هفت‌برکه – دکتر علی‌اصغر خالقی: در اتاقم نشسته بودم که همکار پرستارم صدایم کرد: «دکتر بیمار جدید قلبی داریم.»

بی‌درنگ خود را بر بالین بیمار رساندم‌. خانم جوان نام‌آشنایی برای همکاران پرستار بود، از این جهت که ظاهرا هفته‌ای دو سه بار به بیمارستان مراجعه می‌کرد. همکارانم به دلیل تپش قلب‌های متعددش او می‌شناختند.

از او پرسیدم: «مشکلتان چیست؟»

گفت: «درد قفسه سینه و تپش قلب دارم.»

در حین گرفتن شرح حال، پرسیدم: «احیانا قبلا هم مشکل قلبی داشته‌ای یا نه؟»

گفت: «هر وقت مصرف قهوه‌ام زیاد می‌شود تپش قلب و ناراحتی پیدا می‌کنم.»

گفتم: «خوب شما که این مشکل را دارید، مصرف قهوه‌ات را کمتر کن!»

گفت‌: «نمی‌شود.»

گفتم: چرا؟

گفت: «درس می‌خوانم و برای بیدار ماندن، باید قهوه زیاد مصرف کنم.»

کنجکاو شدم و گفتم: «چی می‌خوانی که بر سلامتی‌ات ترجیح دارد؟»

گفت: «من دیپلم علوم انسانی و دانشجوی رشته‌ای از زیرمجموعه علوم انسانی بودم. بعد از سه سال، ترک تحصیل کردم و بنا دارم در کنکور تجربی شرکت کنم تا در رشته پزشکی قبول شوم.»

راستش اراده‌اش را تحسین کردم، ولی از صحت تصمیمی که گرفته و اینکه رشته قبلی را رها و سودای پزشکی در سر دارد، مطمئن نبودم. البته‌ تصمیمی بود که کاملا به خودش مربوط بود و اختیار خود و زندگی‌اش را داشت، اما برای حفظ سلامتی‌اش به او گفتم که راه خیلی سخت و دشواری پیش رو دارد و نباید برای به دست آوردن یک آرزو که گاهی به رویا شبیه است، سلامتی خودش را از دست بدهد، چون معامله خوبی نیست.

این ماجرا را از این جهت‌ مطرح کردم که گاهی آواز دهل شنیدن از دور خوش است. مثلا همه افرادی که به حرفه پزشکی رو آورده‌اند الزاما آدم‌های موفقی نیستند. انسان می‌تواند در هر رشته‌ای که سنخیت با شخصیتش داشته باشد، پیشرفت کند و موفق شود و در سودای دیگر رشته‌ها نباشد. و در آخر اینکه سلامتی نعمتی است که نباید ارزان فروخت چون به دست آوردن آن سهل و آسان نیست.

  • پزشک متخصص طب اورژانس در بیمارستان امیرالمومنین علی(ع) گراش

Angosh Eshareh Konkoor