زایمان کرد یا نه؛ این باعث اختلال در کار ما و هرج و مرج میشود.» با این حال، نگاهش به رسوم گراشی مثبت است: «بقیهی رسم و رسومات گراشی خیلی قشنگ و جالب است؛ مثلا زئربئنه که هیچ جای دیگری من ندیدم و فقط در گراش است. یا گیفتهای خیلی قشنگی که برای مادر و نوزاد درست میکنند و از قبل با آمادگی میآیند، اینها خیلی قشنگ و جالب است. وقتی بچه به دنیا میآید کلی طلا به لباس و پشهگیرش آویزان میکنند و چون بیمارستان یک محیط عمومی است، ممکن است کسی حواسش به طلاهای آنها نباشد و گم بشود. بعد از اینکه همه دیدند، معمولا طلاها را به مادربزرگ نوزاد پس میدهیم که بردارد.»
زایمان طبیعی یا سزارین؟
در بحث انتخاب نوع زایمان، او رویکردی مشخص دارد و زایمان طبیعی را ترجیح میدهد: «مادرهایی که خیلی از زایمان طبیعی میترسند را به روانشناس ارجاع میدهیم و توصیه میکنیم که در کلاسهای زایمان فیزیولوژیک شرکت کنند، ولی اگر خیلی استرس داشته باشند، میتواند یک مامای همراه یا یک همراه آموزشدیده مثل خواهر یا همسر کنارشان باشند، ولی اگر هیچ جوره نمیشود او را قانع کرد که طبیعی زایمان کند، با اجازهی دکتر یک سری کمیسیونها برگزار میشود و اجازهی سزارین داده میشود.»
او با اشاره به تجربهی شخصیاش میگوید: «من خودم موافق زایمان طبیعی هستم، چون هر دو فرزندم را طبیعی زایمان کردم و به کسانی که از آن میترسند میگویم اگر بد بود من خودم انجام نمیدادم و میرفتم سزارین میشدم. با توجه به عوارض سزارین که عمل خیلی سنگین و پر خطر است ترجیح دادم طبیعی انجام بدهم و در گراش خدا را شکر روش زایمان بیدرد و روشهای کاهش درد زایمان هم است و مریضها استفاده میکنند و راضی هم هستند.»

نوزادانی که اکنون بزرگ شدهاند
یکی از اتفاقهایی که برای او بارها تکرار شده، مواجهه با کودکانی است که سالها پیش به دنیا آورده است. آخوندی میگوید: «بچههایی که در بیرم به دنیا آوردم چون از آنها دور شدم نمیبینمشان، ولی بعضی وقتها پیش میآید مثلا در مطب دکتر اطفال بودم یک خانمی به من زل زده بود و جلو آمد و گفت شما خانم فلانی هستی؟ و به بچهاش اشاره کرد که بچهی من را شما به دنیا آوردید و خیلی خوشحال شدم که بچه را آنجا دیدم و حس خوبی دارد.» به گفته او، این لحظهها از شیرینترین بخشهای کارش هستند. برای او، هر تولد تجربهای تازه است. لحظهای که بند ناف نوزاد را میبرد، همیشه یک بیت شعر را زمزمه میکند: «میرود کز ما جدا گردد ولی، جان و دل با اوست هرجا میرود.» احساسی که به گفته خودش، نسبت به همه نوزادان دارد.
در میان خاطرات متعدد، برخی لحظات ماندگارترند، به ویژه تولد نوزادانی که بعد از سالها انتظار به دنیا میآیند. آخوندی میگوید: «هر زایمانی که اتفاق میافتد همهاش خاطرهانگیز و جالب است، ولی کسانی که نازایی دارند شیرینی و لذت و خوشحالی و شادی بیشتر دارد، یک مریضی داشتیم که بعد از ۲۵ سال مادر شد و این اتفاق خیلی برایم خاطرهانگیز بود و حتی واکنش پدر خیلی احساسی بود و در ذهنم مانده است.»
در این حرفه پول نیست
آخوندی در توصیه به علاقهمندان این رشته و انتخاب آن میگوید: «توصیهام این است که هر کسی که از من نظر میخواهد، به آنها بیشتر از لحظات شیرین و جذاب این رشته میگویم، تا سختیهای آن و تشویقشان میکنم و میگویم که اگر عاشق این رشته هستید میتوانید دوام بیاورید و موفق شوید. در این رشته به فکر پول نباشید و فقط باید عشق به خدمت داشته باشید، چون پول در آن نیست و بیشتر بُعد معنوی آن است که تو را جذب میکند.»
در نهایت، آنچه این مسیر را برای او ارزشمند میکند، سلامت مادر و نوزاد است. آخوندی در پایان میگوید: «هر بچهای که به این دنیا اضافه میشود و هنگامی که مادر و نوزاد هر دو سالم هستند احساس میکنم، کار خیلی بزرگ و خاصی انجام دادهام و هر مادری که از زایمانش راضی است و برایم دعا میکند، بهترین حس دنیا را همان لحظه تجربه میکنم.»





